ویرگول
ورودثبت نام
سرفه
سرفه... حنجره ،،، مداد ،،، خون مردگی ...
سرفه
سرفه
خواندن ۱ دقیقه·۱۹ روز پیش

مزخرف (1)

آخ آخ! خلاصه..

خلاصه چقدر بامعنی بود. اصلا آدم یکجوری عمیق میشد، یکجوری تجربه کسب میکرد، یکجوری همه چیز رو درک میکرد، یکجوری میفهمید که..

که:

مثلا خطوط دور دستش! چرا که به هیچ هر دو سرپرستش، در جوار برگ پرتقالی به زیر قالی برای خالی خال نگار سر مستش به ناگه از به اندرون لابه لای دسته دسته های تک تک تار موهای زبان بورش که تا خلاصه در زمان کارت دعوت غرق در نورش که در نتیجه دمیده سرود سرورش به سمت و سوی دور دهان دوردست فجایعی را به صوت چرا، چرا که بع بع ببعی ها اسلا، ابدا و اسولا، املاع قلطی بوده به حرف عین اینی و مسداقی که دوباره به جوش آید درون مفرغ داغی! به راستی بدان و آگاه باش و دوباره بریز ای ساقی! شنیده و ریخته ام صنما! احادیث سلف و سرویس کاسه معانی سفت و سخت نرمی چرت و پرت متن را یا به عبارت دیگر مثلا چگونه گفت و گو که راستی کجا بودم شیخ؟ آهان!

مثلا یادش به خیر! عجب جای با صفایی.. ضربات مگس بود و مهتابی، و لحاف بیمارستان؛ که پر کردی از خاک و کشیدی به دور سرم همه شب گشتی؛ و دو دوز دارو ویژه قبرستان که ریختی به قوس قاشق دست و پای نازت؛ که در هر ثانیه شصت مرتبه روی ماه مرا چنگ انداختی به همان دست و ناخن پایت! و صدایت! که بمیر بمیر. دست سنگینت درد نکند الهی که شعر و مرثیه میگفتی برایم. که میزدی. که کشت و کشتار کردی. مرسی..

مزخرف
۲۸
۳
سرفه
سرفه
... حنجره ،،، مداد ،،، خون مردگی ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید