
جنگ ائتلاف پنجم یکی از مهمترین و در عین حال سرنوشتسازترین جنگهای دورهٔ ناپلئونی بود که در سالهای ۱۸۰۹ تا ۱۸۱۰ میلادی رخ داد و آخرین تلاش جدی قدرتهای اروپایی برای درهم شکستن سلطهٔ ناپلئون بناپارت بر قارهٔ اروپا پیش از لشکرکشی فاجعهبار او به روسیه بهشمار میآید. این جنگ بیش از هر چیز نبردی میان امپراتوری فرانسه و امپراتوری اتریش بود، هرچند بریتانیا نیز بهصورت مالی و دریایی از اتریش پشتیبانی میکرد. برخلاف ائتلافهای پیشین، اینبار پروس و روسیه در جنگ حضور نداشتند؛ پروس پس از شکست سنگین در ۱۸۰۶ ناتوان بود و روسیه طبق پیمان تیلسیت متحد موقت فرانسه محسوب میشد.
ریشههای جنگ ائتلاف پنجم را باید در تحقیر و تضعیف عمیق اتریش پس از شکستهای سالهای ۱۸۰۵ و قرارداد پرسبورگ جستوجو کرد. اتریش بخش بزرگی از نفوذ خود در آلمان و ایتالیا را از دست داده بود و با تشکیل کنفدراسیون راین تحت حمایت فرانسه، عملاً از معادلات قدرت در اروپای مرکزی کنار گذاشته شده بود. در دربار وین، بهویژه در میان افسران جوان و محافل ملیگرا، این باور شکل گرفته بود که اگر اتریش اکنون اقدام نکند، برای همیشه جایگاه یک قدرت بزرگ را از دست خواهد داد. اصلاحات نظامی گستردهای در ارتش اتریش انجام شد و آرشیدوک شارل، یکی از توانمندترین فرماندهان اتریشی، مأمور بازسازی ارتش و آمادهسازی آن برای جنگ با فرانسه شد.
در بهار ۱۸۰۹، اتریش بدون اعلام رسمی جنگ، تهاجم خود را به باواریا آغاز کرد؛ باواریا متحد فرانسه بود و این اقدام عملاً بهمنزلهٔ آغاز جنگ ائتلاف پنجم بود. هدف اتریش ضربه زدن سریع به نیروهای فرانسوی پیش از آن بود که ناپلئون بتواند ارتشهای پراکندهٔ خود را گرد هم آورد. در روزهای نخست، ارتش اتریش موفقیتهایی نسبی بهدست آورد و برخی مواضع فرانسویان را عقب راند، اما ناپلئون با سرعت و انعطاف همیشگیاش وارد صحنه شد و با تمرکز نیروها، ابتکار عمل را بازپس گرفت.
نبردهای اولیه در باواریا، بهویژه نبردهای آبنسبرگ، لاندهوت و اکمول، نشان داد که هرچند ارتش اتریش نسبت به گذشته منظمتر و مقاومتر شده، اما هنوز از نظر هماهنگی و سرعت عمل در برابر ارتش فرانسه ضعف دارد. ناپلئون در نبرد اکمول ضربهای سنگین به ارتش اصلی اتریش وارد کرد و وین بار دیگر در معرض سقوط قرار گرفت. در ماه مه ۱۸۰۹، نیروهای فرانسوی وارد وین شدند؛ پایتخت اتریش بدون مقاومت جدی سقوط کرد، اتفاقی که ضربهای شدید به روحیهٔ اتریشیها بود.
با این حال، جنگ هنوز به پایان نرسیده بود. آرشیدوک شارل ارتش خود را به شمال دانوب عقب کشید و تصمیم گرفت در موقعیتی مناسب، ناپلئون را درگیر نبردی سرنوشتساز کند. این رویارویی در نبرد مشهور آسپِرن–اِسلینگ رخ داد. برای نخستینبار، ناپلئون در یک نبرد بزرگ میدانی شکست خورد. عبور فرانسویان از رود دانوب با مشکلات لجستیکی و حملات شدید اتریشیها همراه شد و ناپلئون ناچار به عقبنشینی گردید. این شکست، هرچند موقتی بود، اما نشان داد که ناپلئون شکستناپذیر نیست و امید تازهای به دشمنانش بخشید.
ناپلئون چند هفته بعد با آمادگی بیشتر و نیروهای تقویتشده بازگشت. در ژوئیهٔ ۱۸۰۹، نبرد سرنوشتساز واگرام میان دو ارتش عظیم رخ داد. این نبرد یکی از بزرگترین و خونینترین نبردهای دورهٔ ناپلئونی بود. درگیری دو روز به طول انجامید و تلفات هر دو طرف بسیار سنگین بود. در نهایت، برتری عددی و آتش توپخانهٔ فرانسه، همراه با مانورهای حسابشدهٔ ناپلئون، باعث شکست ارتش اتریش شد. آرشیدوک شارل دستور عقبنشینی داد و عملاً سرنوشت جنگ رقم خورد.
پس از واگرام، اتریش دیگر توان ادامهٔ جنگ را نداشت. نیروهای فرانسوی پیشروی کردند و فشار سیاسی و نظامی بر وین افزایش یافت. نتیجهٔ نهایی جنگ با امضای پیمان شونبرون در اکتبر ۱۸۰۹ تثبیت شد. این پیمان برای اتریش بسیار سنگین بود: بخشهای بزرگی از سرزمینهایش را از دست داد، مجبور به پرداخت غرامت سنگین شد و ارتشش بهشدت محدود گردید. اتریش عملاً از جایگاه یک قدرت بزرگ اروپایی به قدرتی درجهدوم سقوط کرد.
از پیامدهای مهم جنگ ائتلاف پنجم، نزدیکی سیاسی میان فرانسه و اتریش بود. ناپلئون برای تحکیم موقعیت خود، با ماری لوئیز، دختر امپراتور اتریش، ازدواج کرد؛ اقدامی که نماد آشتی اجباری دو دشمن دیرینه بود. در سطح گستردهتر، این جنگ نشان داد که تنها اتریش بهتنهایی قادر به شکست ناپلئون نیست و برای مقابله با او، ائتلافی گستردهتر و هماهنگتر لازم است؛ درسی که چند سال بعد در ائتلاف ششم بهکار گرفته شد.
جنگ ائتلاف پنجم اگرچه با پیروزی نظامی ناپلئون پایان یافت، اما نشانههایی از فرسایش قدرت او را آشکار کرد: تلفات سنگین، دشواریهای لجستیکی و افزایش مقاومت ملی در اروپا. این جنگ را میتوان نقطهای دانست که در آن، شکافهای نخستین در بنای عظیم امپراتوری ناپلئون پدیدار شد؛ شکافهایی که سرانجام در سالهای بعد به فروپاشی آن انجامید.