
خودکشی ویکتور یالوم فرزند استاد اروین یالوم ، مانند خودکشی هر انسان دیگری، اندوهبار است. خبر خودکشی ویکتور در فوریه 2026 ، بیتردید، ضایعهای دردناک برای خانواده، دوستان و همه کسانی است که او را میشناختند.
با این حال، برای من، بهعنوان یکی از خوانندگان ایرانی آثار اروین یالوم، شنیدن این خبر پرسشبرانگیز بود. شاید بسیاری از ما، بهطور ناخودآگاه، انتظار داریم خانواده یکی از شناختهشدهترین رواندرمانگران جهان، بیش از دیگران توان رویارویی با بحرانهای روانی را داشته باشند. اما واقعیت زندگی، بار دیگر، پیچیدهتر از این تصور ساده است.
سالهاست که از طریق کتابهای اروین یالوم با اندیشههای او آشنا شدهام و همواره نوشتهها، تجربهها و نگاه انسانی او را ارزشمند، آموزنده و الهامبخش دانستهام. به همین دلیل، شنیدن خبر درگذشت ویکتور یالوم که خودش نیز روان شناس بوده است ، برایم صرفاً یک خبر نبود؛ بلکه پرسشی عمیق درباره مرزهای دانش، درمان و رنج انسانی ایجاد کرد.
قصد ندارم این رخداد را به ناکارآمدی دانش روانشناسی یا عملکرد شخصی استاد اروین یالوم و یا موضوع دیگری نسبت دهم. هیچ دانشی، حتی پیشرفتهترین شاخههای پزشکی و رواندرمانی، نمیتواند انسان را از همه رنجها، بحرانها و تصمیمهای تلخ زندگی مصون بدارد.
شاید این اتفاق، بیش از هر چیز، یادآور این حقیقت باشد که روان انسان، حتی برای متخصصان برجسته این حوزه، همچنان سرزمینی پیچیده، ناشناخته و پیشبینیناپذیر است؛ حقیقتی که ما را به همدلی بیشتر و پرهیز از قضاوتهای شتابزده دعوت میکند. شاید این همان حقیقتی باشد که خود اروین یالوم نیز بارها در آثارش به آن اشاره کرده است: انسان، حتی در میان دانش، تجربه و عشق، همچنان ناگزیر است بخشی از رنجهای وجودی خود را به تنهایی زیست کند. و رنج تنهاماندن در این جهان و مواجهه با مرگ، سن، تخصص و پدرِ آدم را نمیشناسد.