
جنگ ائتلاف ششم یکی از سرنوشتسازترین مراحل جنگهای ناپلئونی بود؛ جنگی فراگیر که از سال ۱۸۱۲ تا ۱۸۱۴ ادامه یافت و در نهایت به سقوط نخستین امپراتوری ناپلئون بناپارت انجامید. این جنگ نه یک نبرد واحد، بلکه زنجیرهای از لشکرکشیها، قیامها، اتحادها و شکستهای پیدرپی بود که سراسر اروپا را درگیر کرد و توازن قدرت قاره را برای دههها تغییر داد.
آغاز واقعی جنگ ائتلاف ششم را باید در فاجعه لشکرکشی ناپلئون به روسیه در سال ۱۸۱۲ دانست. ناپلئون با ارتشی عظیم که بیش از ششصد هزار نفر از ملیتهای گوناگون را دربر میگرفت، با هدف وادار کردن روسیه به تبعیت کامل از «نظام قارهای» به خاک این کشور حمله کرد. ارتش روسیه به فرماندهی کوتوزوف از نبردهای تعیینکننده پرهیز کرد و با عقبنشینیهای حسابشده و سیاست زمین سوخته، ارتش فرانسه را به عمق سرزمینهای وسیع روسیه کشاند. سقوط مسکو نیز پیروزی واقعی برای ناپلئون نبود؛ شهر خالی و در آتشسوخته، بدون آذوقه و پشتیبانی، ارتش فرانسه را در آستانه زمستانی مرگبار رها کرد. عقبنشینی بزرگ، که با سرما، گرسنگی، بیماری و حملات مداوم نیروهای روس همراه شد، ارتش بزرگ ناپلئون را عملاً نابود کرد و اعتبار نظامی شکستناپذیری او را در هم شکست.
این شکست، جرقه شکلگیری ائتلاف ششم را زد. روسیه، که حالا ابتکار عمل را به دست گرفته بود، با پروس متحد شد؛ پروسی که پس از تحقیرهای سنگین سالهای پیش، فرصت انتقام را مغتنم شمرد. بهتدریج بریتانیا، اتریش، سوئد، اسپانیا و چند دولت آلمانی نیز به این اتحاد پیوستند. نکته مهم این بود که این بار قدرتهای اروپایی از اشتباهات گذشته درس گرفته بودند: هدف صرفاً شکست یک ارتش نبود، بلکه نابودی کامل نظام ناپلئونی و پایان سلطه سیاسی فرانسه بر اروپا دنبال میشد.
در سال ۱۸۱۳، جنگ وارد مرحلهای بسیار خونین در سرزمینهای آلمانی شد. ناپلئون با شتاب ارتشی تازه گرد آورد، اما این ارتش دیگر کیفیت و تجربه ارتشهای پیشین را نداشت؛ بسیاری از سربازان جوان و کمتجربه بودند و کمبود افسران کارآزموده بهشدت احساس میشد. نبردهای لوتزن و باوتسن نشان داد که ناپلئون هنوز از نبوغ نظامی برخوردار است، اما دیگر توان تحمیل ضربه نهایی را ندارد. آتشبس کوتاهی که پس از این نبردها برقرار شد، به دشمنانش فرصت داد نیروهای خود را سازماندهی کنند و استراتژی مشترکتری در پیش بگیرند.
نقطه عطف جنگ، نبرد عظیم لایپزیگ در اکتبر ۱۸۱۳ بود که به «نبرد ملل» شهرت یافت. در این نبرد، صدها هزار سرباز از فرانسه، روسیه، پروس، اتریش و دیگر کشورها درگیر شدند. ائتلاف ششم با برتری عددی، منابع گستردهتر و هماهنگی بهتر، توانست ارتش فرانسه را به عقب براند. شکست ناپلئون در لایپزیگ نهتنها یک شکست نظامی، بلکه ضربهای سیاسی و روانی بزرگ بود؛ بسیاری از متحدان آلمانی فرانسه از او جدا شدند و راه برای تهاجم مستقیم به خاک فرانسه هموار شد.
در سال ۱۸۱۴، نیروهای ائتلاف وارد فرانسه شدند. ناپلئون در داخل کشور، با وجود کمبود شدید نیرو و منابع، یک رشته نبردهای درخشان اما فرسایشی انجام داد که به «کارزار ششروزه» معروف است. او بارها ارتشهای جداافتاده دشمن را شکست داد، اما این پیروزیهای تاکتیکی نتوانستند جریان کلی جنگ را تغییر دهند. برتری عددی و لجستیکی ائتلاف سرانجام کار خود را کرد و نیروهای روس، پروس و اتریش وارد پاریس شدند. سقوط پایتخت، پایان عملی مقاومت بود.
ناپلئون در آوریل ۱۸۱۴ مجبور به کنارهگیری از سلطنت شد و به جزیره الب تبعید گردید. دودمان بوربون با پادشاهی لویی هجدهم به قدرت بازگشت و قدرتهای پیروز، برای سامان دادن دوباره به اروپا، گرد هم آمدند؛ فرآیندی که بعدها در کنگره وین به اوج رسید. جنگ ائتلاف ششم نهتنها به پایان دورهای از فتوحات ناپلئونی انجامید، بلکه نظم سیاسی تازهای را در اروپا پایهگذاری کرد که هدفش جلوگیری از ظهور دوباره یک قدرت سلطهگر مشابه بود.
در جمعبندی، جنگ ائتلاف ششم را میتوان نقطه شکست واقعی ناپلئون دانست؛ جنگی که نشان داد نبوغ فردی، هرچند بزرگ، در برابر اتحاد پایدار قدرتها، اقتصاد قوی، منابع انسانی گسترده و استراتژی مشترک، سرانجام به زانو درمیآید. اگر بخواهی، میتوانم همین مطلب را طولانیتر و با جزئیات نبردها و فرماندهان یا حتی همراه با یک تصویر تاریخی دقیق از نبرد لایپزیگ یا ورود نیروهای ائتلاف به پاریس ادامه بدهم.