
که به شورش اونین نیز معروف است، یک جنگ داخلی ویرانگر در ژاپن بود و به طور گسترده نقطه آغاز «دوره سنگوکو» یا دوران جنگهای داخلی ژاپن محسوب میشود. این درگیری عمدتاً بر سر مسئله جانشینی هشتمین شوگون از شوگونسالاری آشیکاگا، آشیکاگا یوشیماسا، شعلهور شد. یوشیماسا که در ابتدا فاقد وارث بود، برادر کوچکتر خود، آشیکاگا یوشیمی، را به عنوان جانشین تعیین کرد. با این حال، پس از به دنیا آمدن پسرش، آشیکاگا یوشیهیسا، تحت فشار همسر قدرتمندش، هینو تومیکو، تصمیم گرفت پسرش را به جانشینی برگزیند. این تغییر موضع، اختلاف عمیقی را دامن زد و دو خاندان قدرتمند آن دوره را در برابر هم قرار داد: خاندان هوسوکاوا به رهبری هوسوکاوا کاتسوموتو که از برادر شوگون (یوشیمی) حمایت میکرد و خاندان یامانا به رهبری یامانا سوزن (موچیتویو) که حامی پسر شوگون (یوشیهیسا) بود. این تنش سیاسی، بهانهای برای حل رقابتهای دیرینه بین این دو خاندان و سایر اربابان محلی (دایمیو) بر سر قدرت و زمین شد.
نیروهای درگیر به دو اردوگاه اصلی تقسیم شدند: سپاه شرقی به رهبری هوسوکاوا کاتسوموتو و سپاه غربی به فرماندهی یامانا سوزن. هر دو طرف از سراسر ژاپن ساموراییها و نیروهای خود را گرد آوردند و تخمین زده میشود سپاه شرقی حدود ۱۶۰٬۰۰۰ نفر و سپاه غربی حدود ۱۱۶٬۰۰۰ نفر نیرو داشتهاند. مرکز اصلی درگیریها پایتخت، کیوتو، بود. جنگ به شکل یک بنبست خونین و مخرب درآمد که به مدت یازده سال طول کشید. درگیریهای خیابانی، محاصرهها و آتشسوزیهای گسترده، بیش از نیمی از شهر کیوتو را ویران کرد و به بناهای تاریخی و معابد زیادی آسیب رساند. بسیاری از فرماندهان کلیدی، از جمله خود یامانا سوزن و هوسوکاوا کاتسوموتو، قبل از پایان جنگ درگذشتند و ادامه درگیری را تا حدی بیهدف کردند. سرانجام در سال ۱۴۷۷، خاندان اوئوچی (از متحدان سپاه غربی) کیوتو را ترک کردند و جنگ به طور رسمی به پایان رسید. از نظر نظامی، هوسوکاواها پیروز میدان بودند و کنترل شوگونسالاری را به دست گرفتند و آشیکاگا یوشیهیسا به عنوان نهمین شوگون منصوب شد.
اگرچه جنگ به پایان رسید، اما هیچ پیروز قاطعی نداشت و هر دو طرف به شدت تضعیف شده بودند. مهمترین نتیجه جنگ اونین، فروپاشی کامل اقتدار مرکزی شوگونسالاری آشیکاگا بود. شوگون دیگر قدرت کنترل دایمیوهای قدرتمند در مناطق دورافتاده را نداشت. این خلأ قدرت، ژاپن را وارد دورهای تقریباً یکصدساله به نام «سنگوکو» کرد که در آن دایمیوهای منطقهای مدام برای سلطه بر کل کشور با یکدیگر میجنگیدند. سه نفر اصلی که بعدها سعی در متحد کردن دوباره ژاپن کردند، اودا نوبوناگا، تویوتومی هیدهیوشی و توکوگاوا ایهیاسو بودند. پیامد دیگر جنگ، ظهور شورشهای مردمی موسوم به «ایکو-ایکی» بود، جایی که دهقانان، جنگجویان مذهبی و اهالی یک منطقه علیه حاکمان محلی قیام کرده و در مواردی مانند ولایت یاماشیرو و ولایت کاگا، حکومتهای مستقل خود را برای سالها تشکیل دادند. این امر نشاندهنده بیثباتی عمیق اجتماعی و سیاسی پس از جنگ بود.