من الان بیکارم و در ادامه قصد دارم توضیح بدم که در طول سال ۱۴۰۴ چه کارها کردم (درباره قبلش دیگه چیزی نمیگم) و اینکه چرا الان بیکارم. نمیخوام نق بزنم فقط میخوام شرایط نهادهای علمی غرب و همچنین شرایط بازار کار ایران رو نشون بدم.
حدودا ۶ ماه اول امسال رو مشغول نوشتن مقالاتی در زمینه فیزیک و فلسفه بودم. نتیجهاش شد ۵ تا مقاله. سه تاش درباره فیزیک و در رد نسبیت خاص نوشته شده. در اون مقالات تلاش کردم نشون بدم نسبیت خاص نه تنها نظریهای خودمتناقضه بلکه اصلا غیرقابل ابطال و اثباته (اگه یه نظریه چنین مشخصاتی داشته باشه، قطعا غیر علمیه). این مقالات رو با کمک هوش مصنوعی ویرایش کردم و برای نشریات زیادی فرستادم. همه بدون دلیل ردش کردند. و هیچ سردبیر و ارزیابی حاضر نشد بر سر دعاوی من با من بحث کنه. هیچکس برای من اثبات نکرد که دلایلم اشتباهه و نسبیت خاص خودمتناقض نیست.
دو تا مقاله دیگه هم درباره هگل نوشتم. یکیش صرفا یه تفسیر خاص و بدیع بر روی یکی از لحظات علم منطقه (گذار شدن به موجودیت). الان بیشتر از ۴ ماهه که نشریه هگل بولتن (دانشگاه کمبریج) در حال ارزیابی این مقاله است و هنوز جوابی نداده. این مقاله رو برای هیچ نشریه دیگهای نفرستادم. یه مقاله دیگه هم هست که توش از تفسیر فراتر رفتم و برخلاف نظر هگل نظر دادم. هگل ادعا میکنه نمیشه تمایز بین وجود و عدم رو تبیین کرد و من ادعا کردم که میشه و انجامش دادم. این مقاله رو برای چندین نشریه فرستادم و همه به دلایل واهی از انتشارش خودداری کردند.
اینها رو گفتم تا بگم پل فایرابند درست فهمیده که در محیط علمی دانشگاههای غربی استبداد حاکمه (به کتاب استبداد علمی رجوع کنید). خوشبختانه ایمیلهایی که با سردبیرهای نشریات ردوبدل کردم، موجوده. میتونم نشون بدم که همه مقالاتم بدون دلیل یا با دلایل واهی رد شدند.
اما بعد از اینکه از این کار ناامید شدم، به نظرم رسید که باید دیگه کار کنم. یه مدت دنبال کار گشتم تا در نهایت به صورت روزمزد در یه شرکت پیمانکار در زمینه ساخت نیروگاههای صفحات خورشیدی مشغول کار شدم. نزدیک این شهر یه کارخونه مونتاژ صفحات خورشیدی هست. اینها قصد دارند در کل استان، نیروگاه صفحات خورشیدی ایجاد کنند. اما کار ایجاد نیروگاه رو به شرکتهای پیمانکار واگذار میکنند.
این پیمانکاری بر مبنای رانت واگذار میشه و نه عملکرد شرکتهای پیمانکار. هر کسی در شرکت اصلی آشنا داشته باشه، میتونه حق ایجاد این نیروگاهها رو دریافت کنه. کارفرمای سابق من، حسن شعبانی یکی از این پیمانکارانه که با واسطه آشنایی قبلی، حق واگذاری رو دریافت کرده. من یکی از نیروهای روزمزد این آدم بودم.
اینجا دو تا ایراد وجود داره.
اول، حق ایجاد نیروگاه به شخص خاص واگذار میشه و نه شرکت تعاونی یا شرکتی که همه اعضاش از سود شرکت سهم میبرند. واگذاری کار پیمانکاری به شخص خاص باعث اختلاف طبقاتی یا فقر گسترده بازار میشه چون قانون با تعیین حداقل دستمزد، دست اون شخص رو برای استثمار نیروی کار باز میذاره. فقط این قانون نیست که به صاحب سرمایه یا رانت اجازه میده نیروی کار شرکتش رو استمثار کنه (یعنی با کمترین دستمزد بیشتری کار رو ازش بکشه). اینکه شرکتها به لحاظ قانونی مجازند نیروی کارشون رو به صورت روزمزد استخدام کنند، یکی دیگه از عوامل اختلاف طبقاتیه. قانون کشور ما اجازه داده یه عالمه آدم با کمترین دستمزد کار کنند تا یه نفر که یه آشنا داره، بیشتر از همه سود کنه.
دوم، واگذاری بر مبنای رانت باعث میشه شخصی که کار پیمانکاری رو انجام میده، منابع رو اسراف کنه و توسط دست بازار مجازات نشه. اگه شرکت اصلی حق ایجاد نیروگاه رو به آشناهای خودشون واگذار نکته و بر مبنای شایستگی شرکتها در مورد صلاحیتشون تصمیم بگیره، شرکتها مجبور میشن برای حفظ خودشون در بازار بهینه کار کنند و از اسراف منابع دست بکشند.
من از این مسائل شکایت کردم و چون قانون با من نبود، بدون کوچکترین هزینهای اخراجم کردند. این وضعیت بازار کار ما است. شرکتهایی که داریم به شدت مسرفاند و توشون اختلاف طبقاتی یا استثمار بیداد میکنه.
من حاضر نیستم تحت این شرایط کار کنم. البته اگه من کار نکنم، خودم ضرر میبینم و اگه کسی کمکم نکنه، در نهایت خودم از گرسنگی خواهم مرد. اما این به این دلیله که بقیه افرادی که در این شرکتها استثمار میشن، مثل من عمل نمیکنند و اجازه میدن استثمار بشن. اگه سایر استثمارشدگان عین من عمل کنند و تحت شرایط ظلم و استثمار کار نکنند، استثمارکنندگان از گرسنگی عین سگ خواهند مرد.
بعد از اون، یه کار ترجمه پیدا کردم. یه ناشر پیدا شد که برای ترجمه کتاب به دنبال مترجم میگشت. در آزمون تعیین صلاحیتشون قبول شدم. اما به خاطر حقوق ناچیز خودم انصراف دادم. طرف میخواست برای سه ماه کار، کمتر از سی تومن دستمزد بده. هیچکس نباید چنین کاری رو قبول کنه تا این ناشرها نابود بشن.
الان هم با واسطه یه رزومه که با کمک جمینای ایجاد کردم (و جمینای این رزومه رو بر اساس چیزهایی که خودم براش تعریف کردم ایجاد کرد) تو سایتهای مختلف به دنبال یه کار در زمینه مهندسی صنایع (رشته دانشگاهی خودم) میگردم. اما تا الان کار گیر نیاوردم و معتقدم دلیلش راهبردهای غلط مدیریتی در ایرانه.
یه مدت در لینکداین حساب چند تا از مشاوران کسب و کار اروپایی و آمریکایی رو دنبال میکردم. همه اون مشاوران به مدیران شرکتها توصیه میکردند برای استخدام به سابقه کار توجه نکنند و به دنبال آدمی بگردند که شوق یاد گرفتن داره. این یک راهبرد متفاوته. مدیر یه کارآموز کمتجربه اما فعال و پرانرژی میگیره و در طول زمان آموزشش میده و دنبال نیروی کار متخصص پرسابقه نیست. اگه مدیران ایرانی به توصیههای اون مشاوران (که به نظر من درست هستند) عمل میکردند، بدون شک تا الان در این زمینه یه کار گیر آورده بودم.
اینها دلایل بیکاری منه. البته دلایل دیگهای هم هست. اما فعلا نیازی به بیانش نیست. دقت کنید که اگه من تحت این شرایط کار میکردم، حق نداشتم از دیگران بخوام که تحت این شرایط کار نکنند. اگه قرار باشه که چیزها درست بشه، همه باید بگن نه.