
برخی آثار هنری چنان تأثیری بر هنرمندان نسلهای بعدی میگذارند که به منبعی پایانناپذیر برای الهام و بازآفرینی تبدیل میشوند. «لاس منیناس» یا «ندیمهها»، شاهکار قرن هفدهمی دیهگو ولاسکز، یکی از همین آثار است؛ تابلویی که قرنها بعد ذهن خلاق پابلو پیکاسو را نیز به خود مشغول کرد.
پیکاسو نخستین بار در چهاردهسالگی با این اثر روبهرو شد. در آن زمان، او دوران سختی را پشت سر میگذاشت؛ خواهر کوچکترش را بر اثر بیماری دیفتری از دست داده بود. با این حال، جذابیت و پیچیدگی «لاس منیناس» چنان او را مجذوب کرد که دو سال بعد نخستین طرحهای خود را با الهام از شخصیتهای این نقاشی خلق کرد.
این علاقه هرگز از بین نرفت. در سال ۱۹۵۷، پیکاسو مجموعهای شامل ۵۸ تفسیر متفاوت از «لاس منیناس» را به پایان رساند؛ آثاری که در آنها ترکیببندی و شخصیتهای اصلی نقاشی ولاسکز حفظ شدهاند، اما از دریچه نگاه مدرن و جسورانه پیکاسو بازآفرینی شدهاند. از شاهزادهخانم خردسال و ندیمههایش گرفته تا کوتولههای دربار و حتی سگ خوابیده در پیشزمینه، همه در جهان بصری تازهای ظاهر میشوند.
مقایسه نسخه اصلی ولاسکز با برداشتهای پیکاسو، بیش از آنکه رقابتی میان دو هنرمند باشد، گفتوگویی میان دو دوره تاریخی است؛ گفتوگویی که نشان میدهد چگونه یک شاهکار میتواند پس از سه قرن همچنان الهامبخش باشد. پرسش اما همچنان باقی است: آیا شکوه و ظرافت نسخه کلاسیک ولاسکز را ترجیح میدهید یا جسارت و نگاه ساختارشکن پیکاسو را؟