ویرگول
ورودثبت نام
Hamid Mosayebi
Hamid Mosayebi
Hamid Mosayebi
Hamid Mosayebi
خواندن ۵ دقیقه·۱۲ روز پیش

هفته قبل چه شد؟

یکشنبه هفته قبل رفتم فرمانداری و با معاون سیاسی اونجا درباره کاری که می‌خوام بکنم، صحبت کردم. بهش گفتم می‌خوام با موضوع آزادی دستگیرشدگان یه تظاهرات تک‌نفره برگزار کنم. طرف مثل همه طرفداران نظام معتقد بود ما در حال پیشرفتیم اما خیانت یه سری مسئولان داخلی و دشمن خارجی باعث شده مردم سختی‌هایی داشته باشند. کل مدت تلاش کردم قانعش کنم مشکل از قوانین ظلم‌آلوده و نه خیانت یک سری آدم خاص. در انتها بهم گفت که نمی‌تونه در این مورد تصمیم بگیره و بهتره که با خود فرماندار صحبت کنم و از اون مجوز برگزاری تظاهرات رو بخوام.

یه نکته درباره اون طرف بگم. طرف مدام از اهمیت کار برای انسان صحبت می‌کرد. به خودش می‌بالید که کار داره و از من هم خواست کار پیدا کنم. این حرف درسته که انسان به کار نیاز داره. اما اون طرف خیال می‌کرد اگه افرادی مثل من کار نمی‌کنند، به دلیل تنبلی یا خودخواهیه. من در انتها بهش اینجوری گفتم ما یه حکومت داریم که به شدت گنده و فربه شده و اینکه این حکومت با پول مفت نفت روز به روز خودش رو گنده‌تر کرد و اینکه الان که بحران تحریم‌ها پیش اومده، مجبور شده بره سراغ مردم و با مالیات گرفتن از مردم حقوق کارمندان خودش رو بده و اینکه کاری که اون آدم انجام میده، کار حقیقی نیست.

از مسئول دفتر فرماندار یه وقت دیدار برای فرداش گرفتم. اما یک ساعت بعد از یه شماره ناشناس با بابام تماس گرفتند و بدون اینکه خودشون رو معرفی کنند (بابام هم ازشون نپرسیده شما کی هستید)، گفتند که ما می‌دونیم پسرت چه کرده (گفته بودند که رفتم مسجد و فرمانداری) و گفتند که بهتره از کارش دست بکشه و گرنه باهاش برخورد قهری می‌کنیم. بابام و مامانم بعد این تماس به شدت ترسیدند. مامانم حالش بد شد و حتی نتونست ناهار بخوره. ازم خواستند دیگه کاری نکنم. من هم بهشون گفتم اینها همین جوری یه عمر سوار مردم شدند. مردم ترسیدند که حاضر شدند به این جماعت سواری بدن. در نهایت بهشون گفتم کاری نخواهم کرد و حتی با مسئولان هم ارتباط نخواهم گرفت.

همون روز به فرمانده سپاه زنگ زدم و بهش گفتم چی شده و ازش پرسیدم ببینه که آیا این کار اطلاعات سپاه بوده یا نه. گفت باشه اما نه اون دیگه زنگ زد و نه من دیگه تماسی گرفتم. فرداش (یعنی همون دوشنبه) رفتم دفتر فرمانداری و با فرماندار دیدار داشتم. قبل از هر چیز بابت این مساله ازش شکایت کردم و بهش گفتم این رفتار زشته و اینکه مصداق تروریسمه (برای کنترل رفتار من خانواده من رو ترسوندن). گفت که ما کاری نکردیم اما من هم بهش گفتم بالاخره یا یکی من رو تعقیب می‌کنه (که خیلی بعیده) یا یکی تو دفتر فرمانداری به یکی از نهادهای اطلاعاتی خبر داده که من روز یکشنبه اونجا بودم. فرماندار انکار کرد.

در ادامه، موضوع اصلی رو مطرح کردم. گفت که یه شورا در مورد مجوز تظاهرات تصمیم میگیره و ازم خواست که درخواستم رو مکتوب کنم و بهش بدم تا تو جلسه شورا مطرح کنه. درباره ظلم‌آلود بودن قوانین مملکت هم با هم صحبت کردیم و بهش گفتم که وظیفه دارند کاری بکنند. اون هم گفت بنویسم کدوم قوانین دقیقا مشکل دارند و بهش بدم تا بررسی بشه. در عین حال گفت حتی اگه حق با من باشه و قوانین مشکل داشته باشند، اگه به این نتیجه برسند که نیازی به انجام کار خاصی نیست،‌ من دیگه حق ندارم بیشتر از اون انتظاری ازشون داشته باشم. این شخص از من خواست تحت قواعد مردم‌سالاری محض بازی کنم و خودم نظر اکثریت رو عوض کنم تا قانون درست بشه.

من دوباره روز دوشنبه میرم سراغش. این بار برای درخواست مجوز نمیرم. یکی از مسائل رو می‌نویسم و راه‌حل هم میگم و بعد براش توضیح میدم چرا وظیفه داره کمک کنه و اینکه اگه کمک نکنه، من حق دارم بهش آسیب جانی یا مالی بزنم. می‌خوام ببینم واکنشش چیه.

جدیدا به این نتیجه رسیدم که برای اینکه گوشه یه میدون بایستم و یه پلاکارد دستم بگیرم نیازی به مجوز ندارم. من برای اینکه تو خیابون راه برم و برم سراغ تک‌تک غریبه‌هایی که تو مسیرم می‌بینم و ازشون بخوام که باهام درباره یه مساله مشخص سیاسی حرف بزنم، نیازی به مجوز ندارم. حالا می‌تونم یه گوشه خیابون بایستم و از هر کسی که از جلوم رد شد بخوام که با من درباره سیاست حرف بزنه؛ برای این کار هم نیازی به مجوز دولت ندارم. اما می‌تونم به جای اینکه خودم برم سراغ آدم‌ها و با زبان ازشون بخوام که یه لحظه وقتشون رو به من بدن تا درباره یه مساله صحبت کنیم، یه پلاکارد دستم بگیرم و خواسته‌ام رو روش بنویسم و جلوی چشمشون بگیرم به این امید که یکی جذب بشه. این کار هم نیازی به مجوز نداره. این کار هیچ تفاوت ماهوی با دو کار قبلی نداره. اینجوری نیست که با یه پلاکارد دست گرفتن، ماهیت کار عوض بشه. برای همین معتقدم برای این کار به مجوز نیاز ندارم.

در مورد این مساله هم با فرماندار حرف خواهم زد. اما هنوز با قطعیت نمی‌دونم باید اون کار رو بکنم یا نه (اینکه با پلاکارد یه گوشه میدون بایستم). نباید از ترس بازداشت یا کتک این کار رو انجام ندم. وقتی تلاش کردند با ترس متوقفم کنند، نباید متوقف بشم و گرنه به رفتار زشت خودشون ادامه میدن.

اما چند دلیل دیگه باعث شده فعلا دست بکشم. خانواده‌ام اگه باخبر بشن که من اون کار رو کردم (با توجه به اینکه شهر کوچیکه حتما باخبر میشن)، حتی اگه مسئولان هیچ برخورد قهری انجام ندن، از ترس دوباره حالشون خراب میشه. این یکی از دلایلیه که فعلا باعث شده دست نگه دارم. یه دلیل دیگه اینه که خیلی خوشم نمیاد وقتی در سطح شهر قدم می‌زنم، افراد من رو بشناسند و اگه این کار رو بکنم، خیلی تو چشم خواهد زد. من از جنس انسان‌های زیرزمینی داستایوسکی هستم. یه دلیل دیگه هم اینه که با دو تا از دستگیرشدگان ارتباط گرفتم. اگه بتونم با اینها درباره مساله صحبت کنم و بهشون بفهمونم که مساله چیه، خیلی بهتر از اینه که برم وسط شهر. اما خب در نهایت اگه همه راه‌ها بسته بشه (مسئولان همکاری نکنند و نشه با واسطه همین دو دستگیرشده که از قبل باهاشون آشنایی دارم کاری کرد) مجبورم اون کار رو بکنم.

کار
۵
۳
Hamid Mosayebi
Hamid Mosayebi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید