یکی از مسائلی که شاید خیلی از ما انسانها رو درگیر خودش کرده باشه مسئلهی خیر رساندن به دیگران در حد توان خودمون هست. احیانا هممون وقتی اسم خیرهای بزرگی که هر سال چند مدرسه میسازند یا با مبالغ خیلی کلان توی ساخت جاده برای روستاها شرکت میکنند، یا بیمارستان میسازند رو میشنویم حس غبطه بهمون دست میده، ای کاش من هم اونقدر پولدار بودم که میتونستم کارهای بزرگی بکنم، اما خب واقعیت این هست که هممون اونقدری پولدار نیستیم که بخواهیم مرکز درمانی یا مدرسه و ... بسازیم.
اما این وسط یک مسئلهی بزرگ هست که ما یادمون رفته..... معجزهای به اسم کار گروهی
ما میتونیم توی تجهیز مراکز درمانی در شهرهای کمبرخوردار ایران سهیم باشیم، میتونیم وقتی یک مادر برای به دنیا آوردن بچهاش به جای پیمودن چندین کیلومتر مسیر برای رسیدن به اولین بیمارستان مجهز، همون شهر یا روستای کوچیک خودش بچهاش رو به دنیا آورد قند توی دلمون آب بشه که من یکی از علل لازم و ضروری برای این راحتی بودم.
شاید کمی اولش دشوار باشه اما وقتی چند نفر توسط یک مرکز هماهنگکننده دور هم جمع بشن و حاضر باشن پولشون رو روی هم بگذارن و بدون کمترین دخل و تصرفی عینا همون پول رو برای خرید دستگاه پزشکی صرف کنند، اونموقع است که میتونن حس غرور و شادی از کار بزرگی که روزی فکر میکردن نمیتونن انجام بدهند، داشته باشند.
پس فقط کافیه از خودم بپرسم:
آیا میتونم من هم سهمی در تجهیز مراکز درمانی بویژه در مناطق محروم داشته باشم؟
آیا دوست دارم لبخند نقش بسته بر صورت کودکان مناطق محروم کشورم رو ببینم؟
آیا میتونم با کمترین مبلغ بزرگترین کار خیر ممکن در زندگیم رو انجام بدم؟
آیا میشه با قدرت کار گروهی یک معجزه رقم بزنم؟