
قبل از هر چیز بیایید یک بار مسیرهایی که در زندگی گذراندیم را مرور کنیم.
همهی ما روزهای تلخ و شیرین زیادی را تجربه کردهایم.
تلاش کردیم، موفق شدیم، جشن گرفتیم! و یا برعکس. گاهی هر چه بیشتر تلاش کردیم، به در بسته خوردیم. خیلی وقتها زحمتهایمان دیده نشد و روزهایی هم آنقدر ناامید بودهایم که عطای همهچیز را به لقایش بخشیدهایم.
اینگونه فراز و نشیبها در محیط کار، ممکن است بیشتر درگیرمان کرده باشد.
ما زمان زیادی از روز را در محیط کار و کنار همکارهایمان میگذرانیم. اگر این دقایق برای ما به طرز زجرآوری بگذرد و تحمل هر دقیقه از آن برایمان طاقتفرسا باشد، در درازمدت انرژی زیادی از ما میگیرد و طولی نمیکشد تا بهرهوریمان را به حداقل برساند. در این مواقع اولین چیزی که نادیده گرفته میشود، توجه به رشد فردی و مسیر حرفهای هر فرد، جدا از نقش او در محیط کار است. اگر این چالشها آنقدر بزرگ و شدید شوند که کنترل کردن آنها امکانپذیر نباشد، رفتهرفته انسانها نقش خودشان در زندگی شخصیشان را نیز به فراموشی میسپارند.
این مقاله به تبیین برخی راهکارها برای برونرفت از این چالشها میپردازد.
برای ارتباط موثر با همتیمیها، اولین قدم شناخت دقیق افراد تیم است.
اما این شناخت چه زمانی حاصل میشود؟
برای اینکه بتوانیم ارتباطی سازنده با همکاران خود داشته باشیم، قبل از هر چیز باید به تعریف درست و شفافی از خودمان رسیده باشیم. شناخت نقاط قوت و ضعف، مهارتها و تواناییها و نحوهی ارائه و ابراز آنها مهمترین گام برای دستیابی به این هدف است.
اگر میخواهید حضور تاثیرگذاری در تیم خود داشته باشید، از هر فرصتی برای آشنایی و کشف علایق همتیمیهایتان استفاده کنید. زمانهای استراحتتان را به گفتوگو دربارهی این موارد بگذرانید و موضوعات کاری را در زمان خودش حلوفصل کنید.
بهانههای مختلف مانند تولد و مناسبتها را غنیمت بشمارید و از آنها به عنوان سکوی پرتاب برای استحکام ارتباطات خود استفاده کنید. گفتن جملههای انگیزهبخش، خرید هدیههای ساده برای نشان دادن قدردانی و توجه، شنوا بودن در زمانهای سختی و گرفتاری، قدمهای کوچکی هستند که نتایج بزرگی برایتان خلق میکنند.
در دنیای امروز، برای شناخت بیشتر همتیمیها، بازیهای مختلفی نیز وجود دارند که میتوانید همزمان با سرگرمی و تفریح، با همدیگر بیشتر آشنا شوید.
ما در مواقع گوناگون، نیاز داریم نسبت به کاری که ارائه دادیم بازخورد دریافت کنیم. معمولا هر تلاشی نیازمند بازخورد است. همچنین در زمانهایی که با افراد، دچار چالش یا درگیری میشویم، نیاز داریم موقعیت را برای خود تحلیل کنیم و با ارائه بازخورد مناسب، از وقوع دوبارهی آن مشکل جلوگیری کنیم. اما چه میشود که گاهی بازخوردهای ما، آنطور که باید اثربخش نیستند؟
هدف شما از ارائه بازخورد باید آنقدر جامع و مانع باشد که دو مورد مهم را پوشش دهد: 1) رشد 2) یادگیری
هر بازخوردی که از این دو هدف فاصله داشته باشد یا از روی احساس و غرضورزی بیان شده باشد، باید نادیده گرفته شود.
در واقع، بازخوردی موثر است که در زمان مناسب، با بیانی واضح و شفاف و برآمده از مشاهدهای درست و دقیق باشد. (رویکرد SBI )
برای ارائه بازخوردی ثمربخش، باید بدانید هدفتان چیست؟
علاوه بر اینکه بازخورد شما باید در راستای هدف باشد، باید کاربردی و قابل اجرا باشد. بهتر است در حین ارائه بازخورد، خودتان هم پیشنهاداتی داشته باشید و با همدلی و درک درست از شرایط طرف مقابل، به او در ادامهی این مسیر کمک کنید.
یادتان باشد، بازخورد موثر میتواند مسیر ارتقای حرفهای شما را هموارتر سازد. پس در قبال دریافت بازخورد، تشکر و قدردانی کنید.
در یک تیم، افراد مختلف با نظرات و افکار و مهارتهای گوناگون حضور دارند. در این میان، برای پیش بردن و مدیریت درست پروژههای تیمی و دستیابی به نتیجه مطلوب، باید مسیر مشترکی را طی کنیم و در انتها به اتفاق نظر برسیم.
اعضای هر تیم، خواستهها و تقاضاهای متفاوتی دارند. تیمی موفق است که امکان تعامل سازنده را فراهم کند. بهترین کار برای محقق ساختن این امر، شنونده بودن است. زمانی که فرد مقابل مسئلهی خود را بیان میکند، فعالانه گوش دهیم و منتظر پاسخ دادن و دفاع از خود نباشیم. گاهی شنوای صحبت افراد بودن، تنها کلید رهایی از چالشهاست.
برای نقش خود در تیم ارزش قائل باشید. سعی کنید در طی فواصل زمانی ثابت، به کارفرما یا همتیمیهای خود (در صورت لزوم)، گزارش مناسبی از مسیری که طی کردید ارائه کنید.
برای دستاوردهای خود، نقشهی راه بکشید و سیر رسیدن به آن را در تیم خود توضیح دهید. از گامهایی که بر میدارید، مشکلاتی که از سر گذراندید و کشفیات جدیدی که به تازگی با آنها روبهرو شدید بگویید و بگذارید راهی که از آن عبور کردید، برای افرادی که لازم است قابل رویت باشد.
با این کار، در زمان مناسب، از کمکهای آنها بهرهمند میشوید و چیزهای جدیدتری یاد میگیرید.
جمعبندی:
شاید نتوانیم همیشه محیط کار را آنطور که میخواهیم بسازیم، اما میتوانیم نقش خودمان را در آن آگاهانهتر بازی کنیم. از شناخت خود و دیگران، تا یاد گرفتنِ درستِ شنیدن، گفتن و همراهی کردن، همهی اینها قدمهایی هستند که کمک میکنند در دلِ یک فضای تیمی و گاه چالشبرانگیز، همچنان مسیر رشد را برای خودمان باز نگه داریم.
واقعیت این است که بخش زیادی از آنچه در یک تیم میگذرد، در ظاهر دیده نمیشود؛ سوءتفاهمها، تلاشها، تردیدها و حتی مسیر شکلگیری یک ایده. ما اغلب فقط نتیجه را میبینیم، در حالی که آنچه اهمیت بیشتری دارد، مسیر رسیدن به آن ایدهی مشترک و مطلوب است.
اگر بخواهیم این سیر را عمیقتر و واقعیتر ببینیم و درک کنیم که در یک تیم، آدمها چگونه با چالشها، تفاوتها و موقعیتهای پیچیده روبهرو میشوند و در نهایت به یک ایدهی مشترک و قوی میرسند، خواندن کتاب تقلا میتواند تصویر روشنتری به ما دهد.
شاید نقطهی شروع، همینجا باشد؛ جایی که بهجای حضور منفعلانه در یک تیم، تصمیم میگیریم آگاهانهتر ببینیم، بهتر بفهمیم و مسئولانهتر در مسیر رشد فردی و همچنین ارتقای سطح فعالیتهای گروهی قدم برداریم.