ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۱۲ دقیقه·۸ روز پیش

آل کاکویه

آل کاکویه دودمانی دیلمی و شیعه مذهب بودند که ریشه آنها به روزگار فرمانروایی آل بویه باز میگشت و نامشان برگرفته از لقب دیلمی کاکو یا کاکویه به معنای دایی بود، زیرا بنیانگذار این خاندان، ابوجعفر محمد بن رستم دشمنزیار، از سوی مادر با آل بویه پیوند داشت و مادرش دختر فیروزان نوه دختری وشمگیر زیاری بود، اما آنچه لقب ابن کاکویه را برای او به ارمغان آورد، نسبت دایی‌اش با مجدالدوله دیلمی بود؛ به این معنا که مادر محمد بن رستم، خواهر سیده ملک خاتون، مادر مجدالدوله، حاکم آل بویه در ری، به شمار می‌رفت و از همین رو در دستگاه آل بویه با احترام بسیار و نفوذی چشمگیر رشد کرد. پدرش رستم دشمنزیار از اسپهبدان دیلم بود و محمد در دوران جوانی در میان دیلمیان جبال جایگاهی نظامی و سیاسی یافت. در آن سال‌ها که سیده ملک خاتون برای پسر کم‌خرد خود مجدالدوله ابوطالب رستم نیابت سلطنت داشت، محمد بن رستم از نزدیکان مورد اعتماد او شد و دیری نگذشت که به مقام سپهسالاری و سپس حکومت اصفهان گماشته شد. پس از مرگ سیده در سال ۴۱۹ هجری قمری، مجدالدوله که از سیاست بی‌بهره و غرق در لذات حرم بود، اختیار امور را به وزیران و سرداران سپرد و آشفتگی در قلمرو آل بویه جبال بالا گرفت. محمد بن رستم دشمنزیار که در اصفهان پایگاه استواری یافته بود، در همان سال‌ها عملاً به استقلال گرایید و خود را حاکم مستقل اصفهان و پیرامون آن خواند و به‌تدریج قلمرویی برای خود ساخت که بعدها به نام آل کاکویه شناخته شد.

محمد بن رستم دشمنزیار که از این پس او را علاءالدوله ابوجعفر محمد بن کاکویه می‌خوانند، در آغاز کار با لشکرکشی‌های گسترده‌ای مرزهای فرمانروایی خود را وسعت بخشید. او نخست همدان و نواحی آن را که در دست شمس‌الدوله دیلمی، برادر مجدالدوله بود، هدف گرفت. میان او و شمس‌الدوله نبردهای درازی درگرفت و گاه شمس‌الدوله همدان را از دست می‌داد و دوباره بازپس می‌گرفت. اوج این کشمکش‌ها زمانی بود که علاءالدوله محمد با سپاهی گران به سوی همدان تاخت، اما شمس‌الدوله با کمک کردهای جوزقان و نیروهای محلی شکستش داد و او را تا اصفهان عقب راند. با این وجود، مرگ شمس‌الدوله در سال ۴۱۲ هجری و ضعف جانشین خردسالش سماءالدوله، میدان را بار دیگر برای علاءالدوله باز کرد. او همدان را گرفت و آن را تا سال‌ها در تصرف داشت، هرچند بعدها بر اثر فشار سلجوقیان و تحولات منطقه، گاه از کف می‌رفت. در ادامه قدرت‌نمایی‌هایش، علاءالدوله ری و نواحی جبال را نیز مورد تاخت‌وتاز قرار داد و در کشاکش با مجدالدوله که آخرین امیر بویه ری بود، چندین بار به شهر ری لشکر کشید. اگرچه مجدالدوله را کاملاً از میان برنداشت، اما ری را بارها غارت کرد و اقتدار بویه را در آن ناحیه به پایان نزدیک ساخت. در یکی از این لشکرکشی‌ها بود که علاءالدوله در سال ۴۲۰ هجری قمری ری را تصرف و غارت کرد و مجدالدوله را به حال خود وانهاد، اما این شهر چیزی نگذشت که با هجوم سلطان محمود غزنوی از دسترس او بیرون رفت.

هجوم سلطان محمود غزنوی به ری در سال ۴۲۰ هجری، صفحه تازه‌ای در تاریخ آل کاکویه گشود. محمود غزنوی به بهانه مبارزه با باطنیان و اسماعیلیان و نیز به سبب ضعف مجدالدوله، به ری لشکر کشید و مجدالدوله را به اسارت گرفت. علاءالدوله محمد بن کاکویه که خطر غزنویان را در نزدیکی مرزهای خود احساس می‌کرد، نامه‌ای به سلطان محمود نوشت و سر به اطاعت نهاد و پذیرفت که به نام غزنویان خطبه بخواند و سکه بزند. محمود غزنوی نیز که نمی‌خواست همه نیروی خود را صرف دیلمیان جبال کند، پذیرفت و علاءالدوله را در اصفهان ابقا کرد و حتی بخشی از غنایم ری را برایش فرستاد. بدین ترتیب علاءالدوله برای مدتی تابع اسمی غزنویان شد و در اصفهان و همدان به نام محمود و سپس پسرش مسعود خطبه خواند. در این دوره، دربار اصفهان به پناهگاهی برای دانشمندان و ادیبان بدل گشت. خود علاءالدوله مردی علم‌دوست و حامی فلسفه و ادب بود و بزرگانی چون ابوعلی سینا را به خدمت گرفت. بوعلی سینا که پس از مرگ شمس‌الدوله و آشفتگی‌های همدان سرگردان شده بود، به دعوت علاءالدوله محمد به اصفهان آمد و در دستگاه او به وزارت و همنشینی علمی پرداخت. در اصفهان بود که ابن سینا کتاب دانشنامه علایی را به فارسی و به نام علاءالدوله تألیف کرد و رصدخانه‌ای برای رصد ستارگان بنا نهاد. رابطه علاءالدوله و ابن سینا چنان نزدیک بود که فیلسوف بزرگ در سفرها و لشکرکشی‌ها نیز همراه امیر بود و سرانجام در یکی از این سفرها به همراه علاءالدوله که عازم همدان بود، در راه دچار بیماری شد و در همدان درگذشت و به سال ۴۲۸ هجری قمری در همان شهر به خاک سپرده شد.

همزمان با کمرنگ شدن اقتدار غزنویان در پی مرگ محمود و گرفتاری‌های مسعود غزنوی با سلجوقیان، علاءالدوله محمد دوباره به فکر استقلال افتاد. او نه تنها از پرداخت خراج به غزنه سر باز زد، بلکه به تصرف دوباره ری و نواحی پیرامون آن نیز دست یازید. در این میان، ترکمانان سلجوقی که به رهبری طغرل بیک روزبه‌روز نیرومندتر می‌شدند، به منطقه جبال سرازیر شدند. طغرل بیک در تعقیب بازماندگان غزنوی و توسعه قلمرو خود، در سال ۴۳۴ هجری قمری به ری درآمد و آن را پایتخت خود ساخت. علاءالدوله که قدرت سلجوقیان را به چشم می‌دید، به ظاهر با طغرل کنار آمد، اما همواره در پی آن بود که استقلال خود را حفظ کند. درگیری میان این دو قدرت زمانی بالا گرفت که ابراهیم ینال، برادر ناتنی طغرل، در همدان شورش کرد. علاءالدوله که داماد ابراهیم ینال نیز بود، به یاری او شتافت و سپاه سلجوقی را در نزدیکی همدان شکست داد. این پیروزی اما چندان دوام نیاورد و طغرل بیک با سپاهی بزرگ عازم دفع فتنه شد. علاءالدوله که توانایی رویارویی با کل سپاه سلجوقی را نداشت، به استحکامات اصفهان پناه برد و طغرل نیز پس از گوشمالی ینال، اصفهان را در سال ۴۴۲ یا ۴۴۳ محاصره کرد. محاصره اصفهان یک سال به درازا کشید و مردم شهر دچار قحطی و گرسنگی سخت شدند. علاءالدوله که خود نیز در تنگنا افتاده بود، سرانجام از در صلح درآمد و پذیرفت که به نام طغرل خطبه بخواند و خراج سالانه بپردازد و یکی از دختران خود را به ازدواج طغرل درآورد. بدین ترتیب آل کاکویه بار دیگر تابع قدرتی بزرگتر شدند و علاءالدوله با اینکه اصفهان را در دست داشت، استقلال پیشین خود را از دست داد.

