اکنون که شروع به نوشتن کردم یاد زنگ مزخرف انشا افتادم، زنگی که شدت تنفرم از آن بی سابقه است اما در همین ده روز حتی دلتنگ آن زمان هم شده ام.
ابتدا باور نمیکردم دوام آوردن ده روزه را،اما اکنون کلمه ی عادت در ذهنم نقش،نه حک شده است.به راستی از کجا شروع شد؟با همین عدد دو رقمی 20 که سنم را نشان میدهد چیزهایی را دیده ام که میتوانم به عنوان کابوس آن ها را شرح دهم و باقی افراد آن ها را شوخی به حساب بیاوردند(البته مقصود افراد خارجیست)
از پدیده ی سال 98 نه اطلاعی دارم و نه انگیزه ای برای خواندن اما اتفاقات ۰۱ و دوران جنگ مدت زیادیست که عذابم می دهد, هربار شبیه هرکسی بودم جز خودم،برای مثال دانشجویی که عاشق امتحان دادن شد اما مجبور به ماندن و دوام آوردن،فرزندی که عاشق خوابگاه شد نه ماندن،خوردن و خوابیدن.اما با تمام چیزهای که بر سرمان آمد آدمیزاد دوام می آورد نه؟حتی وقتی خبر رسید گوگل بالا می آید سوالاتی که در این ده روز به خاطر سپرده بودم از یادم رفتند.
در بین سرچ هایی که با عنوان”قطعی اینترنت” زده بودم به نوشته ای برخوردم”قطعی اینترنت امانم را بریده است”از سایت ویرگول،نمیدانم چه بالا آمدن گوگلیست که از دیروز تا امروز سایت بالا نمیآمد وگرنه متحمل به گذراندن شب سختی نبودم.
آدمیزاد هم عادت میکند هم فراموش،جماعت ایرانی عادت کرد اما فراموش؟