خیلی وقت پیش متوجه شدم که خیلی از همسنوسالهای من دچار مشکل «زیاد فکر کردن» هستن؛ یا بهتره بگم، اورتینک بودن.
میگن هر آدمی در طول روز حدود ۶۰ تا ۱۲۰ هزار فکر از ذهنش عبور میده و بخش زیادی از این افکار منفی هستن. افراد اورتینکر نهتنها زیاد فکر میکنن، بلکه اگه یه اتفاق کوچیک هم براشون بیفته، اونقدر بزرگش میکنن که انگار زمین به آسمون رسیده.
یادم میاد یه روز داشتم پیازها رو روی گاز سرخ میکردم. دیدم یه گوشهی گاز کمی رب بهش خورده. همون لحظه یاد اون شبی افتادم که غذای مهمونی خانوادگیمون ماکارونی بود و من مسئول درست کردن گوشتش بودم. از قضا مقدار زیادی رب گوجه بهش زده بودم.
اون شب عمهام هم از رم اومده بود، یه لباس خوشگل از رم برام خریده بود و برای خودش هم گرفته بود تا ست کنیم. کلی هم باهم عکس گرفتیم…
یهدفعه به خودم اومدم و دیدم پیازهایی که داشتم سرخ میکردم کاملاً طلایی شدن!
اونجا بود که فهمیدم مدت زیادی غرق فکر کردن بودم :)
مدتهای زیادی بهخاطر همین فکر کردنها گریه میکردم و همیشه دنبال راهی بودم که جلوش رو بگیرم. یه بار یکی از دوستام که تازه رفته بود ترکیه بهم گفت:
«چرا مدیتیشن نمیکنی؟»
و من همونجا با کلی بد و بیراه گفتم: «خدا هم نمیتونه منو درست کنه!»
اما زمان گذشت و این دوستم ماهها اصرار میکرد که برم سمت پادکست و مدیتیشن.
یه بار بالاخره بهش یه فرصت دادم و تصمیم گرفتم پادکست «این نقطه» رو گوش کنم. گفت میتونی از سایت یا از طریق برنامهی Castbox (که رایگانه) گوش بدی.
Castbox رو نصب کردم و «این نقطه» رو سرچ کردم. جالب اینکه اولین پادکست دقیقاً دربارهی زیاد فکر کردن بود؛ اینکه انسان روزانه دهها هزار فکر داره و…
انگار داشت منو توصیف میکرد. خیلی از ویژگیهایی که میگفت، دقیقاً به اورتینک بودن من برمیگشت.
برای همین شروع کردم به گوش دادن به پادکستها و مدیتیشنهاش.
من همیشه فکر میکردم مدیتیشن یعنی یه جا بشینی و چشمهاتو ببندی؛ همین!
اما در واقع انواع مختلفی از مدیتیشن داریم؛ مثل مدیتیشن کودک درون، اعتمادبهنفس، قبل خواب و…
شاید بگید همهی اینا چرندیاته، اما من خودم به این باور رسیدم که «منِ ۲۱ ساله» از دختر ۲۰ ساله، ۱۸ ساله، ۱۰ ساله، ۵ ساله و… تشکیل شده.
همهی دردها، رنجها و تجربهها منو ساخته.
قبل از اینکه دربارهی هر مدیتیشن توضیح بدم، اینو بگم که من قبلاً برای کار کردن تمرکز نداشتم و خیلی زود حواسم پرت میشد. اما الان اینطور نیست. حتی اگه از کار یا درس خسته باشم، بعد از مدیتیشن یه انرژی عجیبی میگیرم و ادامه میدم.
مدیتیشن کودک درون:
در این مدیتیشن وارد فضایی میشی و کودک درونت رو میبینی. به چشمهاش، قدش و معصومیتش نگاه میکنی. خیلیها همونجا گریه میکنن، چون با خودشون میگن چرا اون کودک با اون همه معصومیت باید اینقدر اذیت میشده.
من خودم بار اول کودک درونم رو بغل کردم و گریه کردم.
مدیتیشن اعتمادبهنفس:
اینجا دربارهی ارزشمند بودن خودمون صحبت میشه؛ اینکه اشتباهات گذشتهمون رو بپذیریم. هر انسانی خطا کرده، اما همچنان آدم باارزشیه.
مدیتیشن دیدار با خودِ برتر:
در این مدیتیشن وارد جایی میشی که خودِ برترت در ۵ سال آینده رو میبینی. اون نسخهی آینده ازت تشکر میکنه بابت اینکه جا نزدی و ادامه دادی.
مدیتیشنهای خیلی زیادی وجود داره، اما در کل شروع این مسیر باعث شد اورتینک بودنم خیلی بهتر بشه. ذهنم آرومتر شد، توجهام از افکار منفی گرفته شد و به زمان حال برگشتم. تمرکزم بیشتر شد و دیگه وسط یه کار، ناگهانی سراغ کار دیگه نمیرفتم.
این مسیر کوتاهمدت نیست. من حدود ۶ ماه طول کشید تا کمکم از دختری که همیشه بهخاطر افکارش گریه میکرد، تبدیل بشم به دختری آرومتر.