ویرگول
ورودثبت نام
[سرفه]
[سرفه]............
[سرفه]
[سرفه]
خواندن ۴ دقیقه·۲ ماه پیش

2 .. [پنج ضلعی]

1) "بی واژگانِ واژگون"

جنابِ پنجره،،

امروز،،،،،،،

بی صوتِ بی نقاطِ لغات را "لکنت "

وَ بی جمله هایِ تارِ ترانه را "بلاغت"

بخشیده ...؛

حال اینکه " واژگان " بی حرف حرفُ

"ترانه ها " بی واژه واژه اند.؛ تقصیرِ

من که نیست...هست..؟.؛.تقصیرِ

_ پنجره ها _

مغزُ چشمُ زبان است ، شاید ؛ نه ؟

؛به هر حال :

بی مرزِ بی حدودِ خطوطِ بیهوده ؛

بی وزنِ واژه های " امید و ادامه "

در این بی ترانه را چه کنم؟،. .،. ،

_____________.

؛یا چه کار کنم این:

بی پنجِ پنچره هایِ پنج حرف،،. .،

بیحرفِ پنجره هایِ بی معنا ،، وَ یا

«مثلا» بی رنگِ دانه هایِ بی هر سه حرفِ برفی را ؛

که دستِ بر قضا بی نامِ نامشان، برف است، ظاهرا..

_____________.

خلاصه اینها را چه کارشان کنم که این

"همه" اند، پرتاب و پنجره ها بی پنجره

"هایِ" پرت ...............................،

پس کسی را " پرت "، باید ..؛ چه پرتِ

بی پنجره ای کردن .،

چه پرتِ بی پنجره ای بودن .، چه پرتِ

بی پنجره ای شدن .، وَ یا چِه ها وُ چِه

ها ؛ اما، چِها یِپَنجَرِها ، چه سود.؟ بی

چارِ بی چراغ‌ ، یا بی هستِ بی نبود ... ..؟

بی هر دو بالِ کدام یک ... .............. ..؟

"بی پرتِ پنجره ای سقوط، تمامِ بی واژه" یا

"پرتِ بی سقوطِ پنجره ها، بی تمامِ نا معنا"

__________?

" پرت کردن "یا ..،

" پرت شدن "یا ..،

" پرت بودن..؟" ..،

" بگو کدام یک" ...

__________?


2) "مزخرف"

آخ آخ! خلاصه..

خلاصه چقدر بامعنی بود. اصلا آدم یکجوری عمیق میشد، یکجوری تجربه کسب میکرد، یکجوری همه چیز رو درک میکرد، یکجوری میفهمید که..

که:

مثلا خطوط دور دستش! چرا که به هیچ هر دو سرپرستش، در جوار برگ پرتقالی به زیر قالی برای خالی خال نگار سر مستش به ناگه از به اندرون لابه لای دسته دسته های تک تک تار موهای زبان بورش که تا خلاصه در زمان کارت دعوت غرق در نورش که در نتیجه دمیده سرود سرورش به سمت و سوی دور دهان دوردست فجایعی را به صوت چرا، چرا که بع بع ببعی ها اسلا، ابدا و اسولا، املاع قلطی بوده به حرف عین اینی و مسداقی که دوباره به جوش آید درون مفرغ داغی! به راستی بدان و آگاه باش و دوباره بریز ای ساقی! شنیده و ریخته ام صنما! احادیث سلف و سرویس کاسه معانی سفت و سخت نرمی چرت و پرت متن را یا به عبارت دیگر مثلا چگونه گفت و گو که راستی کجا بودم شیخ؟ آهان!

مثلا یادش به خیر! عجب جای با صفایی.. ضربات مگس بود و مهتابی، و لحاف بیمارستان؛ که پر کردی از خاک و کشیدی به دور سرم همه شب گشتی؛ و دو دوز دارو ویژه قبرستان که ریختی به قوس قاشق دست و پای نازت؛ که در هر ثانیه شصت مرتبه روی ماه مرا چنگ انداختی به همان دست و ناخن پایت! و صدایت! که بمیر بمیر. دست سنگینت درد نکند الهی که شعر و مرثیه میگفتی برایم. که میزدی. که کشت و کشتار کردی. مرسی..


3) "مُلتَهِبانِ مِداد"

مُلتَهِبانِ مِداد،

سوتِ سُکوتِ کِتابتِ اصوات،

نَوساناتِ مُچاله ای به دَهان،

وَ لَبالبِ لَحظهٔ لَغزِش،

دَمیدنِ دانهٔ اِرتِباط، بَر نُقاط ؛

وَ دوباره ها

جَعلِ عَذابِ خویش ها، امضا..

،......................

حالا هَم،

هُبوطِ حُروف وُ اجتماعِ خُطوطُ

دَر نَتیجه اش ، اِرتِکاب لُغات ،

یا کلَمات ،

یا جُمَلاتِ جَریحه دارِ جیغ ..،

اَما؛ نَه ..!

،......................

دوباره،

مُلتَهِبانِ مِداد، فَریاد،

دَردُ.و.صامِتِ داد، وَ خِش خِشِ خونِ خَراش ،

بی سُرخِ بی حَرَکاتِ خَشم ها، و نَرمِ نَرمِ نَرم ،

نَرمُ.وُ.نَرم، زَجه زَدَن..وَ دوباره ها و دوباره ها :

تَراش ها ،، سِفید ها ،، و یا صَفَحاتِ دِگَر . .

،......................

دَر جای جای هَوای ناهوایِ خلاء ،

صَفحه ای به صفَحه ای ،

دَفتری به دَفتری ،

خَط خَطِ هیچِ بحثِ مِداد ها است..؛

"نیستی" کُجاست؟

کُدام دفترِ بی ورق، برای ورق زدن؟..

،......................

هیچِ مدادِ من، لابه لای نِوِشته ها ..

هیچِ آشکارِ مِداد های من ،

هیچ های مداد های من ،

هیچِ.مداد ها.یِ.گُسَسته.یِ.من ،

که هَر. یِک َ.ش،

دَفتری به دَفتری

وَ دَقیقه ها و قَرن ها،

به نوبۀ خود، نَبوده وُ نیست؛وَلی

کُجاست پَس مِداد..

هیچِ هَر دو چَشمُ

هیچِ هوای هَر دو ریه؛

یا هیچِ مِداد های اَتُم های مَغزِ من:

هیچِ مِداد های اَتُم های مَغزِ ما، که

هیچِ مِدادِشان هَمیشه

میرَقصَد.؟...........؛

پَس هیچِ مَغزِ من، و یا هیچِ مَغزِ ما

کُجاست پَس کُجاست هیچِ ما

وُ هیچِ فاصِله ها،

وَ هیچ های فَواصِلِ ما وُ هیچ ها

کُجاست پَس.......؟

«هیس...»

،......................

،......................

"نَزدیکِ هیچ، جَوابِ

هیچ ها شُده ام...؛"

نَزدیکِ هیچِ خالیِ کاغَذ،

نَزدیکِ هیچِ سِفیدِ مِدادِ کَربُنی،

هیچِ پُر کلَماتِ هیچ..

هیچِ هیچُ هیچِ هیچ تَر..

هیچِ واژه ها..،

ژیحِ واچه ها و ژیحِ واحه ها

وُ ژیوِ حاچچچچچچه ها وُ ..

اِهِم اِهِم...(عطسه؟)...(؟)

این یکی هیچِ سُرفه بود..؟

«هیس..!

تَراش ها ،، سِفید ها ،،

وَ یا صَفَحاتِ دِگَر را ، وَرَق بِزَن..»


4) "..خنده.."

مچاله میشود ،

به هست و بود و چرا چگونه سکوت، نالان ..

وَ تبعید میشود ،

به گرمِ سایه ها ، سردِ روشنایِ عدم، گریان ..

وَ ذوب میشود ، زنجیر میشود ،

به شنیع و شورِ شاخۀ خشکِ شعر ، آویزان ..

وَ در نهایت ،

به گور دسته جمعی واژگان باطله، میخندد ..


5) "خلقتِ .حهوا."

  • طلوعِ"حهوا" بود.

دخترک،

بیخیالِ بازیِ گِل،

از حیاط، بر میگشت..

_________________،

خمیازه ای کشید ؛

کنارِ پِلّه و یک ،

دوباره در زد و دو ،

سلآم ،

"داد" وُ نشست ..

_________________،

آمد کنارِ سینک ؛

انگشت های گِلی ، گِرفت ، زیرِ شیر ..

"پدر" اِشاره نمود :

"اینجا چه جایِ شستنِ دست هاست؟

برگرد ، تویِ حیات ، دخترِ خوب .. " ..

_________________،

تیک تاک ، کیه؟

ای وای ، عقربه!

انگار ، می دوه !

اصلا

چه کارِ من داره؟

ترس از

فرارِ من داره ..

قصدِ

شکارِ من داره ؛

چه کار، باید کرد

.،....

؟؟._______ ?? .

_________________،

  • غروبِ"حهوا" بود.

پیرزن،

بعدِ شستنِ دست،

نشست، تویِ کافه،

لم داد، بر کاناپه،

هی خورد، چایِ لاته،

وَز التهابِ مثانه مُرد...

دوش وسوسهٔ حوا _ آلکساندر داشفسکی
دوش وسوسهٔ حوا _ آلکساندر داشفسکی

.

تیک تاکبی
۲۲
۰
[سرفه]
[سرفه]
............
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید