فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
باز می بافم به شعری زلف خوشبوی تورا
ساده با رقص قلم نقش گل روی تو را
بارش احساس تو در آسمان دفترم
می کشد رنگین کمان خط ابروی تو را
جان دهد بر مردگان لعل لبش همچون مسیح
آن که از گل بوسه هایت بشنود بوی تو را
می نگارم با نگاه ناز تو نقشی به دل
پاک میبینم چو رنگ جام مینوی تو را
سالها مرهم شدی بر درد بی درمان ما
می نویسمماجرای این هیاهوی تو را
رد پای عشق تو در هر بیابان دیدنی است
لحظه ای کو تا ببینم چشم آهوی تو را
قهر شیرین پر از مهر تودر هرروز و شب
پر کند از عطر و بوی رازقی ، کوی تو را
چون زبانم را به شعر و شاعری وا کرده ای
می سرایم شعرها آن خال هندوی تو را
هر که افسون تو را بیند غزلخوانمی شود
نیست باطل کردنی این سحر و جادوی تورا
بی گمان با ساز تو هر دم برقصد این قلم
چون که " آوا" می نوازد تار گیسوی تو را
مریم طاهری" آوا"
سوم مرداد ۱۴۰۴