ویرگول
ورودثبت نام
زهرا
زهرا
خواندن ۳ دقیقه·۵ روز پیش

معشوقه

یکی از نکاتی که من در طول این سی و سه سال زندگی یاد گرفتم این هست که دو طرف باید به یک اندازه برای حفظ رابطه تلاش کنند. اگه تو صد خودت رو بذاری ولی طرف مقابلت به زور به ده یا نهایتا بیست برسه رابطه حتی اگه شکل هم بگیره دوومی نداره.

فرقی نمیکنه چقدر طرفت رو دوست داری و عاشقشی وقتی بارها و بارها برای او تلاش میکنی ولی هیچی دریافت نمیکنی باید رابطه رو ببوسی و بذاری کنار.

خیلی سخته، به حرف آسونه، درد خواهی کشید. عذاب میکشی ولی چند بار و برای چند نفر میخوای بهترین باشی و تلاش کنی؟ چند بار میخوای به آدم ها کمک کنی، به فکرشون باشی، بهشون دلگرمی بدی، برای دیدنشون مشتاق باشی و هر کاری، هرکاری، برای خوشحالی و رضایت آدم ها به ذهنت میرسه انجام بدی ولی در نهایت ببینی که فقط یک موجود خالی و بی ارزشی که آدمها ذره ای به احساس تو اهمیت نمیدن.

تو یک واقعیت تلخ بسیار تلخ رو باید بپذیری « خیلی از آدم ها دوستت ندارن».

تو عاشق میشی و برای معشوقت همه کاری میکنی که فقط یک لحظه ببینیش. هر روز عکسهاش رو میبینی... هر بار که یک آهنگ عاشقونه میشنوی یا فیلم عاشقونه میبینی معشوقت رو کنار خودت تصور میکنی ولی یک روز سیلی محکمی میخوری وقتی اون آدم حتی احساسات تو رو هم مسخره میکنه.

ما عاشق میشیم ولی خیلی از آدم ها واقعا لیاقت دریافت عشق ما رو ندارن. همونطور که شاید خودم ما هم لیاقت دریافت عشق خیلی ها رو نداشتیم.

در سی و سه سالگی یاد گرفتم دیگه برای هیچکس بیش از حد نجنگم.

حتی اگه زیباترین، خوش تیپ ترین، پولدارترین، جذابترین و موفق ترین پسر دنیا هم باشه، هرگز از حدی بیشتر برای بودنش تلاش نمیکنم.

. هرگز بیشتر از دو بار ابراز دلتنگی نمیکنم. اگه قبول کرد که همدیگر رو ببینیم میپذیرم و اگه قبول نکرد دوباره احساسم رو نخواهم گفت، دوباره ابراز دلتنگی نخواهم کرد.

. فقط دو بار میگم که حاضرم هرکی میخواد انجام بدم، اگه قبول کرد کمکش میکنم اگه قبول نکرد، بیش از حد مهربونی نمیکنم.

. فقط یک بار میگم که دوستش دارم.

. هیچوقت نمیگم که هیچکس به اندازه او برام جذاب نبوده.

با گفتن این صحبت ها احساس خوبی به معشوقه میدم. خیلی لذت بخشه که بشنوی یکی بهت میگه دوستت دارم. من لذت و احساس خوب تزریق میکنم ولی خودم مطلقا هیچ واکنشی دریافت نمیکنم. او هرگز نه میگه که دوستم داره و نه در عمل کاری میکنه که من هم حس دوست داشتنی بودن رو پیدا کنم.

وقتی این اتفاق چندین بار تکرار بشه، درد میکشم. دردی که آزارم میده. تمرکزم رو برای درس خوندن پایین میاره. باعث میشه گرفتار پرخوری عصبی بشم. به بدترین ورژن خودم تبدیل میشم. انسانی که مُردن رو به زندگی کردن ترجیح میده. همیشه عصبیه، به خودکشی فکر میکنه و از هیچکاری کمترین لذتی نمیبره. معشوقه ای که ضعیفم میکنه.

شاید در آینده نظرم در رابطه با این موضوع عوض بشه ولی در حال حاضرم فکر میکنم برای انسانی که من رو به نسخه خیلی ضعیفی از خودم تبدیل میکنه، نباید بیش از حد وقت و انرژی بذارم.









شکست عشقیرابطهرابطه عاطفیدرد و رنجطلاق
گاهی نوشتن تنها راهیه که میتونم با احساساتم صادق باشم و بفهمم چه حسی دارم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید