بهش گفتم میخوایش؟
گفت نه دیگه؛
هیچ وقت بهش نیاز پیدا نمی کنم ولی هنوز نمیتونم بندازمش
هنوز آماده نیستم
چون اگه بندازمش یعنی از اون گذر کردم، ولی نه من هنوز آماده نیستم ازش بگذرم،
هنوز نمیتونم فراموش کنم.
و من نگاه کردم به همهٔ چیزایی که برای من هم همون حکم رو داشتن.
بعد هم آروم هلش دادم تو کارتون وسایل بردنی به جای دور ریختی
و همهٔ چیزهای خودم هم گذاشتم توی دسته بندی "وسایل با سرنوشت نامعلوم" تا ببینم فردا آمادهی گذشتن از اون فصل زندگیم هستم یا نه.