علاءالدوله محمد بن رستم دشمن زیار در سال ۴۴۳ هجری قمری در اصفهان درگذشت و از خود سه پسر بر جای نهاد: ظهیرالدین فرامرز، علاءالدوله گرشاسپ یکم و ابوحرب. فرامرز که بزرگترین پسر بود، جانشین پدر در اصفهان شد، اما برخلاف پدر نتوانست یکپارچگی قلمرو را نگه دارد. گرشاسپ یکم حکومت همدان و نهاوند را به دست گرفت و ابوحرب نیز در بخشی از جبال صاحب قدرت شد. فرامرز در اصفهان به نام طغرل خطبه می‌خواند و خراج می‌پرداخت، اما همواره مترصد فرصتی برای بازیابی استقلال بود. در سال ۴۴۷ هجری، طغرل بیک که از دسیسه‌های فرامرز بیمناک شده بود، با سپاهی گران به اصفهان حمله کرد و پس از محاصره‌ای دشوار، شهر را گشود. فرامرز به قلعه‌های کوهستانی پناه برد، ولی سرانجام تسلیم شد و طغرل او را به بغداد نزد خلیفه فرستاد و سپس مدتی در بند نگاه داشت. با این حال، طغرل که به توان دیلمیان و نفوذ کاکویه در منطقه آگاه بود، فرامرز را آزاد کرد و حکومت یزد و ابرقو را به عنوان اقطاع به او سپرد. از همین زمان بود که مرکزیت آل کاکویه از اصفهان و همدان به یزد منتقل گشت و شاخه اصلی این خاندان به صورت امیرنشینی تابع سلجوقیان در یزد به حیات خود ادامه داد.

فرامرز بن محمد در یزد به آبادانی و عمران پرداخت. او که در شهری کویری و کم‌جمعیت مستقر شده بود، به رونق کشاورزی و ایجاد قنات‌ها و بناهای عام‌المنفعه همت گماشت و یزد را اندک‌اندک از صورت روستایی بزرگ به شهری پررونق بدل ساخت. از مهم‌ترین کارهای او ساخت حصار و باروی شهر و بنای مسجد جامعی بود که بعدها توسعه یافت و از نفایس معماری ایران شد. فرامرز تا پایان عمر در حدود سال ۴۶۴ هجری قمری با وفاداری نسبت به سلجوقیان در یزد حکم راند و لقب ظهیرالدین داشت. پس از مرگ او پسرش علاءالدوله علی بن فرامرز به حکومت رسید. علی بن فرامرز نیز همچون نیایش لقب علاءالدوله را برگزید. او نیز خراج‌گزار الب ارسلان سلجوقی و سپس ملکشاه بود و در دستگاه سلجوقی از مقربان به شمار می‌رفت. در این دوره آل کاکویه یزد، فرمانروایی محلی اما با ثباتی را تجربه کردند. علی بن فرامرز مانند پدر به آبادانی یزد ادامه داد و برای رونق کشاورزی، ساخت قنات‌های تازه را تشویق نمود. او سه پسر به نام‌های گرشاسپ دوم، فرامرز و محمد داشت.

