۱. در راه درمان نفرت ملی یه عامل بسیار مهم رو جا انداختم: نظام بانکی.
معتقدم نظام بانکی به سه طریق ظلم میکنه.
اول اینکه، کارمندان بخش بانکی کشور بیحساب میبرند. یه معلم یا پرستار رو با کارمند عادی بانک مقایسه کنید. کار دو قشر اول به لحاظ شدت سختی بسیار سختتر و حساستر از کار کارمند بانکه اما مزایایی که کارمند بانک میبره، قابل مقایسه با معلم و پرستار نیست.
دوم، بانکهای دولتی و خصوصی ایران به عنوان یه بازیگر مستقل وارد بازار میشن و با توجه به ثروت عظیمی که در اختیار دارند، کسب و کارهای مردم رو به گند میکشند.
سوم، بانکها ربا میدن و ربا میگیرند. این غیرقابل انکاره.
همه اینها باید اصلاح بشه.
\\
۲. من تغییر نکردم. از اولش هم مخالف خشونت بودم و هنوز هم راهبردم پرهیز از خشونته. من به منش امثال گاندی و ماندلا باور دارم. حقیقت اینه وقتی حاکم با زبان خوش دست از ظلم نمیکشه، مردم حق دارن با زور از قدرت کنارش بزنند. و سه سال پیش من هنوز قادر نبودم با قطعیت بگم که حاکم ما حاضر نیست با زبان خوش از ظلم دست بکشه. برای همین، اون زمان معتقد بودم که معترضان حق اعمال خشونت ندارند و الان معتقدم حق اعمال خشونت برای همه مردم عادی ایران محفوظه. اما من شخصا به این دلیل که خواهان پرهیز از خشونتم، کنشهای غیرخشونتبار رو ترجیح میدم.