
در حدود ۹۶۴، سویاتسلاو ابتدا به سوی شرق حرکت کرد و قبایل وابسته به خزرها در ناحیهٔ ولگا را هدف گرفت، از جمله بلغارهای ولگا و احتمالاً قبایل آلان. این مرحله بیشتر بهمنظور شکستن حلقهٔ دفاعی پیرامونی بود تا حملهٔ مستقیم به قلب خزر. منابع عدد دقیقی از نیروها نمیدهند، اما بر اساس ظرفیت لجستیکی روسها و مقایسه با دیگر لشکرکشیهای همان دوره، بیشتر پژوهشگران شمار نیروهای سویاتسلاو را بین ده تا بیست هزار نفر تخمین میزنند؛ ترکیبی از جنگجویان روس (وارنگیها و اسلاوها)، نیروهای تابع، و احتمالاً مزدوران ترکتبار. این نیروها سبکحرکت بودند، بخش مهمی از جابهجاییشان با قایقهای رودخانهای انجام میشد که امکان انتقال سریع از دنیپر به دون و سپس به ولگا را میداد.
مرحلهٔ بعدی در حدود ۹۶۵ رخ داد: حمله به دژ سارکل. این دژ که با همکاری مهندسان بیزانسی ساخته شده بود، گلوگاه استراتژیک میان ولگا و دون را میپوشاند. خزرها در آنجا پادگانی مستقر داشتند که احتمالاً شامل چند هزار مدافع بود، متشکل از سربازان ترکتبار، مزدوران و نیروهای محلی. اطلاعات دقیق دربارهٔ مدت محاصره در دست نیست، اما با توجه به ساختار قلعه و شیوهٔ جنگ روسها، محتمل است که حمله ترکیبی از محاصرهٔ کوتاهمدت و یورش مستقیم بوده باشد. روسها معمولاً ماشینهای محاصرهٔ پیچیده نداشتند، اما در استفاده از آتش، نردبانهای حمله و فشار سریع مهارت داشتند. پس از سقوط سارکل، نام آن به «بِلایا وِژا» تغییر یافت و به پایگاه روسها تبدیل شد. این نقطهٔ عطف بود؛ زیرا مسیر ارتباطی خزرها با غرب را قطع کرد.
پس از این ضربه، سویاتسلاو به سمت جنوب و پاییندست ولگا حرکت کرد. در این مرحله، احتمالاً بخشی از نیروهای استپی که پیشتر تحت سیطرهٔ خزر بودند یا بیطرف شدند یا به روسها پیوستند. ساختار خزرها دوگانه بود: خاقان بهعنوان رهبر آیینی و بگ یا فرمانده نظامی بهعنوان مدیر اجرایی. این ساختار در شرایط بحران نیازمند هماهنگی بالا بود، اما حملات سریع و پیدرپی روسها فرصت تمرکز نیرو را کاهش داد.
حمله به پایتخت خزرها، ایتل، در حدود ۹۶۸ یا ۹۶۹ انجام شد. ایتل شهری بود در دهانهٔ ولگا، با بخشهای جداگانه برای مسلمانان، یهودیان و مسیحیان و بازارهای پررونق. برآورد جمعیت شهر بین ده تا چند ده هزار نفر متغیر است. شمار مدافعان مشخص نیست، اما با توجه به اهمیت اقتصادی شهر، احتمالاً چند هزار سرباز و نیروی شبهنظامی در آن حضور داشتند. منابع مسلمان قرن دهم مانند ابنحوقل اشاره میکنند که شهر پس از حمله بهشدت ویران شد. روایتهایی وجود دارد که روسها نهتنها شهر را غارت کردند بلکه زیرساختهای کشاورزی پیرامون آن را نیز تخریب کردند تا امکان بازیابی سریع قدرت خزر از بین برود.
در جریان این عملیاتها، نبردها احتمالاً ترکیبی از درگیریهای میدانی در استپ، محاصرههای کوتاهمدت و یورشهای سریع رودخانهای بوده است. جنگجویان روس معمولاً با تبر، شمشیر، سپر گرد و زرههای حلقهای میجنگیدند. خزرها و متحدان ترکتبارشان بیشتر بر سوارهنظام سبک و تیراندازان متکی بودند. در میدان باز، سوارهنظام استپی برتری تحرک داشت، اما در نبردهای نزدیک و یورشهای ناگهانی، پیادهنظام سنگین روس میتوانست مرگبار باشد. بهنظر میرسد سویاتسلاو تلاش میکرد از درگیری فرسایشی در استپ پرهیز کند و مستقیماً مراکز حیاتی را هدف بگیرد.
دربارهٔ تلفات، عدد قطعی وجود ندارد. با توجه به الگوی جنگهای سدهٔ دهم، اگر مجموع نیروهای روس را حدود پانزده هزار نفر فرض کنیم و مدافعان خزر در هر مرحله چند هزار نفر بوده باشند، تلفات هر دو طرف میتوانسته در مجموع چند هزار کشته و اسیر باشد. اما آنچه اهمیت داشت نه عدد دقیق کشتهها، بلکه فروپاشی شبکهٔ سیاسی–اقتصادی خزر بود. پس از نابودی ایتل و از دست رفتن دژهای کلیدی، خاقانات دیگر نتوانست نیروی متمرکز سازمان دهد. برخی از گروههای خزر به کریمه یا قفقاز عقب نشستند و ساختار دولت مرکزی از هم پاشید.
پس از پایان این لشکرکشیها، سویاتسلاو عملاً مسیرهای تجاری ولگا را از کنترل خزر خارج کرد. اما این پیروزی پایدار نماند؛ زیرا خلأ قدرت ایجادشده باعث قدرتگیری قبایل پچنگ شد که بعدها خود سویاتسلاو را در ۹۷۲ در مسیر بازگشت از بالکان کشتند. بنابراین، این عملیات نهفقط یک پیروزی نظامی، بلکه بازآرایی کامل توازن قدرت در استپهای شمال خزر بود؛ ضربهای که یک دولت چندقومیتی با ساختار منحصربهفرد مذهبی را از صحنه حذف کرد و راه را برای مرحلهٔ تازهای از رقابتهای استپی و روسی باز نمود.