
همانطور که انتظار میرفت، ترامپ به وعدهاش عمل کرد و لولهٔ هفتتیرش را بر شقیقهٔ جمهوری اسلامی گذاشت. هرچند گفته میشود که فعلاً قصد شلیک ندارد، بعید است که گزینهٔ نظامی _ در صورت نرسیدن به توافقی رضایتبخش _ روی میز رییسجمهور آمریکا نباشد.
از سویی حریف نیز خواستهها و شروطی دارد: رعایت احترام، صرف نظر از برنامهٔ موشکی و مذاکره از موضع برابر. به نظرم چندان محتمل نیست که لاتِ قمارباز وقعی به این خواستهها بنهد. اگر خیال میکنید که او برخوردی «محترمانه و از موضع برابر» خواهد داشت، خوب است به یاد بیاورید که چگونه رهبر عظیمالشان را در یک نطق عمومی به سخره گرفت.
فراموش نکنیم که راهی جز «تسلیم بیقیدوشرط» پیش روی حکومت نیست. اما این نیز گزینهٔ پرریسکی به نظر میرسد. حتی اگر نظام ولایی در برابر یانکیها سر خم کند، نهایتاً زیر فشار قلاده پس میافتد.
بعد از جمهوری اسلامی چه؟ کشتی سرنوشت در پایان به کجا میرسد؟ عدهای بر این باورند که ایران ما از تلاطم حوادث در امان خواهد ماند و این تختهپاره را هنوز میتوان به مقصد رساند. من اما شوربختانه گمان میکنم آنچه در افق پیداست، خبر از آیندهٔ تلخ و سیاهی میدهد. به قول محمد قائد: «مملکت در شام بیفردایی گرفتار است و حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضیاش در معرض تهدید جدی قرار دارد. حیران، نالان و منتظر ظهور منجی است یا دستکم دخالت قدرتهای خارجی برای نجاتش از سرگشتگی.»
اظهارات فرماندهان سپاه نیز نشان میدهد که اوضاع قمردرعقربی را تجربه میکنیم. یک سازمان تروریستی، که عامل کشتار هزاران شهروند مظلوم و بیدفاع بوده است، میخواهد ما را در جنگ احتمالی پیش رو نجات دهد. با عقل که جور درنمیآید _ شاید مطایبهٔ تاریخ است با ملتی خسته و جانبرلب.