دقیقا در حال صحبت کردن با گراک بودم که اینترنت قطع شد.
اینترنت که وصل شه میرم ببینم جوابمو چی داده.
شایدم البته اول تلاش کنم پروژه مکات رو بزنم. نمیدونم خودمم.
چیزی که میدونم اینه که دو هفتهست که مطلقا هیچ کاری نکردم و افق روشنی هم برای انجام کارهام نمیبینم.
چطور پدران و اجداد ما بدون اینترنت هفتاد هشتاد سال زندگی میکردن؟ این دیگه چه سوالیه؟ مثل اینه که از آینده یکی بیاد ازت بپرسه چطوری بدون میاننما زندگی میکنی. من که نمیدونم میاننما چیه. امیدوارم شما هم ندونید. نمیدونید درسته؟ درسته دیگه، لطفا بگید که درسته.
به هر حال، ظاهرا توی ویرگول بلاگنویسی یا یه همچین کاری میکنن، کارم تا اینجا چطور بوده؟ دارم میترکونم نه؟ فکر میکنم که دارم میترکونم. و آها، من ماشینم رو توی جایگاه چلاق ها پارک کردم. چیز یعنی معلولین. مشکلی که پیش نمیاد؟
خب اصلا قرار بود به کجا برسم؟ نمیدونم. هوم. بذار همین الان یه جایی رو تعیین کنم و بهش برسم. هدف: پایان نوشته. عه بهش رسیدم.