ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۹ دقیقه·۳ روز پیش

استروگوت‌ها

استروگوت‌ها (یا اوستروگوت‌ها) شاخه‌ای از قوم گوت بودند که در کنار ویزیگوت‌ها (گوت‌های غربی) از یک ریشهٔ قومی مشترک آمدند. بر پایهٔ روایت یوردانس مورخ قرن ششم در کتاب گتیکا، گوت‌ها اصالتاً از جزیرهٔ اسکاندزا (احتمالاً اسکاندیناوی جنوبی، ناحیهٔ گوتلند یا یوتلند) به سرزمین‌های ساحلی دریای بالتیک و سپس در سده‌های نخست میلادی به سمت جنوب‌شرقی، به سوی حوضهٔ رود ویستولا در لهستان امروزی و از آنجا به سوی دشت‌های اوکراین و کرانه‌های دریای سیاه مهاجرت کردند. در آنجا، در سده‌های دوم و سوم میلادی، فرهنگ باستان‌شناختی موسوم به چرنیاخوف شکل گرفت که آمیزه‌ای از عناصر گوتی، اسلاوی، سارماتی و بقایای فرهنگ‌های ایرانی‌تبار استپی بود و به گوت‌ها اجازه داد در تماس نزدیک با تمدن یونانی‌رومی سواحل دریای سیاه و همچنین اقوام ایرانی سکایی و سارماتی قرار گیرند. در همین دوران بود که گوت‌ها به دو شاخهٔ عمده تقسیم شدند: ترویینگی‌ها که بعدها استروگوت خوانده شدند و در شرق، در نواحی میان رود دنیستر و دن ساکن بودند، و ته‌روینگی‌ها که همان ویزیگوت‌ها بودند و در غرب‌تر، نزدیک‌تر به مرزهای دانوب امپراتوری روم می‌زیستند.

در نیمهٔ دوم سدهٔ چهارم میلادی، استروگوت‌ها زیر فرمانروایی پادشاهی به نام ارمانریک به قدرتی چشمگیر در استپ‌های شمال دریای سیاه دست یافتند و بر اساس روایات یوردانس - که البته آمیخته با اسطوره است - قلمروی گسترده‌ای را از دریای بالتیک تا دریای سیاه زیر سلطهٔ خود درآوردند. اما این اقتدار با هجوم هون‌ها از آسیای مرکزی در حدود سال ۳۷۵ میلادی درهم شکست. هون‌ها که سوارکارانی کوچ‌نشین و جنگاور بودند، نخست بر آلان‌ها و سپس بر استروگوت‌ها چیره شدند؛ ارمانریک بنا بر روایت‌ها در پی این شکست خودکشی کرد یا کشته شد، و استروگوت‌ها برخلاف خویشاوندان ویزیگوت خود که به داخل قلمرو روم گریختند و در سال ۳۷۶ اجازهٔ سکونت در تراکیه را از امپراتور والنس گرفتند، عمدتاً تحت سلطهٔ هون‌ها باقی ماندند و برای نزدیک به هشتاد سال، در دوران اتسل (آتیلا) و پیشینیانش، به عنوان اقوامی تابع در ارتش هونی خدمت کردند و حتی در نبرد کاتالونیایی سال ۴۵۱ در گل، در کنار آتیلا و در برابر ائتیوس و ویزیگوت‌ها جنگیدند.

پس از مرگ آتیلا در سال ۴۵۳ و فروپاشی اتحادیهٔ قبایل هونی، استروگوت‌ها به رهبری سه برادر از خاندان آمالی - والامیر، تیودمیر و ویدمیر - در نبرد نداعو در سال ۴۵۴ علیه پسران آتیلا شوریدند و استقلال خود را بازیافتند. امپراتوری روم شرقی به آنان اجازه داد در پانونیا (مجارستان امروزی) به عنوان فدراتی (متحدان تابع) سکونت گزینند. در همین دوران بود که تیودوریک، پسر تیودمیر، که بعدها به تیودوریک بزرگ شهرت یافت، در حدود سال ۴۶۱ به عنوان گروگان به دربار قسطنطنیه فرستاده شد و ده سال در آنجا زیست، آموزش دید و با فرهنگ اداری و نظامی روم شرقی آشنا شد؛ تجربه‌ای که بعدها در حکمرانی‌اش بر ایتالیا نقشی تعیین‌کننده داشت.

