ویرگول
ورودثبت نام
ilmah
ilmah
ilmah
ilmah
خواندن ۲ دقیقه·۱۱ روز پیش

چطور راجب تجربه های نزیسته بنویسیم؟

آیا داستایوفسکی پیرزنی را به قتل رسانده بود که جنایت و مکافات را نوشت؟ عباس معروفی چطور توانست از زبان یک دختر، سال های بلوای زندگی اش را به ما نشان دهد؟ عطیه عطار زاده چند روز را نابینا شده بود که راهنمای مردن با گیاهان دارویی را نوشت؟

از مهم ترین چالش هایی که هنگام نوشتن داستان با آن مواجه می شویم. نوشتن از تجربیات، مردمان و احساساتی هست که تا به حال تجربه نکرده ایم.

پس راهکار چیست؟


1.بین احساسات خودتان و شخصیت داستان پل بزنید!

ما همه در موقعیت های مختلف زندگی، احساساتی مشترک را تجربه می کنیم. مثلا برای نوشتن از زبان یک بی خانمان فقط کافی است به زمان هایی برگردید که احساس "تنهایی" یا "بی پناهی" داشتید.

2.با جزئیات کوچک، فضا های بزرگ را بسازید!

برای توصیف یک محله ی مرفه، لازم نیست تمام آن مکان و فضا را توصیف کنید. سراغ جزئیات ریز بروید. مثل "خانمی از کنارم رد شد و بوی پولداری می داد!" یا "اینجا می شد صدای پیچیدن باد بین درخت های توتِ کنار خیابان را شنید".

3.کسب تجربه غیر مستقیم!

مطالعه و مشاهده ی مستندات ، حتی شنیدن تجربیات افراد و پرس جو کردن، اصل کار هست! با مطالعه و ارتباط با افرادی که تجربه ی زیسته یا نزدیک به روایت شما دارند، کمک می کند تا قبل از اینکه چیزی را روی کاغذ بیاورید، بتوانید آن دنیا را اول برای خودتان بسازید.


پس اگر یک جوان بیست ساله ی امروزی بخواهد داستانی راجب سرگذشت خانواده ای در جنگ جهانی دوم بنویسد، کافی هست به خاطرات یکی دو ماه پیش خودش سری بزند، احساسات همان است، منتهی در زمان و مکانی متفاوت!

یا اگر مرد میانسالی هستید که بیشتر عمرش را در آپارتمان های کنار اتوبان گذرانده و حالا می خواهد روایت مردمان جزیره نشین را بنویسد. شاید بد نباشد یادی هم از موزیک ویدیو هایی که نوار هایش را دهه شصت زیر تشک قایم می کردید بکنید :)

نویسندگیداستان نویسی
۰
۰
ilmah
ilmah
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید