
باز هم،
با دستِ خالی
سویِ کنعان آمدم.
کلبهٔ درویشیِ
یعقوب را دیدم،
به ایمان آمدم.
باز هم شرمندهٔ
یزدان شدم.
پر زِ شرم و پرگناه،
از کویِ مستان آمدم.
من شرابِ عشق نوشیدم،
گناهی بیش نیست؟
یا اگر باشد،
به تبعیدِ گناهم آمدم.
باز هم
با دستِ خالی،
سویِ میدان آمدم.
با حسین
و با ابوالفضل
و اسیران آمدم.
تو گمان کردی
که من بیگانهام؟
یا غریبی در وطن،
آوارهام؟
باز هم من آمدم،
با ردپایی از خدا.
پر زِ شور و پر زِ قدرت،
پر زِ الطافِ خدا.
✍️ شاعر: زهرا چنانیزاده