در دهه‌های ۴۷۰ و ۴۸۰ میلادی، دو تن به نام تیودوریک در صحنهٔ سیاسی بالکان فعال بودند: تیودوریک استرابو، رهبر شاخه‌ای دیگر از استروگوت‌ها که در تراکیه مستقر بودند، و تیودوریک آمالی، پسر تیودمیر. هر دو با امپراتوری روم شرقی و امپراتور زنون روابطی پرتنش و در عین حال سودجویانه داشتند، گاه علیه یکدیگر و گاه علیه قسطنطنیه می‌جنگیدند. پس از مرگ تیودوریک استرابو در سال ۴۸۱، تیودوریک آمالی به رهبری بی‌رقیب استروگوت‌ها رسید. زنون که از حضور دائمی این نیروی جنگی قدرتمند در نزدیکی پایتخت خود بیمناک بود، راهکاری هوشمندانه یافت: در سال ۴۸۸ تیودوریک را با عنوان پاتریکیوس و کنسول تشویق کرد تا به ایتالیا لشکرکشی کند و اودوآکر را که در سال ۴۷۶ آخرین امپراتور روم غربی، رومولوس آگوستولوس را خلع کرده و خود را پادشاه ایتالیا اعلام کرده بود، سرنگون سازد. این طرح هم دردسر استروگوت‌ها را از سر قسطنطنیه دور می‌کرد و هم به‌ظاهر نظم روم را در ایتالیا بازمی‌گرداند.

تیودوریک با تمام قوم خود، به همراه زنان، کودکان و گله‌ها، در یک کوچ عظیم به سوی ایتالیا حرکت کرد. در طول سال‌های ۴۸۹ تا ۴۹۳ جنگی فرسایشی میان او و اودوآکر درگرفت که شامل نبردهایی نزدیک ایسونتسو، ورونا و آدا بود. سرانجام اودوآکر در راونا محاصره شد و در سال ۴۹۳ با میانجی‌گری اسقف راونا پیمانی بستند که بر اساس آن قرار بود دو فرمانروا حکومت را میان خود تقسیم کنند؛ اما تنها چند روز پس از این توافق، تیودوریک در ضیافتی که به همین منظور ترتیب داده بود، شخصاً اودوآکر را با شمشیر خود کشت و رقبای او را نیز از میان برداشت و بدین‌ترتیب فرمانروایی بی‌چون‌وچرای خود را بر ایتالیا آغاز کرد.

پادشاهی استروگوت‌ها در ایتالیا که رسماً از سال ۴۹۳ تا ۵۵۳ میلادی دوام آورد، الگویی بی‌نظیر از هم‌زیستی میان فاتحان ژرمنی و جمعیت رومی‌تبار بود. تیودوریک اگرچه به نام از سوی امپراتور روم شرقی به عنوان نمایندهٔ او در غرب شناخته می‌شد، در عمل به طور مستقل حکومت می‌کرد اما نهادهای اداری، حقوقی و مالی روم را کاملاً دست‌نخورده حفظ کرد؛ سنای روم همچنان به کار خود ادامه داد، مقام کنسولی و پرفکتوس اوربی برقرار ماند، و ادارهٔ امور مالیاتی و قضایی همچنان در دست رومیان تحصیل‌کرده باقی بود. تیودوریک سیاست دوگانه‌ای اتخاذ کرد: گوت‌ها وظیفهٔ نظامی و دفاعی را بر عهده داشتند و در سرزمین‌های تخصیص‌یافته (که بر پایهٔ نظام سورتس مشابه فدراتی‌های پیشین بود) اسکان یافتند، در حالی که رومیان به کارهای اداری، قضایی و فرهنگی مشغول بودند. او دو تن از برجسته‌ترین چهره‌های فرهنگی آن دوره، بوئتیوس فیلسوف و کاسیودوروس دولتمرد و مورخ، را در دستگاه خود به کار گرفت؛ کاسیودوروس به عنوان کاتب رسمی دربار، نامه‌های اداری تیودوریک را که بعدها در مجموعه‌ای به نام واریه گردآوری شد، نگاشت و تصویری روشن از سازوکار حکومتی این دوره به دست می‌دهد.

از نظر دینی، تیودوریک و اکثریت استروگوت‌ها پیرو آیین آریوسی مسیحیت بودند، شاخه‌ای که الوهیت کامل مسیح را در برابر پدر انکار می‌کرد و از قرن چهارم از طریق تبلیغ اولفیلاس اسقف گوت‌ها که کتاب مقدس را به زبان گوتی ترجمه کرد، در میان اقوام ژرمنی رواج یافته بود. در برابر، اکثریت قریب به اتفاق جمعیت ایتالیایی پیرو مسیحیت نیقیه‌ای (کاتولیک) بودند که پس از شورای نیقیه آموزهٔ رسمی کلیسای روم به شمار می‌رفت. با این حال تیودوریک برخلاف بسیاری از فرمانروایان ژرمنی هم‌عصر خود، سیاست تسامح دینی نسبی در پیش گرفت و در بیشتر دوران حکومتش به کاتولیک‌ها اجازه داد آزادانه مراسم خود را برگزار کنند، هرچند دو کلیسا - آریوسی و کاتولیک - کاملاً از هم جدا بودند و ازدواج و اختلاط میان دو قوم عملاً بسیار محدود بود. تیودوریک همچنین با پیوندهای زناشویی گسترده با دیگر پادشاهی‌های ژرمنی - ازدواج خودش با خواهر کلوویس پادشاه فرانک‌ها، ازدواج دخترانش با پادشاهان ویزیگوت و بورگوند، و ازدواج خواهرش با پادشاه واندال‌ها - کوشید نوعی نظام دیپلماتیک خانوادگی در سراسر غرب اروپا بنا کند تا از گسترش قدرت فرانک‌ها جلوگیری کند.

اما در سال‌های پایانی حکومت تیودوریک، روابط میان او و اشرافیت رومی و سنای روم تیره شد. در سال ۵۲۳ بوئتیوس به اتهام دسیسه‌چینی با دربار قسطنطنیه دستگیر و پس از حبس طولانی در سال ۵۲۴ یا ۵۲۵ اعدام شد؛ در همان دوران بود که بوئتیوس کتاب مشهور خود، تسلای فلسفه را در زندان نوشت. پدرزن او سیماخوس نیز اندکی بعد اعدام شد. این وقایع، همراه با افزایش تنش‌های دینی میان امپراتور ژوستین اول در قسطنطنیه که سیاست سخت‌گیرانه‌تری علیه آریوسیان در پیش گرفته بود، سایه‌ای بر اواخر حکومت تیودوریک انداخت. تیودوریک در سال ۵۲۶ میلادی در راونا درگذشت و در آرامگاه هشت‌ضلعی باشکوهی که هنوز هم در راونا برپاست، به خاک سپرده شد.

پس از مرگ تیودوریک، چون پسری نداشت، نوه‌اش آتالاریک که کودکی خردسال بود بر تخت نشست و مادرش آمالاسونتا، دختر تیودوریک، به عنوان نایب‌السلطنه حکومت کرد. آمالاسونتا زنی تحصیل‌کرده و فرهیخته بود که کوشید سیاست پدرش را در هم‌زیستی با رومیان ادامه دهد، اما با مخالفت اشراف گوت که خواهان تربیت نظامی‌تر برای شاه جوان بودند روبه‌رو شد. آتالاریک در سال ۵۳۴ در سنین نوجوانی درگذشت و آمالاسونتا برای تحکیم قدرت خود با پسرعمویش تیوداهاد ازدواج سیاسی-اداری کرد و او را شریک حکومت ساخت، اما تیوداهاد اندکی بعد در همان سال دستور قتل او را در جزیره‌ای در دریاچهٔ بولسنا صادر کرد. این رویداد بهانه‌ای آماده به دست امپراتور ژوستینیانوس اول در قسطنطنیه داد که از مدت‌ها پیش در آرزوی بازپس‌گیری ایتالیا و احیای وحدت امپراتوری روم بود.

در سال ۵۳۵ ژوستینیانوس فرماندهٔ برجستهٔ خود بلیزاریوس را نخست برای فتح سیسیل و سپس برای حمله به ایتالیا اعزام کرد و بدین‌ترتیب جنگ گوتی، یکی از ویرانگرترین جنگ‌های تاریخ ایتالیای باستان که نزدیک به بیست سال به طول انجامید، آغاز شد. تیوداهاد که فرمانروایی ضعیف و بی‌کفایت بود توسط سپاهیان گوت خلع و کشته شد و ویتیگیس به جای او برگزیده شد. بلیزاریوس در سال ۵۳۶ روم را بدون مقاومت جدی گشود، اما ویتیگیس با سپاهی بزرگ شهر را در سال ۵۳۷-۵۳۸ به محاصره درآورد؛ این محاصره یک سال به طول انجامید و رومیان با کمبود شدید آذوقه دست به گریبان بودند. سرانجام بلیزاریوس محاصره را در هم شکست و به تدریج به سوی راونا پیشروی کرد؛ راونا در سال ۵۴۰ سقوط کرد و ویتیگیس اسیر و به قسطنطنیه فرستاده شد.

با این حال جنگ به پایان نرسید. توتیلا، فرمانده جوان و توانای گوت، رهبری مقاومت را در دست گرفت و در طول دههٔ ۵۴۰ با نبوغ نظامی چشمگیر بخش بزرگی از ایتالیا از جمله روم را بازپس گرفت (روم چندین بار در این سال‌ها دست به دست شد)، تا جایی که حتی سیاست ملایم‌تری نسبت به رعایای ایتالیایی در پیش گرفت تا حمایت آنان را جلب کند. اما ژوستینیانوس سرانجام فرماندهٔ کهنه‌کار و باتجربهٔ خود، نارسس خواجهٔ دربار را با سپاهی تازه‌نفس روانهٔ ایتالیا کرد. در نبرد سرنوشت‌ساز تاگینائه (بوستا گالورم) در سال ۵۵۲، سپاه گوت شکست خورد و توتیلا کشته شد. تئیا، آخرین پادشاه استروگوت‌ها، مقاومت ناامیدانه‌ای را ادامه داد اما در نبرد مونس لاکتاریوس در دامنهٔ کوه وزوو در سال ۵۵۳ کشته شد و با مرگ او مقاومت سازمان‌یافتهٔ گوت‌ها عملاً پایان یافت، هرچند دسته‌های پراکنده تا سال‌های ۵۶۱-۵۶۲ در برخی دژها به مقاومت ادامه دادند.

بدین‌ترتیب پادشاهی استروگوت‌ها در ایتالیا که در اوج خود زیر فرمانروایی تیودوریک بزرگ الگویی از تمدن مختلط رومی-ژرمنی و یکی از باثبات‌ترین و درخشان‌ترین دولت‌های پساروم غربی بود، پس از نزدیک به دو دهه جنگ فرسایشی و ویرانگر با امپراتوری روم شرقی از میان رفت. ایتالیا که در این جنگ‌ها به شدت تخریب و از نظر جمعیتی تهی شده بود، برای مدت کوتاهی به استان بیزانسی (اگزارخات راونا) تبدیل شد، اما تنها اندکی بعد، در سال ۵۶۸، در برابر هجوم قوم دیگری از ژرمن‌ها، لومباردها، آسیب‌پذیر ماند و بار دیگر دستخوش تجزیهٔ سیاسی شد. میراث فرهنگی استروگوت‌ها، به‌ویژه از رهگذر آثار کاسیودوروس که بعدها صومعهٔ ویواریوم را بنیاد نهاد و نقش مهمی در انتقال میراث کلاسیک به قرون وسطی ایفا کرد، و نیز آثار بوئتیوس که سده‌ها متن درسی فلسفه در اروپا باقی ماند، فراتر از عمر سیاسی کوتاه این پادشاهی دوام آورد.

قرون وسطیتاریخآلمان
۰
۰
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید