ویرگول
ورودثبت نام
Narges
Narges
Narges
Narges
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

من و قرقی

من و قرقی

دنده‌عقب من را پرت کرد به ان قدیم ندیما. همان روزایی که تصمیم گرفتیم ماشین بخریم.

پدرم گفت: دیگه بسه موتورسواری! باد می‌ره تو مغزم!بچه ها هم بزرگ شدن هر وقت میخوایم بریم گردش باید چند پشته بشینیم .دیگه خورجین موتور هم جوابگوی لوازمی که برمی‌داریم نیست .

منم ذوق‌زده بودم. ماه‌ها پول‌توجیبی‌هایم را داخل بقچه لباسهایم قایم می‌کردم که کمک کنم ماشین بخریم.

بالاخره روز موعود رسید.

صبح پدرم گفت: می‌رم که یک ماشین افسانه‌ای بیارم.

من فکر کردم منظورش ماشینی است که پرواز می‌کند.

ظهر شد.

یک صدای بـــووووووق از ته کوچه امد.

من و مادرم و خواهر کوچکترم بیرون دویدیم . این قدر ذوق داشتم که دمپایی لنگه به لنگه پوشیدم.

پدرم جلوی در ایستاده بود، کنار یه ژیان آبی‌رنگ که بیشتر شبیه قابلمه چپه با چهار چرخ بود

تا چشمم به ماشین افتاد، جیغ زدم:

وااااای مامان! این ماشین چاق و لاغره! اومده منو بخوره!

و فوری چادر گلدار مادرم را کشیدم و پشت آن قایم شدم.

مامانم هول کرد، گفت: ای وای خدا! چته بچه جن دیدی؟

پدرم با خنده گفت: نه بابا جان، این ماشین چاق و لاغر نیست اونا تو تلویزیون هستند.

من یک نفسی کشیدم که نصفش از ترس بود، نصفش از خنده.

پدرم گفت:بیا، جوجه‌هاتم خریدم، سبز و زردن، تو ماشینه!بذار ماشین رو بیارم تو حیاط تا اونا رو ببینی.

منم که از خوشحالی دیگر نمیتوانستم صبر کنم، تا پدرم رفت در حیاط را باز کند، مثل یک مامور مخفی داخل ژیان پریدم .

جوجه‌هارا از داخل کارتن درآوردم، اما یکی‌ از انها از دستم پرید!

پریدم که بگیرمش، پایم خورد به ان دنده عصایی معروف ژیان.

یهک هو ماشین گفت:

تِک‌تِک‌تِک‌تِک‌تِک و راه افتاد .

داد زدم:

بابااااا! مامانننن! این قرقیه! اومده منو ببره پیش چاق و لاغر.

ماشین با سرعت لاک‌پشتی می‌رفت، ولی در ذهن من شده بود سفینه فضایی پرسرعت.

پدرم با دو تا پرش خودش را رساند، در را باز کرد، ترمز را گرفت و ماشین ایستاد.

از ان روز، ژیان آبی ما شد قرقی.

چون یک پرواز نصفه‌نیمه کرده بود و من را تا دنیای چاق و لاغر برد و برگرداند.

نرگس عسکری

نرگس عسکری

سفینه فضاییماشیندنده عقب با اتو ابزار
۶
۱
Narges
Narges
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید