
شاید تنها دلیل نوشتن الآنم عصبانیت درونم باشد همان چیزی که شعله می کشد همان چیزی که شاید نوشتن آغوشی باشد برای آرامشش.
من یک دختر تک فرزندم، تصور جامعه از تک فرزندها بچه هایی که بدون هیچ چون و چرایی هرچه که بخوان دارند نمی توانم این جمله را انکار کنم ولی می توانم بگویم پر از اغراق است.
پول، محبت، توجه و.... در تک فرزندی فقط برای یک نفره و این باعث میشه حساب و کتاب ها وقتی چیزی میخوایم کمتر بشه، والدین مجبور نیستن چیزی را بین دو نفر تقسیم کنند.
من هیچ مشکلی با تک فرزندی ندارم و بخاطرش خوشحالم، ولی احساساتی که جامعه و اطرافیانم همیشه بهم میدن اذیتم می کنه اینکه تک فرزند بودنم رو مسئول خیلی از چیزها میدونن، وقتی در یک جمع دوستانه قرار می گیرم و بعد از اینکه متوجه می شوند من تک فرزندم بعد از هر اظهار نظر من این جمله تکرار میشه: «تو که تک فرزندی!»
به عنوان یک تک فرزند آدم بسیار مستقلی ام و یاد گرفتم تنها بودن چقدر میتونه جذاب و شیرین باشه، اما نظرات من در این مورد هیچوقت مورد قبول جمع نیست.
وقتی تک فرزندی یاد میگیری تو برای سرگرم شدن نیاز به یک شخص دوم نداری، خیلی ها این رو نمی فهمند و چیزی که در ذهنشون نقش می بنده اینکه اون دختر خودش رو میگیره در حالی که من فقط بیشتر از آنها به تنهایی عادت دارم و دوستش دارم.
نمی دونم چند نفر اینو میخونه، اصلا مهم نیست که تک فرزندی یا خواهر و برادر داری، باید اینو بفهمیم که کسی که تک فرزنده مقصر این امر نیست.
انکار نمی کنم که تک فرزند های لوس هم زیاد هست ولی کاش تر و خشک رو با هم نسوزونیم.
دوست ها، همسن ها برای ما تک فرزندها مهم هستند، ما با آدم بزرگ ها بزرگ شدیم گاهی اوقات مثل یک آدم بزرگ فکر می کنیم ریسک می کنیم و یا مراقبت می کنیم.
خیلی وقت ها مجبوریم به خاطر خانواده کنار بیایم، عقب بکشیم، خیلی وقت ها فکر به آینده برای ما ترسناکه، مسئولیت ها و وظایفمون در آینده همیشه برامون ترسناکه.
شرایط زندگی ما همینه، خودمون انتخابش نکردیم پس لطفاً بخاطرش ما رو محاکمه نکنید.