امروز هوا سرده .. خلوته.. خب معلومه کسی از خونه بیرون نمیاد.
جسد "نهایت" زن ۳۸ ساله رو آوردن..
نهایت... نهایت... اسمشو تکرار کردم که یادم بمونه. چرا اسمشو گذاشتن نهایت؟
توی کاور سیاه گذاشتنش روی میز.. بدن ظریفی داره .. سر و گردنش یکم به سمت چپ چرخیده.. ریه هاش خالی از هوا
مسیر گلوله واضحه. از پایین گردن در سمت راست سوراخ کرده و رفته تا پشت چشمش متوقف شده.
تصورش کردم.. چجوری زدتت؟ لبه ی پنجره وایسادی و داشتی بیرونو میدیدی؟ درحال فریاد زدن بودی؟ ذوق داشتی یا ترسیده بودی؟ یا نکنه روی زمین افتاده بودی؟ یا روی پل عابر پیاده بودی؟ یا...
اون لحظه ای ک بهت اصابت کرد متوجهش شدی؟
چرا من از یه جسد اینقدر سوال دارم..