حدود سال 1394، دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه تهران، طرحی برای ساماندهی محور زیارتی امامزاده حسین در قزوین ارائه کرد. این طرح بلندپروازانه شامل ساخت یک حسینیه بزرگ به ارتفاع ۱۵ متر، مراکز تجاری و بازسازی گسترده بخشی از محلهای بود که محور آن سلامگاه محسوب میشد. برای اجرای این طرح، بخش بزرگی از محله تحت تملک و تخریب قرار گرفت؛ خانهها و مغازهها و زندگی روزمره ساکنان، زیر تأثیر این تغییرات قرار گرفتند. محله امامزاده حسین، یکی از محلات تاریخی و ریشهدار قزوین، همیشه با ساکنانی شناخته میشد که تعلق خاطر زیادی به محل زندگیشان داشتند و سرمایه اجتماعی بالایی در محله وجود داشت. هر روز، ساکنان با سلام به درگاه امامزاده از خواب بیدار میشدند و حس همبستگی و پیوند اجتماعی قوی میان آنها جریان داشت.

اما از سال 1396، فرآیند تملکها آغاز شد. محلهای که زمانی یکپارچه و هویتمند بود، به تکههایی پراکنده تبدیل شد. کوچهها و خانهها خالی و بیجان شدند، فضاهایی رها و ناامن شکل گرفت و حضور ساکنان جدید، از جمله اتباع، این تغییرات را تشدید کرد. نتیجه، افزایش آسیبهای اجتماعی و بزهکاری بود که هنوز آثار آن بر زندگی محله حس میشود. امروز، محله امامزاده حسین به جزیرهای میان بافت تاریخی شهر بدل شده است؛ جایی که هنوز تکلیفش با خودش مشخص نیست.

شاید این محله مصداقی باشد از عدم توانایی برخی در فهم پویایی یک بافت شهری، با وجود همه ریزهکاریها و چالشهایش. طرح شتابزده و کارگاهی بر محدودهای بزرگ از شهر تحمیل شد؛ ویترینسازی و حذف زندگی در دل این شهر باعث شد کودکی که نسلها در این محله بزرگ شده بود، به دلیل وضعیت نامطلوب و تخریبهای گسترده و حضور معتادان، مجبور به ترک مکان خود شود. خاطرهای به وسعت یک عمر، با عدم درک تجربه و تاریخچه زیستبندی مردم، به فراموشی سپرده شد.

این تجربه نشان میدهد که هر بافت شهری، مجموعهای از روابط پیچیده اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. مداخلهای که تنها بر نقشه و خط مستقیم تکیه کند، میتواند گسست اجتماعی و کالبدی ایجاد کند و زمینه زوال شهری را فراهم آورد. هر گونه تصمیمگیری خارج از زمینه یک بافت شهری و ناتوانی در فهم درست مقیاس کارکرد آن، پیشزمینهای برای تشدید بحرانهای اجتماعی در شهرها میشود. خوشبختانه، به همت مدیریت شهری و با چرخش رویکرد یک سازمان، امکان تعدیل تخریبها و بهبود شرایط فراهم شد.
