
شورش آن لوشان یکی از ویرانگرترین و تعیینکنندهترین رخدادهای تاریخ چین است؛ شورشی که نهتنها اقتدار دودمان تانگ را در هم شکست، بلکه ساختار اجتماعی، اقتصادی و نظامی چین را برای همیشه دگرگون کرد. این شورش که از سال ۷۵۵ میلادی آغاز شد و نزدیک به هشت سال به طول انجامید، بهتنهایی موجب مرگ دهها میلیون نفر شد، شهرهای بزرگ را به ویرانه تبدیل کرد و پایان دوران شکوه کلاسیک تانگ را رقم زد.
در نیمهٔ نخست قرن هشتم، دودمان تانگ در اوج قدرت خود قرار داشت. امپراتوری از آسیای مرکزی تا کره امتداد داشت، پایتخت آن، چانگآن، بزرگترین و پرجمعیتترین شهر جهان بود و تجارت جادهٔ ابریشم رونق بیسابقهای داشت. اما پشت این شکوه ظاهری، ضعفهایی عمیق در حال شکلگیری بود. نظام اداری متمرکز تانگ بهتدریج جای خود را به قدرتگیری فرماندهان نظامی مرزی داده بود؛ فرماندهانی که با عنوان «جیهدوشی» شناخته میشدند و ارتش، مالیات و ادارهٔ مناطق وسیعی را در اختیار داشتند. دولت مرکزی، برای مقابله با تهدیدات خارجی مانند ترکان، خیتانها و تبتیها، ناچار شده بود اختیار بیش از حدی به این فرماندهان بدهد.
آن لوشان محصول مستقیم همین ساختار معیوب بود. او مردی با تبار مختلط سغدی و ترک بود که در مناطق شمال شرقی چین رشد کرد؛ منطقهای که همواره محل تلاقی اقوام غیرچینی و نیروهای نظامی مرزی بود. آن لوشان باهوش، جسور، فرصتطلب و در عین حال بیرحم بود. او بهتدریج در ارتش تانگ ترقی کرد و با جلب اعتماد امپراتور شوانزونگ و دربار، به فرماندهی سه ایالت مهم نظامی در شمال چین رسید؛ منطقهای که نزدیک به یکسوم نیروی نظامی کل امپراتوری را در اختیار داشت.
آن لوشان رابطهای پیچیده با دربار داشت. او خود را مطیع و وفادار نشان میداد، بهطور منظم به پایتخت میآمد، هدایای گرانبها تقدیم میکرد و حتی با شوخطبعی و رفتارهای نمایشی، امپراتور را سرگرم میساخت. در همین حال، نفوذ او در ارتش بهطور خطرناکی افزایش مییافت. یکی از عوامل کلیدی در این روند، نفوذ یانگ گوئیفی، محبوبترین همسر امپراتور شوانزونگ، بود. آن لوشان با تظاهر به فرزندخواندگی یانگ گوئیفی، جایگاهی ویژه در دربار یافت؛ اما همین نزدیکی، بذر بدگمانی و رقابت سیاسی را نیز کاشت.
در اواخر دههٔ ۷۵۰، تنش میان آن لوشان و صدراعظم قدرتمند، یانگ گوژونگ، به اوج رسید. یانگ گوژونگ تلاش میکرد قدرت نظامی آن لوشان را محدود کند، در حالی که آن لوشان این اقدامات را تهدیدی مستقیم علیه جان و موقعیت خود میدانست. همزمان، قحطی، فشار مالیاتی و نارضایتی اجتماعی در مناطق شمالی افزایش یافته بود و ارتشهای مرزی، که عمدتاً از اقوام غیرچینی تشکیل شده بودند، وفاداری چندانی به دولت مرکزی نداشتند.
در دسامبر سال ۷۵۵ میلادی، آن لوشان دست به اقدامی زد که تاریخ چین را برای همیشه تغییر داد. او با ادعای اینکه قصد «پاکسازی دربار از خائنان» را دارد، با ارتشی عظیم از شمال به سمت قلب امپراتوری حرکت کرد. نیروهای او بهسرعت شهرهای بزرگ را یکی پس از دیگری تصرف کردند. ضعف هماهنگی ارتش تانگ، فساد فرماندهان محلی و غافلگیری کامل دولت مرکزی باعث شد مقاومت چندانی در برابر این پیشروی صورت نگیرد.
در سال ۷۵۶، آن لوشان شهر لویانگ، پایتخت شرقی امپراتوری، را تصرف کرد و خود را امپراتور دودمان جدیدی به نام «یان بزرگ» اعلام نمود. این اقدام بهمعنای شورش آشکار و تجزیهٔ رسمی امپراتوری بود. کمی بعد، نیروهای شورشی بهسوی چانگآن، پایتخت اصلی، پیشروی کردند. امپراتور شوانزونگ که دیگر توان ادارهٔ اوضاع را نداشت، بههمراه دربار از شهر گریخت. در جریان این فرار، واقعهای نمادین و تراژیک رخ داد: سربازان خشمگین، یانگ گوژونگ را کشتند و امپراتور را وادار کردند تا دستور اعدام یانگ گوئیفی را صادر کند؛ زنی که بهنوعی نماد انحطاط دربار تانگ شده بود.
پس از سقوط چانگآن، اقتدار دودمان تانگ عملاً فروپاشید. امپراتور شوانزونگ کنارهگیری کرد و پسرش با عنوان امپراتور سوزونگ به تخت نشست. دولت جدید برای بقا ناچار شد به اقدامی بیسابقه دست بزند: درخواست کمک نظامی از قبایل اویغور. این اتحاد، اگرچه به بازپسگیری پایتختها کمک کرد، اما بهای سنگینی داشت؛ غارت شهرها، تحقیر دولت مرکزی و وابستگی نظامی آشکار.
در همین زمان، خود آن لوشان نیز دچار فروپاشی درونی شد. او که بهشدت بدبین، بیمار و خشن شده بود، اعتماد اطرافیانش را از دست داد. در سال ۷۵۷ میلادی، آن لوشان به دست پسرش آن چینگشو به قتل رسید. اما مرگ او پایان شورش نبود. فرماندهان دیگر، از جمله شی سیمینگ، راه او را ادامه دادند و جنگ داخلی با شدتی حتی بیشتر ادامه یافت.
شورش در سالهای بعد به شکل جنگی فرسایشی درآمد؛ شهری که بازپس گرفته میشد، ویرانهای بیش نبود. زمینهای کشاورزی نابود شدند، شبکههای آبیاری از کار افتادند و میلیونها نفر از گرسنگی، بیماری و کشتار جان باختند. آمار دقیق تلفات مشخص نیست، اما بسیاری از تاریخنگاران معتقدند که جمعیت چین در اثر این شورش تا یکسوم کاهش یافت؛ رقمی بیسابقه در تاریخ جهان پیشامدرن.
در نهایت، در سال ۷۶۳ میلادی، با کشتهشدن آخرین رهبران شورشی و بازپسگیری کامل مناطق اصلی، شورش آن لوشان رسماً پایان یافت. اما این پایان، تنها در ظاهر بهمعنای پیروزی دودمان تانگ بود. امپراتوری دیگر هرگز قدرت پیشین خود را بازی نیافت. فرماندهان نظامی محلی عملاً مستقل شدند، خزانهٔ دولت خالی شد، و دربار تانگ به نهادی تشریفاتی بدل گشت که بقای آن وابسته به مصالحه با نیروهای منطقهای بود.
شورش آن لوشان نقطهٔ عطفی در تاریخ چین است؛ لحظهای که نشان داد تمرکز بیش از حد قدرت نظامی در دست فرماندهان مرزی، بیتوجهی به نارضایتی اجتماعی و فساد درباری میتواند حتی قدرتمندترین امپراتوریها را از درون فروبپاشد. این شورش نه فقط یک جنگ داخلی، بلکه فروپاشی یک نظم تاریخی بود؛ نظمی که چینِ کلاسیک را برای قرنها تعریف کرده بود.