
همه چیز از وصیتنامه دیمیتری دونسکوی آغاز شد که در آن، اگر واسیلی یکم (پدر واسیلی دوم) میمرد، برادر بعدی یعنی یوری زونیگورودسکی (پدر دیمیتری شمیاک) وارث میشد . اما واسیلی یکم در سال ۱۴۲۵ پسر ده ساله خود را به عنوان جانشین معرفی کرد. این اختلاف حقوقی، شعله یک جنگ سی ساله را برافروخت. یوری دمیتریویچ دو بار در ۱۴۳۳ و ۱۴۳۴ مسکو را تصرف کرد، اما مدت کوتاهی پس از فتح نهایی، به طرز مشکوکی درگذشت.
با مرگ یوری در ۱۴۳۴، جنگ وارد مرحله جدید و وحشیانهتری شد. پسران یوری، واسیلی کوسوی و دیمیتری شمیاک، جنگ را ادامه دادند. نکته مهم اینجاست: اگرچه شمیاک و برادرش با هم علیه واسیلی دوم متحد بودند، اما منافعشان یکی نبود. واسیلی دوم در سال ۱۴۳۶ واسیلی کوسوی را شکست داد و طبق سنت وحشیانه آن زمان برای مجازات غاصبان تاجوتخت، او را کور کرد . این اقدام یک رجزخوانی خونین برای دیمیتری شمیاک بود: سرنوشت برادرت شد آنچه در انتظار تو نیز هست. شمیاکا این پیام را دریافت کرد و سالها بعد، دقیقاً از همین روش برای انتقام استفاده کرد.
شمیاک تا اواسط دهه ۱۴۴۰ منتظر ماند. نقطه عطف در ۱۴۴۵ رخ داد. واسیلی دوم در نبرد سوزدال از تاتارها شکست خورد و به طرز تحقیرآمیزی به اسارت گرفته شد. برای آزادی او، یک باج سنگین تعیین شد که جمعآوری آن فشار زیادی بر مردم وارد کرد. شمیاک از این فرصت طلایی استفاده کرد و شایعه کرد که واسیلی دوم با تاتارها توافق کرده تا بر سرزمینهای روسی حکومت کند.
کودتای ۱۴۴۶ و کور کردن واسیلی دوم
این نقطه اوج درگیری شخصی آن دو است. در فوریه ۱۴۴۶، شمیاکا با متحدان خود نقشهای طراحی کرد. واسیلی دوم برای زیارت به صومعه تثلیث سرگیف رفته بود. شمیاک به همراه ایوان موژایسکی، با یک حمله غافلگیرانه، واسیلی را دستگیر کرد. آنچه در پی آمد، نه صرفاً یک اسارت، بلکه یک آیین تحقیرآمیز بود:
به دستور شمیاک، واسیلی دوم را در مسکو کور کردند.
علت این مجازات خاص، انتقام گرفتن از واسیلی دوم بود که پیشتر برادر شمیاک، واسیلی کوسوی را کور کرده بود.
پس از این واقعه بود که واسیلی دوم به «تِمنی» یعنی تاریک ملقب شد.
شمیاک سپس او را به همراه همسرش به اُگلیچ تبعید کرد.
بازگشت شگفتانگیز واسیلی تاریک
اینجا جاست که محبوبیت و مشروعیت سیاسی خود را نشان میدهد. شمیاک فکر میکرد با کور کردن رقیب، کارش را تمام کرده، اما نتیجه عکس داد. بسیاری از بویارها و مردم عادی از ظلم شمیاک وحشت کردند. در تبعید، واسیلی با سوگند از ادعای خود بر تاجوتخت صرفنظر کرد، اما ایونا، اسقف ریازان، بعداً او را از این سوگند رها کرد . نیروهای وفادار به واسیلی در اطراف او جمع شدند. تا پایان ۱۴۴۶، واسیلی دوم به مسکو بازگشت و قدرت را دوباره به دست گرفت.
نبرد نهایی گالیچ (۱۴۵۰)
این نبرد، آخرین نفس مقاومت شمیاکا بود. اگر تا اینجا صرفاً یک جنگ قدرت بود، این نبرد یک عملیات تمامعیار نظامی برای نابودی کامل دشمن بود. جزئیات این نبرد بسیار قابل تأمل است:
شمیاکا به پایگاه خود در گالیچ (شهری در شمال) پناه برده بود. در ۱۴۵۰، واسیلی دوم لشکری عظیم به سمت گالیچ فرستاد. نکته جالب اینجاست که این لشکر توسط فرماندهانی هدایت میشد که در میانشان شاهزادگان تاتار به نامهای قاسم و یعقوب نیز حضور داشتند. این نشان میدهد که واسیلی دوم از اتحاد با تاتارها برای سرکوب رقبای روس خود استفاده میکرد.
نبرد در ۲۷ ژانویه ۱۴۵۰ در کوه شمیاکینا در نزدیکی گالیچ رخ داد. منابع از جزئیات نفسگیری خبر میدهند:
نیروهای شمیاک در موضعی بسیار مستحکم روی کوه مستقر شده بودند و شهر را مستحکم کرده، توپها (پوشکی) را آماده کرده بودند.
واسیلی ابتدا یک گروه ضربت فرستاد تا شمیاک را غافلگیر کند، اما موفق نشد.
در نبرد اصلی، نیروهای مسکو از سمت دریاچه یخزده به کوه حمله کردند. شیب تند کوه کار را سخت کرده بود.
یک صحنه بسیار خاص در تاریخنگاری ثبت شده: زمانی که سربازان مسکو از درهها بالا میرفتند، مدافعان گالیچ از شهر شروع به شلیک با توپها، توفنگها و کمانهای زنبورکی کردند، اما گلولهها به کسی اصابت نکرد (احتمالاً به دلیل برودت هوا یا نقص فنی).
در نهایت، یک نبرد تن به تن خونین رخ داد. پیاده نظام شمیاک تقریباً به طور کامل نابود شد و او خود به سختی فرار کرد و به نووگورود گریخت.
پایان کار شمیاک
پس از شکست در گالیچ، شمیاکا چند سال دیگر در شمال (اوستیوگ و نووگورود) مقاومت کرد، اما دیگر قدرتش را از دست داده بود. سرانجام در سال ۱۴۵۳، در نووگورود درگذشت. تقریباً همه منابع به این نکته اشاره میکنند که او به احتمال زیاد مسموم شده است. گفته میشود که یکی از آشپزهای او به نام پوگانکا (پلید) توسط مأموران واسیلی دوم رشوه گرفته بود تا زهر را در یک تکه مرغ بریزد . با مرگ شمیاک، آخرین خطر جدی برای سلطنت واسیلی دوم از بین رفت.