
دورهٔ سه پادشاهی (میلادی ۲۲۰–۲۸۰) پس از فروپاشی سلسله هان در چین رخ داد. در این دوره سرزمین چین عملاً به سه دولت رقیب «وی»، «شو-هان» و «وو» تقسیم شد. نبردهای مداوم و خونین میان این حکومتها موجب شد که این دوره یکی از پرآشوبترین و در عین حال تأثیرگذارترین ادوار تاریخ چین باشد. اهمیت سیاسی و نظامی این دوره از یکسو و بازتاب آن در ادبیات و هنر چین از سوی دیگر، سه پادشاهی را به یکی از محبوبترین موضوعات تاریخی تبدیل کرده است. بهعنوان مثال، تاریخنگاران و نویسندگان بزرگ از جمله لوو گوانجونگ (مولف رمان «سه پادشاهی») این عصر را موضوع آثار حماسی و افسانهای خود قرار دادهاند.
فرجام سلسله هان شرقی در نتیجهٔ فساد سیاسی دربار، ضعف ساختار مرکزی و شورشهای دهقانی رقم خورد. در دهههای پایانی هان، رقابت دربار میان شیوخ و مقامات بلندپایه و همچنین قدرتیابی جنگسالارانی چون یوآن شائو و دونگ جُو دولت مرکزی را تضعیف نمود. از جمله عوامل مهم، قیام دهقانان «عمامه زردها» (۱۸۴–۲۰۴ م) بود که سراسر چین را به آشوب کشید و دولت هان را بیش از پیش ضعیف کرد. در پی این شورش، دسیسهها و جنجالهای درباری (مانند قدرتگیری دونگ جُو در ۱۸۹ م) نهادهای مرکزی را از هم پاشاند و کشور را به جولانگاه جنگسالاران تبدیل نمود. در نهایت قدرت بهدست سرداران محلی افتاد؛ برای نمونه سائو سائو توانست در ۱۹۶ م امپراتور ژیان را در حصار خود درآورد و از نام او برای مشروعیت بخشیدن به قدرت خود استفاده کند. اینگونه، جنگسالاران مختلف هر یک قلمرویی به دست آوردند و زمینه برای تشکیل دولتهای مستقل فراهم شد.
در این فضای قدرتیابی جنگسالاران، سه پادشاهی مستقلی شکل گرفت. در سال ۲۲۰ میلادی سائو سائو درگذشت و پسرش سائو پی با تحت فشار قراردادن امپراتور ژیان، عملاً به سلطنت رسید و دودمان جدید «وی» (۲۲۰–۲۶۵) را اعلام کرد. همزمان، لیو بی (یکی از فرماندهان هان) خود را وارث مشروع سلسله هان میدانست. او پس از اشغال استان سیچوآن، در ۲۲۱ م امپراتوری «شو-هان» (۲۲۱–۲۶۳) را بنیان نهاد و خود را امپراتور نامید. سون چوآن نیز که از حدود سال ۲۰۰ م کنترل نواحی جنوب (حکومت وو) را در دست داشت، در ۲۲۲ م عنوان پادشاه وو را پذیرفت و سالها بعد (۲۲۹ م) خود را امپراتور اعلام کرد. بدین ترتیب، قلمروی سهپادشاهی متشکل از وی در شمال، شو-هان در غرب (سیچوآن) و وو در جنوب چین شکل گرفت.
در هر یک از این دولتها چهرههای برجستهای ظهور کردند که نقش تعیینکنندهای داشتند. سائو سائو (۱۵۵–۲۲۰ م)، فرمانده قدرتمند وی، یکی از بزرگترین ژنرالهای اواخر هان بود. او ابتدا شورش زردپوشان را سرکوب کرد و سپس با بردن امپراتور ژیان به خود، به «پادشاه هیهای» شمال تبدیل شد. لیو بی (۱۶۱–۲۲۳ م) به رغم وضعیت دشوار اولیه، خود را جانشین معنوی هان میدانست و تلاش کرد با تکیه بر مشروعیت خانواده لیو امپراتوری جدیدی بنیان گذارد. او در ۲۲۱ م امپراتور شو-هان شد و به عنوان فرمانروایی نیکسیرت و وفادار به آرمانهای هان شناخته میشود. سون چوآن (۱۸۲–۲۵۲ م) نیز قدرت جنوب را در دست گرفت و پس از اعلام حکومت پادشاهی وو، در ۲۲۹ م خود را امپراتور کرد.
در کنار این سه مؤسس، مشاوران و سرداران بااستعداد دیگری نیز مطرح شدند. مهمترین آنها ژوگه لیانگ (۱۸۱–۲۳۴ م) بود که به عنوان مشاور ارشد لیو بی و رئیس حکومت شو-هان فعالیت کرد. او به حکمت و شگردهای نظامی خود شهره بود و برای شو ابتکاراتی مانند گاو چوبی (نوعی ارابه حمل تدارکات) و قلاب تکرارگر (کمان چندگانه) ارائه داد. گوان یو و ژانگ فی دو برادر سوگندشده لیو بی بودند که در سپاه شو خدمت میکردند. گوان یو، با جایگاه استثناییاش در ادب عامیانه چین، پس از مرگ به «خدای جنگ و وفاداری» (گوآندی) تبدیل شد. ژانگ فی نیز به خاطر شجاعت و خشم جنگاورانهاش معروف بود و در بسیاری روایات حماسی حضور دارد. هر یک از این شخصیتها در فرهنگ و تاریخ چین به افسانه بدل شده و نقششان در شکلدهی به هویت ملی کشور برجسته است.
چند نبرد کلیدی مسیر حوادث را تعیین کرد. نبرد گواندو (۲۰۰ م) که میان سائو سائو و رقیب سرش، یوآن شائو، رخ داد، سرآغاز غلبه وی بر شمال بود؛ در این نبرد سائو سائو به پیروزی قاطعی دست یافت. از دیگر نبردهای سرنوشتساز میتوان به نبرد صخرههای سرخ (۲۰۸–۲۰۹ م) اشاره کرد؛ در این جنگ دریایی اتحاد لیو بی و سون چوآن به فرماندهی ژوگه لیانگ سائو سائو را در جنوب هان شکست داد. این پیروزی مانع از اتحاد مجدد کشور به فرماندهی سائو شد. نبرد دیگر ییلینگ (۲۲۳–۲۲۴ م) بود؛ لیو بی پس از کشته شدن گوان یو بهقصد انتقام علیه وو وارد نبرد شد اما توسط ژنرال جوان وو، لو سو (لو شون)، در ییلینگ شکست خورد. نتایج این نبردها، اقتدار بازیگران اصلی را تثبیت کرد و زمینه را برای تکامل تقسیم سیاسی چین در سه دولت فراهم نمود.
ساختار حکومتی سه پادشاهی تا حد زیادی برگرفته از الگوهای هان بود. هر سه امپراتوری «وی»، «شو» و «وو» دارای دستگاه بوروکراتیک با وزارتها و دیوانهای داخلی مشابه هان بودند و فرماندهی لشکرهای منظم و تجهیزشده را در اختیار داشتند. در عین حال، نوآوریهای نظامی چشمگیری در این دوره رخ داد. برای نمونه ژوگه لیانگ در شو ارابههای بارکش چندمحوره (گاو چوبی) و کمانهای تکرارگر را به کار گرفت، و مهندسان وی چون ما جون ماشینها و پمپهای هیدرولیک نوآورانهای ساختند. استفاده از تسلیحات پیشرفتهتر (مانند مقلاع سنگانداز و زنبورکهای جنگی) و سازماندهی ارتشهای بزرگ تحت فرماندهی مرکزی، از ویژگیهای نظامی بارز این عصر بود. همهٔ این موارد نشان میدهد که باوجود هرجومرج سیاسی، جنگسالاران سه پادشاهی به توسعه فنون و سازماندهیهای نظامی اهمیت میدادند.
دوره سه پادشاهی تأثیرات فرهنگی ژرفی بر شرق آسیا گذاشت. برجستهترین نمود آن، رمان تاریخی «سه پادشاهی» است که لوو گوانجونگ در قرن ۱۴ میلادی نوشت و ماجراهای این عصر را بهصورت روایی بازگو میکند. این رمان با درهمآمیزی وقایع تاریخی و اسطوره، شخصیتهایی نظیر ژوگه لیانگ و گوان یو را جاودان کرد و به بیشترین تیراژ در میان آثار ادبی کلاسیک چین دست یافت. تصویر گوان یو در این اثر نقشی اسطورهای یافت، بهگونهای که او بعدها در فرهنگ عامه به عنوان «خدای جنگ» پرستیده شد. همچنین نمایشهای سنتی اپرای چینی، فیلم، سریالهای تلویزیونی و بازیهای ویدیویی متعددی بر پایهٔ حوادث سه پادشاهی ساخته شدهاند. بهطور کلی، این دوره بهعنوان نمادی از فداکاری، سیاست و هوش نظامی در تاریخ و فرهنگ چین باقی مانده و روایتهای آن به شکلدهی به هویت فرهنگی چین باستان کمک کرده است.
دورهٔ سه پادشاهی در اواخر قرن سوم میلادی به پایان رسید. در سال ۲۶۳ م دولت وی (ممالک شمال) لشکرهای شو-هان را نابود کرد. سپس در ۲۶۶ م یکی از رهبران وی، سیما یان، فرمانروایی وی را برانداخت و امپراتوری «جین» را بنیان نهاد. نهایتاً در ۲۸۰ م دولت جین ارتش وو را شکست داد و چین را یکپارچه کرد. هرچند این اتحاد دوباره تحت حکومت جین دوام زیادی نداشت، اما فتح وو نقطهٔ پایان رسمی دوران سه پادشاهی بود. فتح چین توسط جین نشانهٔ بازگشت نسبی ثبات بعد از شش دهه جنگ و تفرقهٔ داخلی بود.