ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۶ دقیقه·۱ روز پیش

جنگ های جانشینی گالیسیا-وولینیا

جنگ با پادشاهی گالیسیا-وولینیا (که با نام روس سرخ نیز شناخته میشود) مجموعه‌ای از درگیری های نظامی و دیپلماتیک بود که از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۹۲ به طول انجامید و منجر به نابودی کامل این پادشایی و تقسیم آن بین دو قدرت همسایه، یعنی لهستان و لیتوانی گردید. این جنگها که با نام جنگ های جانشینی گالیسیا-وولینیا در تاریخ ثبت شده، پیامد مستقیم مرگ ناگهانی آخرین فرمانروای این سلسله، یوری دوم بولسلاو، بود .

پادشاهی گالیسیا-وولینیا که در سال ۱۱۹۹ توسط رومن مستیسلاویچ تأسیس شده بود، پس از مرگ او و در طول قرن سیزدهم فراز و نشیب های بسیاری را پشت سر گذاشت. پسرش دانیلو رومانوویچ توانست با غلبه بر مشکلات داخلی و خارجی، قدرت را تثبیت کرده و در سال ۱۲۵۳ از پاپ تاج پادشاهی را دریافت کند . با این حال، این پادشاهی از بدو تولد با چالش هایی نظیر رقابت شدید با همسایگان قدرتمند خود یعنی لهستان، مجارستان و بعدها لیتوانی و نیز تهدید همیشگی مغولها (اردوی زرین) مواجه بود . پس از مرگ دانیلو، پسرش لوو دانیلوویچ (۱۲۶۴-۱۳۰۱) و سپس نوهاش یوری لوویچ (۱۳۰۱-۱۳۱۵) تلاش کردند تا وحدت و قدرت پادشاهی را حفظ کنند، اما پس از آنها، قدرت مرکزی رو به افول نهاد .

آخرین فرمانروای این سلسله، یوری دوم بولسلاو، که از خاندان پیاست لهستان بود و به تاج و تخت گالیسیا-وولینیا رسیده بود، در سال ۱۳۲۳ به قدرت رسید. او برای تقویت موقعیت خود و مقابله با فشار همسایگان، سیاست تشویق مهاجرت و نفوذ خارجیان (به ویژه آلمانیها و چکها) را در پیش گرفت و با دختر دوک بزرگ لیتوانی، گدیمیناس، ازدواج کرد . این سیاستها خشم اشراف محلی (بویارها) را برانگیخت که احساس میکردند نفوذ و قدرت خود را از دست میدهند. در بهار سال ۱۳۴۰، یوری دوم توسط همین اشراف مسموم و کشته شد . با مرگ او، سلسله رومانوویچ منقرض شد و پادشاهی بدون وارث مستقیم، عرصه تاخت و تاز مدعیان خارجی گردید.

در پی این خلأ قدرت، دو قدرت بیدرنگ وارد عمل شدند. از یک سو، کازیمیر کبیر، پادشاه لهستان، که به دلایل خویشاوندی و نیز برای حمایت از بازرگانان و کاتولیکهای لهستانی مقیم لویو (لمبرگ) مدعی شد. از سوی دیگر، لوبارتاس، پسر دوک لیتوانی گدیمیناس، که با دختر یکی از شاهزادگان پیشین گالیسیا-وولینیا ازدواج کرده بود، برای خود حق جانشینی قائل بود. این دو مدعی، جنگهای طولانی و پیچیدهای را برای تصاحب کامل میراث گالیسیا-وولینیا آغاز کردند .

تنها چند روز پس از مرگ یوری دوم، کازیمیر کبیر اولین لشکرکشی خود را به سمت لویو ترتیب داد. هدف اولیه او تأمین امنیت شهر و ساکنانش بود، اما به سرعت مشخص شد که هدفی فراتر از آن را دنبال میکند. در ژوئن ۱۳۴۰، او با سپاهی بزرگتر بازگشت و موفق به تصرف شهر لویو و سوزاندن قلعه بلند آن شد. با این حال، نتوانست کنترل کاملی بر منطقه برقرار کند و پس از چهار هفته با رهبر محلی به نام دمیترو دِدکو به توافقی دست یافت که بر اساس آن، اشراف محلی در ازای پذیرش حفاظت لهستان، در سمت خود باقی میماندند .

این توافق دیری نپایید. در زمستان ۱۳۴۰-۱۳۴۱، سپاهیان اردوی زرین (تاتارها) که احتمالاً با تشویق یا همراهی لیتوانیاییها حرکت میکردند، به لهستان یورش برده و تا لوبلین پیش رفتند. همزمان، گروهی مجارستانی به فرماندهی ویلیام دروگت نیز وارد روتنیا شدند و با مغولها جنگیدند. این حملات، نفوذ لهستان را در منطقه تضعیف کرد . در سال ۱۳۴۲، افمیا، بیوه یوری دوم، در ویستولا غرق شد تا از صحنه جانشینی خارج شود. تا سال ۱۳۴۴، ددکو که با مهارت میان لهستان، لیتوانی و مغولها مانور میداد، از منابع تاریخی ناپدید شد. در همین سال، درگیری مستقیم میان لهستان و لیتوانی از سر گرفته شد و به عقد پیمان صلحی انجامید که بر اساس آن، وولینیا به لوبارتاس و گالیسیا به کازیمیر رسید.