پس از مرگ علاءالدوله علی بن فرامرز، پسر بزرگش گرشاسپ دوم با لقب علاءالدوله بر مسند نشست. دوران او با اوج اقتدار سلجوقیان بزرگ و سپس آغاز ضعف ایشان همزمان بود. گرشاسپ دوم در آشوب‌های اواخر عهد ملکشاه و جدال جانشینی میان برکیارق و محمد بن ملکشاه، هوشمندانه سیاستی محتاطانه پیش گرفت و از سویی تابعیت سلجوقیان را گردن نهاد و از سوی دیگر استحکامات یزد را تقویت کرد تا از یورش‌های ترکمانان و اسماعیلیان الموت در امان بماند. اسماعیلیان نزاری که در آن سال‌ها از الموت به نقاط مختلف ایران شبیخون می‌زدند، چند بار به قلمرو کاکویه در یزد و ابرقو حمله کردند. گرشاسپ دوم بارها با آنان جنگید و یک‌بار نیز نزدیک بود خود در کمین فداییان اسماعیلی گرفتار آید. با این همه، روابط او با سلجوقیان رو به تیرگی نهاد و هنگامی که سلطان سنجر، آخرین سلجوقی بزرگ، در پی تحکیم قدرت خود در مناطق مرکزی ایران بود، به گرشاسپ بدگمان شد. سنجر در سال ۵۱۰ هجری قمری به یزد لشکر کشید و گرشاسپ را از حکومت خلع کرد و یزد را به یکی از امیران سلجوقی سپرد. گرشاسپ مدتی در قلعه‌های یزد پنهان شد و سپس به دربار سنجر رفت و با وساطت مادرش که از خاندان‌های مهم بود، بخشوده شد و حکومت بخشی از قلمرو پیشین یعنی ابرقو و حوالی آن را دوباره به دست آورد. او سرانجام در حدود سال ۵۱۵ هجری از دنیا رفت و با مرگش دوره‌ای از تاریخ کاکویه پایان یافت.

پس از گرشاسپ دوم، فرزندان و نوادگان کاکویه باز هم در یزد و نواحی پیرامون آن با عنوان اتابکان و امرای محلی حضور داشتند و می‌توان گفت آل کاکویه تا نیمه دوم قرن ششم هجری به صورت خاندانی متنفذ در یزد به حیات خود ادامه دادند. دو خواهر از این خاندان، معروف به بنات کاکویه، صاحب نفوذ و ثروت فراوان بودند و در تحولات سیاسی و فرهنگی یزد نقش بازی کردند. در واقع، سلسله نسب امرای بعدی یزد یعنی اتابکان یزد که با نام فرامرزیان نیز شناخته می‌شوند، از طریق ازدواج با دختران کاکویه به این خاندان پیوند خورد. روایت است که پس از مرگ گرشاسپ دوم، دختران او با امیران سلجوقی وصلت کردند و پسران آنان به تدریج قدرت را در یزد قبضه نمودند و سلسله اتابکان یزد را بنیان نهادند. بدین ترتیب آل کاکویه هرچند به مثابه یک سلسله مستقل و یکپارچه از میان رفتند، اما خون و تبار دیلمی آنان در حاکمان بعدی یزد جاری ماند.

از نظر فرهنگی، دوران فرمانروایی علاءالدوله محمد بن کاکویه نقطه اوج خاندان بود. ابن سینا نه فقط دانشنامه علایی، بلکه رساله‌های متعدد پزشکی و فلسفی را در اصفهان و در خدمت علاءالدوله تألیف کرد. در همین اصفهان بود که ابن سینا رصدی برای اصلاح جداول نجوی ترتیب داد و با همکاری ابوعبید جوزجانی، شاگرد وفادارش، به رصد و اندازه‌گیری پرداخت. علاءالدوله خود به فارسی و عربی شعر می‌سرود و مجلس انس و مباحثه علمی تشکیل می‌داد. در کتاب‌خانه عظیم او در اصفهان، گنجینه‌ای از کتب فلسفه، طب، نجوم و ادب فراهم آمده بود. این کتابخانه بعدها در جریان هجوم سلجوقیان و محاصره اصفهان دچار آتش‌سوزی شد و بخش بزرگی از آن از میان رفت، حادثه‌ای که ابن سینا از آن به تلخی یاد کرده است. از دیگر وزیران و ندیمان برجسته دربار علاءالدوله می‌توان به ابومنصور بهاءالدوله دیلمی و ابوالقاسم بن ابی‌العلاء اشاره کرد که در امور دیوانی و نظامی دستیار امیر بودند. ابوالقاسم کثیر بن محمد معروف به وزیر علاءالدوله، مردی ادیب و سیاستمدار بود که در تنظیم مناسبات با غزنویان و سپس سلجوقیان نقشی اساسی ایفا کرد.

در قلمرو کاکویه، تشیع امامی رواج داشت و امیران این خاندان خود را پیرو مذهب امامیه نشان می‌دادند. بر سکه‌های ضرب اصفهان در دوره علاءالدوله محمد، نام خلیفه عباسی و سپس نام سلطان محمود غزنوی یا طغرل سلجوقی درج می‌شد، اما شعارهای شیعی مانند «علی ولی‌الله» نیز بر آنها حک می‌گردید. اذان در شهرهای زیر فرمان کاکویه با ذکر «حی علی خیر العمل» همراه بود و محافل سوگواری عاشورا در یزد و اصفهان با حمایت امیران برپا می‌شد. همین گرایش‌های مذهبی یکی از بهانه‌های سلطان محمود غزنوی برای فشار بر آل کاکویه بود، هرچند علاءالدوله زیرکانه با پذیرش صوری اطاعت، مانع حمله تمام‌عیار غزنویان به اصفهان شد.

در مورد شاخه همدان، گرشاسپ یکم پسر دیگر علاءالدوله محمد، پس از تقسیم قلمرو پدر، همدان و نهاوند و بروجرد را در اختیار داشت. او نیز مانند برادرش فرامرز، ناچار به پذیرش حاکمیت سلجوقیان شد و تا حدود سال ۴۴۴ هجری قمری در همدان حکومت کرد. سپس با پیشروی طغرل به سوی غرب ایران، همدان به صورت کامل به قلمرو سلجوقی پیوست و گرشاسپ یکم به امارتی کوچک در نواحی کوهستانی لرستان و خرم‌آباد عقب نشست. پس از مرگ گرشاسپ یکم، پسرش محمد بن گرشاسپ ملقب به شمس‌الدوله به حکومت رسید، اما دامنه قدرت این شاخه از خاندان بسیار محدود بود و به زودی در میان اتابکان لر بزرگ و دیگر قدرت‌های محلی حل شدند.

در مجموع، فراز و فرود آل کاکویه آینه‌ای از تحولات ایران در آستانه ورود ترکمانان سلجوقی و افول دیلمیان بویه است. علاءالدوله محمد با استفاده از خویشاوندی با آل بویه، پایه‌های قدرتی مستقل در جبال نهاد و پس از کشمکش‌های بسیار با همسایگان دیلمی و سپس غزنویان و سلجوقیان، میراث خود را ابتدا به صورت امارتی در اصفهان و سپس به صورت حکومتی محلی در یزد به پسرانش سپرد. فرامرز و علی بن فرامرز، یزد را از قریه‌ای کم‌اهمیت به شهری با بارو و مسجد و قنات تبدیل کردند و شالوده شهری را ریختند که بعدها در دوره اتابکان و آل مظفر شکوفا شد. تلاش گرشاسپ دوم برای نگهداری این میراث در برابر فشار سلجوقیان بزرگ و اسماعیلیان، اگرچه به خلع موقت او انجامید، اما نام کاکویه را تا نیمه‌های قرن ششم زنده نگاه داشت و با وصلت‌های استراتژیک، خونی دیلمی را در رگ‌های سلسله‌های بعدی یزد جاری ساخت. بدین‌سان سلسله کاکویه با اینکه دیرپاترین یا پهناورترین دودمان ایران نبود، اما پل مهمی میان فرمانروایی آل بویه و چیرگی سلجوقیان در نواحی مرکزی ایران شد و در مقیاس فرهنگ و فلسفه، از طریق پشتیبانی از ابن سینا و ایجاد فضایی برای شکوفایی دانش در اصفهان، میراثی گران‌بها برای تمدن ایرانی و اسلامی بر جای گذاشت.

اصفهانتاریخ
۰
۰
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید