·۱ سال پیشتنهاییبا هیچ جمعی حس نزدیکی نمیکنم، انگار هیچ بحثی به من مربوط نیست، دور ایستادهام و از دور همه چیز کوچک، آرام و بیهوده به نظر میرسدولی من هیچوق…
·۱ سال پیشدلینه اینکه دیگه حوصله آدمای جدید رو نداشته باشم یا تنهایی رو به یه اکیپ باحال ترجیح بدم ؛ نه!راستش این اواخر اونقدر آدمای اشتباهی رو تجربه کر…
·۱ سال پیششمع خاموش!امسال هم گذشت! اما نه به چشم زدنی! این بار پلک هم روی هم نگذاشتیم و ناچار نظاره گر گذر زمان بودیم.. عقربه های ساعت چه بی رحمانه ساکن بودند.…
·۱ سال پیشتنهایی!با هیچ جمعی حس نزدیکی نمیکنم، انگار هیچ بحثی به من مربوط نیست، دور ایستادهام و از دور همه چیز کوچک، آرام و بیهوده به نظر میرسدولی من هیچوق…
·۱ سال پیشالنانوشتهمن خیلی کم آوردمخیلی جاها زمین خوردم تا بلند بشمخیلی سختی کشیدم و خیلیا اومدن توزندگیم و گند زدن و رفتناما هیچوقت جا نزدمشبا تاصبح اشک ریخت…
·۱ سال پیشسکوت...بعضی وقت ها سکوت خودش یه راهکاره،یه چاره هست،من خودم وقتی کسی بهم ظلم میکنه سکوت میکنموقتی کسی با حرفاش خوردم میکنه سکوت میکنموقتی کسی قلبم…
·۱ سال پیش"بدون عنوان"قلم را تر می کنم و در این هوایِ بارانیِ بهار، چنان می نویسم تا آرامشی چندان جانانه در منِ نویسنده رخنه کند. پایِ برهنه ای خویش را بر زمینِ…