شکست لیتوانیایی ها از شوالیه های تتونیک در نبرد استراوا در سال ۱۳۴۸، معادله قدرت را به هم زد . پس از این شکست، لوبارتاس تمام سرزمینهای خود به جز بخش شرقی وولینیا با مرکزیت لوتسک را به کازیمیر و متحدش لویی اول مجارستان (که قرار بود در صورت بی‌ورث ماندن کازیمیر، جانشین او در لهستان شود) واگذار کرد . با این حال، برادران لوبارتاس، آلگیرداس و کِستوتیس، چندین لشکرکشی تلافیجویانه به لهستان و روس سرخ ترتیب دادند. آنان با دوکنشین بزرگ مسکو نیز اتحادهایی از طریق ازدواج برقرار کردند.

در بهار ۱۳۵۱، لوبارتاس توسط لویی مجارستانی به اسارت گرفته شد، اما در تابستان پس از یک آتش بس با کستوتیس آزاد گردید. این آتش بس دوام نیاورد و در سال ۱۳۵۲ حملات نظامی دیگری رخ داد. آتش بس بعدی در پاییز همان سال برای لیتوانیایی ها نسبتاً مساعد بود و لوبارتاس علاوه بر وولینیا و پودولیا، بلز و خِلم را نیز دریافت کرد. با وجود این، در سال ۱۳۵۳ لوبارتاس دوباره حمله کرد. کازیمیر در پاسخ، با اجازه ویژه پاپ اینوسنت ششم، لشکرکشی بزرهای علیه لیتوانیایی های بت‌پرست ترتیب داد، اما این کارزار به نتیجه دلخواه نرسید‌.

در سال ۱۳۶۶، کازیمیر با اتحاد با سیموویت سوم مازوویا و برادرزاده های لوبارتاس، جنگ را از سر گرفت. از آنجا که آلگیرداس درگیر مناقشات شرقی و کستوتیس درگیر جنگ با شوالیه های تتونیک بود، لوبارتاس تنها ماند و شکست خورد. بر اساس پیمان صلح پاییز ۱۳۶۶، لوبارتاس تنها شرق وولینیا با لوتسک را حفظ کرد و تا حدی تابع لهستان شد و موظف گردید در صورت حمله لهستان به لیتوانی، بیطرف بماند. کازیمیر به متحدان خود پاداش داد و پسران کارییوتاس را به حکومت خِلم و ولودیمیر-وولینسکی و پسر ناریمانتاس را به حکومت بلز گماشت .

مرگ کازیمیر کبیر در سال ۱۳۷۰ نقطه عطفی بود. لوبارتاس بلافاصله از این فرصت استفاده کرد و تمام وولینیا از جمله ولودیمیر را تصرف کرد . در این میان، بر اساس قراردادهای پیشین، لویی اول مجارستان بر لهستان نیز مسلط شد و از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۷، گالیسیا عملاً تحت حاکمیت تاج مجارستان قرار گرفت. لویی، ووادیسلاو اوپولچیک را به عنوان نایب‌السلطنه خود در این منطقه منصوب کرد .

در سال ۱۳۷۶، جنگ بار دیگر شعلهور شد. لوبارتاس به همراه کستوتیس و یوری بلز به منطقه ساندومیژ و تارنوف در لهستان حمله کرده و تا نزدیکی کراکوف پیش رفتند و اسیران بسیاری گرفتند. اما لویی مجارستانی در اقدامی تلافی‌جویانه، پسران لوبارتاس را به گروگان گرفت و او را مجبور به سوگند وفاداری به مجارستان کرد. با مرگ لویی در سال ۱۳۸۲، لوبارتاس قلعه‌های تحت اشغال مجارستان (از جمله کرمنتس و پژمیشل) را تصرف کرد، اما وارد یک جنگ تمام‌عیار نشد.

در این زمان، هر سه قدرت درگیر (لیتوانی، لهستان و مجارستان) در مناقشات داخلی جانشینی فرو رفته بودند. اشراف لهستانی، یادویگا (دختر لویی) را به عنوان "پادشاه" لهستان تاجگذاری کردند و از دوک بزرگ لیتوانی، یوگایلا (یاگِلو) دعوت به عمل آوردند تا با او ازدواج کند. حاصل این اتحاد، تشکیل اتحادیه کروو در سال ۱۳۸۵ بود که یک اتحاد شخصی میان لهستان و لیتوانی ایجاد کرد . این اتحاد، سرنوشت گالیسیا-وولینیا را برای همیشه رقم زد. در سال ۱۳۸۷، یادویگا به طور رسمی گالیسیا را برای همیشه به لهستان ضمیمه کرد .

لوبارتاس در حدود سال ۱۳۸۴ درگذشت و تاج و تخت وولینیا به پسرش فئودور رسید. یوگایلا به تدریج حاکمیت فئودور را محدود کرد و در نهایت، پس از یک جنگ داخلی دیگر در لیتوانی و با توافقنامه اوستروف در سال ۱۳۹۲، مسئله گالیسیا-وولینیا برای همیشه فیصله یافت: لهستان گالیسیا را تصرف کرد و لیتوانی بر وولینیا مسلط شد . بدین ترتیب، پادشاهی گالیسیا-وولینیا پس از نزدیک به دویست سال وجود، به کلی از نقشه جهان محو شد و دوران جدیدی از تسلط لهستان و لیتوانی بر این سرزمین‌ها آغاز گردید.

روسنبردتاریخلهستان
۶
۰
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید