
دادگاههای تفتیش عقاید اسپانیا یکی از طولانیترین، منسجمترین و در عین حال هولناکترین نهادهای سرکوب مذهبی در تاریخ اروپا بودند؛ نهادی که نهتنها ابزار دفاع از ایمان کاتولیک تلقی میشد، بلکه بهتدریج به سازوکاری برای کنترل اجتماعی، حذف سیاسی، مهندسی هویت مذهبی و حتی مصادره ثروت بدل شد. تفتیش عقاید اسپانیایی را نمیتوان صرفاً ادامهای از تفتیش عقاید قرون وسطایی دانست، زیرا این نهاد در اسپانیا شکلی کاملاً دولتی، متمرکز و وابسته به قدرت سلطنتی به خود گرفت و بیش از سه قرن، بر زندگی میلیونها نفر سایه انداخت.
زمینههای شکلگیری تفتیش عقاید اسپانیا به قرون پایانی یا «بازپسگیری» شبهجزیره ایبری از مسلمانان بازمیگردد. تا قرن پانزدهم، اسپانیا سرزمینی با تنوع مذهبی چشمگیر بود؛ مسیحیان، مسلمانان و یهودیان قرنها در کنار هم زیسته بودند، هرچند این همزیستی همواره برابر و بیتنش نبود. با قدرتگیری پادشاهان کاتولیک، فرناندو آراگونی و ایزابلای کاستیلی، ایده وحدت مذهبی بهعنوان شرط وحدت سیاسی مطرح شد. از نگاه آنان، کشوری یکپارچه باید دینی واحد داشته باشد و هرگونه انحراف، تهدیدی علیه دولت نوپا تلقی میشد.
در سال ۱۴۷۸، با فرمان پاپ سیکستوس چهارم و به درخواست مستقیم فرناندو و ایزابلا، دادگاه تفتیش عقاید اسپانیا تأسیس شد. برخلاف تفتیش عقاید پیشین که عمدتاً تحت کنترل مستقیم کلیسا بود، این نهاد عملاً در اختیار تاجوتخت قرار گرفت. پادشاهان، بازپرس اعظم را تعیین میکردند و دادگاهها به شبکهای منظم در سراسر اسپانیا تبدیل شدند. نخستین تمرکز این دادگاهها بر «نوکیشان» بود؛ یهودیان و مسلمانانی که ظاهراً به مسیحیت گرویده بودند اما به ظن مقامات، در خفا آیین پیشین خود را حفظ کرده بودند. این افراد با عنوان «مسیحیان جدید» شناخته میشدند و بیشترین قربانیان موجهای اولیه سرکوب بودند.
روش کار تفتیش عقاید ترکیبی از ترس، رازآلودگی و خشونت قانونیشده بود. فرآیند با اعلام عمومی «فرمان ایمان» آغاز میشد؛ متنی که در آن فهرستی از باورها و اعمال «بدعتآمیز» خوانده میشد و از مردم خواسته میشد هرگونه تخلف را گزارش دهند، حتی اگر متهم یکی از نزدیکانشان باشد. متهمان اغلب بدون اطلاع از نام شاکی بازداشت میشدند و ماهها یا حتی سالها در زندانهای تفتیش عقاید باقی میماندند. بازجوییها پشت درهای بسته انجام میگرفت و اعتراف، مهمترین مدرک محسوب میشد.
شکنجه، هرچند در اسناد رسمی با محدودیتهایی توجیه میشد، در عمل ابزاری رایج برای گرفتن اعتراف بود. روشهایی چون کشش بدن، بستن دستها از پشت و آویزان کردن، یا شبیهسازی غرقشدگی، نه برای کشتن بلکه برای شکستن اراده متهم به کار میرفت. اعترافی که زیر شکنجه گرفته میشد، بعدها باید «داوطلبانه» تکرار میشد تا اعتبار حقوقی پیدا کند، اما عملاً راه گریزی باقی نمیگذاشت.
اوج نمادین فعالیت دادگاههای تفتیش عقاید در مراسمی به نام auto-da-fé یا «عمل ایمان» تجلی مییافت. این مراسم عمومی، ترکیبی از آیین مذهبی، نمایش قدرت و مجازات بود. متهمان با لباسهایی خاص و نمادین در برابر جمعیت حاضر میشدند، احکامشان قرائت میشد و کسانی که توبه کرده بودند به مجازاتهایی چون زندان، مصادره اموال یا تحقیر عمومی محکوم میشدند. افرادی که «بدعتگذارِ سرسخت» تشخیص داده میشدند، به مقامات غیرکلیسایی تحویل داده میشدند تا سوزانده شوند؛ عملی که کلیسا مسئولیت مستقیم آن را انکار میکرد، اما بدون حکم تفتیش عقاید ممکن نبود.
در سال ۱۴۹۲، اخراج یهودیان از اسپانیا ضربهای عمیق به بافت اجتماعی و اقتصادی کشور وارد کرد. صدها هزار نفر مجبور به ترک وطن شدند ی در تیررس دائمی تفتیش عقاید قرار گرفتند. چند دهه بعد، مسلمانان نیز با سرنوشتی مشابه مواجه شدند. موریسکوها،بهرغم مسیحی شدن اجباری، همواره بهعنوان «غیرقابل اعتماد» نگریسته میشدند و سرانجام در اوایل قرن هفدهم بهطور گسترده اخراج شدند.
تفتیش عقاید اسپانیا بهتدریج دامنه فعالیت خود را گسترش داد. دیگر فقط یهودیان و مسلمانان سابق هدف نبودند؛ پروتستانها، اندیشمندان، چاپگران، زنان متهم به جادوگری، همجنسگرایان، و حتی کشیشان کاتولیکی که از خط رسمی فاصله میگرفتند نیز زیر نظر قرار گرفتند. سانسور کتابها، کنترل دانشگاهها و نظارت بر افکار عمومی بخشی جداییناپذیر از مأموریت این نهاد شد. فهرست کتابهای ممنوعه، یا نقش مهمی در محدود کردن جریان آزاد اندیشه در اسپانیا ایفا کرد.
در قرن شانزدهم و هفدهم، همزمان با شکوفایی علمی و فکری در بخشهایی از اروپا، اسپانیا بهواسطه فضای خفقانآور تفتیش عقاید، بهتدریج از این تحولات عقب ماند. ترس از اتهام بدعت، خلاقیت فکری را سرکوب کرد و بسیاری از نخبگان یا سکوت پیشه کردند یا کشور را ترک گفتند. تفتیش عقاید، که قرار بود ایمان را حفظ کند، عملاً به مانعی در برابر نوسازی فکری و اجتماعی بدل شد.
با ورود به قرن هجدهم و گسترش اندیشههای روشنگری، مشروعیت تفتیش عقاید بیشازپیش زیر سؤال رفت. حتی در درون کلیسا و دستگاه سلطنت، صداهایی علیه خشونت و ناکارآمدی آن بلند شد. با این حال، این نهاد سرسختانه به حیات خود ادامه داد و تنها در اوایل قرن نوزدهم، در پی تحولات سیاسی، اشغال اسپانیا توسط ناپلئون و سپس اصلاحات لیبرال، بهطور رسمی لغو شد. آخرین ضربه نهایی در سال ۱۸۳۴ وارد آمد، زمانی که تفتیش عقاید اسپانیا رسماً منحل شد.
میراث دادگاههای تفتیش عقاید اسپانیا فراتر از آمار قربانیان است. این نهاد نمونهای کلاسیک از پیوند دین، قدرت و ترس در تاریخ است؛ جایی که ایمان به ابزار سیاست بدل شد و «پاکی عقیده» بهانهای برای سرکوب، حذف و کنترل جامعه گردید. تفتیش عقاید اسپانیا نه فقط داستان شکنجه و آتش، بلکه روایت خاموششدن تدریجی تنوع، مدارا و آزادی اندیشه در یکی از مهمترین تمدنهای اروپا است.