
حمام خون استکهلم یکی از تاریکترین و تعیینکنندهترین رویدادهای تاریخ اسکاندیناوی است؛ واقعهای که نهتنها به قتل عام گسترده نخبگان سیاسی و مذهبی سوئد انجامید، بلکه مسیر استقلال این کشور را نیز تغییر داد. این رخداد در نوامبر ۱۵۲۰، در بستر کشمکشهای طولانی میان پادشاهی دانمارک و اشراف سوئدی و در چارچوب اتحادیه کالمار اتفاق افتاد؛ اتحادیهای که قرار بود سه پادشاهی دانمارک، نروژ و سوئد را تحت یک تاج متحد کند، اما در عمل به منبعی دائمی از تنش و خشونت تبدیل شد.
زمینههای تاریخی و سیاسی
از اواخر قرن چهاردهم، اتحادیه کالمار سوئد را بهطور رسمی تحت حاکمیت پادشاه دانمارک قرار داده بود، اما اشراف و نخبگان سوئدی همواره با این سلطه مخالفت میکردند. قدرت واقعی در سوئد اغلب در دست نایبالسلطنهها بود، نه پادشاه دانمارک. در اوایل قرن شانزدهم، مهمترین چهره مقاومت سوئدیها «استن استوره جوان» بود که بهعنوان نایبالسلطنه، عملاً کشور را اداره میکرد و با سیاستهای سلطهجویانه دانمارک مقابله مینمود.
پادشاه دانمارک، «کریستیان دوم»، مصمم بود سلطه خود را بر سوئد تثبیت کند. او با اتکا به نیروی نظامی و حمایت بخشی از اشراف طرفدار دانمارک، چندین بار به سوئد لشکر کشید. در سال ۱۵۲۰، پس از نبردهای سنگین، نیروهای دانمارکی موفق شدند استکهلم را محاصره کنند. استن استوره پیشتر در نبردی زخمی شده و اندکی بعد درگذشته بود و این موضوع مقاومت سوئدیها را تضعیف کرد.
فتح استکهلم و وعده عفو
پس از ماهها محاصره، شهر استکهلم سرانجام تسلیم شد. کریستیان دوم برای آرام کردن اوضاع و جلوگیری از شورشهای بیشتر، وعده عفو عمومی داد. این عفو شامل تمام کسانی میشد که در برابر او مقاومت کرده بودند؛ از اشراف و شوالیهها گرفته تا روحانیان. همین وعده باعث شد بسیاری از رهبران سوئدی با خیال امنیت، در مراسم تاجگذاری پادشاه دانمارک بهعنوان پادشاه سوئد شرکت کنند.
در اوایل نوامبر ۱۵۲۰، کریستیان دوم در کلیسای بزرگ استکهلم تاجگذاری کرد. جشنها چند روز به طول انجامید و فضای شهر ظاهراً آرام و حتی امیدوارکننده به نظر میرسید. بسیاری تصور میکردند دوران درگیریها پایان یافته و سوئد وارد مرحلهای جدید از ثبات شده است.
آغاز حمام خون
اما این آرامش کوتاهمدت بود. چند روز پس از پایان جشن تاجگذاری، ناگهان ورق برگشت. به دستور مستقیم کریستیان دوم، رهبران سیاسی و مذهبی سوئدی که در مراسم حضور داشتند، بازداشت شدند. پادشاه دانمارک به جای نقض مستقیم وعده عفو، از حربهای حقوقی استفاده کرد: او مخالفانش را نه بهعنوان شورشی سیاسی، بلکه بهعنوان «مرتد مذهبی» محاکمه کرد.
محاکمهای نمایشی و بسیار سریع برگزار شد. اسقف اعظم طرفدار دانمارک، مخالفان را به جرم حمایت از اسقف برکنارشدهای که پیشتر با کلیسا دچار اختلاف شده بود، به بدعتگذاری متهم کرد. این اتهام راه را برای صدور حکم اعدام هموار ساخت، زیرا عفو عمومی شامل جرایم مذهبی نمیشد.
اعدامها و فضای رعب
در روزهای ۷ تا ۹ نوامبر ۱۵۲۰، میدان اصلی استکهلم به صحنهای از خشونت عریان تبدیل شد. دهها نفر از اشراف، شوالیهها، مقامات شهری و روحانیان برجسته در برابر چشم مردم اعدام شدند. برخی با شمشیر گردن زده شدند و برخی دیگر به دار آویخته شدند. اجساد قربانیان ساعتها و گاه روزها در میدان باقی ماند تا عبرتی برای دیگران باشد.
تعداد دقیق قربانیان مشخص نیست، اما منابع تاریخی معمولاً از حدود ۸۰ تا بیش از ۱۰۰ نفر سخن میگویند. حتی جسد استن استوره، نایبالسلطنه فقید، از قبر بیرون کشیده و سوزانده شد؛ اقدامی نمادین که نشاندهنده شدت کینه و قصد ارعاب کریستیان دوم بود.
فضای شهر بهشدت ملتهب و آکنده از ترس شد. خانوادههای قربانیان تحت فشار قرار گرفتند، اموال بسیاری مصادره شد و روشن بود که پادشاه دانمارک قصد دارد هرگونه هسته مقاومت آینده را در نطفه خفه کند.
پیامدهای کوتاهمدت
در کوتاهمدت، حمام خون استکهلم به نظر میرسید که قدرت کریستیان دوم را تثبیت کرده است. مخالفان اصلی حذف شده بودند و اشراف باقیمانده یا مرعوب شده بودند یا به دانمارک وفاداری نشان میدادند. اما این خشونت بیرحمانه نتیجهای معکوس داشت.
بهجای فروکش کردن نارضایتی، نفرت عمومی از حاکم دانمارکی به اوج رسید. حتی کسانی که پیشتر بیطرف بودند یا از اتحاد با دانمارک سود میبردند، اکنون کریستیان دوم را حاکمی خونریز و غیرقابل اعتماد میدانستند.
تأثیر بلندمدت و استقلال سوئد
مهمترین پیامد حمام خون استکهلم، ظهور چهرهای به نام «گوستاو واسا» بود. او که از خانوادهای اشرافی بود و برخی از خویشاوندانش در این کشتار کشته شده بودند، به نماد مقاومت ملی سوئد تبدیل شد. گوستاو واسا با بهرهگیری از خشم عمومی، شورشی گسترده علیه سلطه دانمارک به راه انداخت.
این شورش بهتدریج گسترش یافت و با حمایت دهقانان، اشراف محلی و نیروهای نظامی، به جنگی تمامعیار علیه دانمارک بدل شد. سرانجام در سال ۱۵۲۳، گوستاو واسا بهعنوان پادشاه مستقل سوئد تاجگذاری کرد و اتحادیه کالمار عملاً فروپاشید.
جایگاه تاریخی حمام خون استکهلم
در حافظه تاریخی سوئد، حمام خون استکهلم نه فقط یک قتل عام، بلکه نماد خیانت، ظلم خارجی و ضرورت استقلال ملی است. این واقعه نقش مهمی در شکلگیری هویت سیاسی سوئد ایفا کرد و تا قرنها بعد در ادبیات، تاریخنگاری و فرهنگ عمومی این کشور زنده ماند.
کریستیان دوم نیز بهسبب همین واقعه لقبهایی معادل «ستمگر» و «خونریز» گرفت و سرنوشت سیاسیاش نیز چندان خوشایند نبود؛ او چند سال بعد در دانمارک نیز از قدرت کنار گذاشته شد.