ویرگول
ورودثبت نام
[سرفه]
[سرفه]............
[سرفه]
[سرفه]
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

[یاد ها:3]


گفتم ای عابر در این طوفان چه شد اِستاده ای؟

دست کم چتری بیاور جامه ات خیسیده است


گرگِ قطبی یخ زند اینجا، شما بر جای خود

خرسِ بالان دیده حتی گاوِ خود زاییده است


هان الا یا ایها المرتاضِ معتادِ مریض!

صد هزاران چون تویی در این هوا چاییده است


هرچه میدادم به وی هشدارِ سرما، او سکوت..

اصلا آیا تا کنون لب های وی جنبیده است ...؟


یادم آمد شاید این شوریدۀ شب زنده دار ،

بی نوا با قصدِ نانی دورِ من چرخیده است ..


غرقِ این اندیشه ها بودم که ناگه رَهگذر ،

با یکی خمیازه فهماندم به کل خوابیده است !


رفتم اندر گوش و فریادی برآوردم:"درود!"

او هم از روی ادب فرمود:"من را دیده است" ..


مسئلت کرد از بَرَم" اِی مردِ غمگین عارفی؟ "

پاسخش دادم"که ول کن ماجرا پیچیده است" ..


دلقِ پشمین وا نمودم تعارفش کردم بیا

دیدم ای بابا خودم هم خرقه ام پوسیده است


هر دو انگشتم نهادم توی لب سوتی زنم ؛

اکه هی کالسکه چی از ترسِ طوفان ریده است!


پیرِ سالک با من از رازی سخن زد در میان ،

"روحِ تاریخِ هگل با تف به هم چسبیده است" ..


یادِ من باد آن شبانگاهان که هم پیمانِ شیخ ،

اشهدی خواندم که خالق خلقِ خود گاییده است ..


پ.ن:
یادی از (Head of a Skeleton with a Burning Cigarette)
اثرِ Vincent Van Gogh

ونسان ون گوگ
۴۱
۳
[سرفه]
[سرفه]
............
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید