این روزها به چیزهای مختلفی فکر می کنم و در آن واحد تو سرم هزار تا تب باز میشه،و اغلبشون هم نتیجه ای نداره و مغزم هم مثل لپتاپم گرم میشه .خیلی عجیبه که تو این حدودا دو هفته چه حس هایی متفاوتی تجربه کردم از ترس و امید بگیر تا خفقان و انفعال و نفرت.خیلی هنر میخواد آدمی مثل من که همیشه آروم و خونسرد بودم و تا حالا با کسی مشکلی نداشتم رو به کسی تبدیل کرد که هرروز تو دلش مرگ یه سری افراد رو آرزو بکنه.تو وضعیت سعی می کنم با همه دوستام در تماس باشم و حالشون رو بپرسم ،سعی می کنم زیاد امید و ناامیدی بهشون تزریق نکنم ولی واقعا اینهمه سرد و گرم شدن تا کی ؟لیوان هم می ترکه چه برسه به ادم!