
احمد تگودار هفتمین پسر هولاکوخان بنیانگذار سلسله ایلخانان بود که از مادری به نام قوتوی خاتون از قبیله خونگیراد مغول زاده شد. او حدود سال ۱۲۴۶ یا ۱۲۴۷ میلادی در مغولستان به دنیا آمد و در کودکی به دین مسیحیت نسطوری غسل تعمید یافت و نام «نیکلاس» بر خود گرفت. او در دهه ۱۲۶۰ میلادی همراه مادرش قوتوی و برادرش تکشین وارد قلمرو ایلخانان شد و برادرش اباقا که احترام زیادی برای مادرشان قائل بود، حکومت ناحیه نهاوند و دینور را به او سپرد. تکودار پیش از رسیدن به تخت، تحت تأثیر آموزشهای شیخ کمالالدین عبدالرحمن رافعی که توسط مادرش با او آشنا شده بود، به دین اسلام گروید.
مرگ اباقاخان در آوریل ۱۲۸۲ میلادی، قلمرو ایلخانی را با یک بحران جانشینی جدی مواجه کرد. ارغون پسر اباقا با وجود داشتن ادعای قوی از طریق نسب مستقیم پدری، ابتدا از مقابله با عموی خود تگودار در کورلتای خودداری کرد و بزرگان مغول تگودار را در ششم مه ۱۲۸۲ به عنوان ایلخان انتخاب کردند. مراسم تاجگذاری رسمی او در ۲۱ ژوئن ۱۲۸۲ در آلاتاغ، شرق دریاچه وان برگزار شد. تکودار پس از به تخت نشستن، نام اسلامی احمد را به جای تکودار به کار گرفت و به سنت سلاطین مسلمان، لقب «سلطان» نیز بر خود نهاد. این نخستین بار در تاریخ ایلخانان بود که یک حاکم مغول لقب سلطان را که بار مذهبی و اسلامی داشت، رسماً به کار میبرد.
احمد تگودار بلافاصله پس از رسیدن به قدرت، سیاستهای داخلی دوران اباقا را دگرگون ساخت. او شمسالدین محمد جوینی، دانشمند و دیوانسالار برجسته مسلمان را به عنوان وزیر اعظم در رأس امور بازگرداند و مسلمانان را در پستهای کلیدی که در دوران اباقا از آن محروم شده بودند، جایگزین کرد. مورخان اسلام آوردن تکودار و این چرخش بنیادین در سیاست خارجی و داخلی ایلخانان را تا اندازهای در نتیجه تلاشهای خاندان جوینی به ویژه خواجه شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان میدانند. نویسنده قرن هشتم محمد بن علی شبانکارهای نوشته است که «احمدخان مسلمان بود و مایل به ملت مصطفوی، صاحبدیوان در آن کار جان بر میان بست.»
احمد بر بودائیان بسیار سخت گرفت و دستور داد معابد آنان را ویران کنند. تگودار نامهای درباره مسلمانی خود به علما و بزرگان بغداد نوشت و خود را طرفدار دین اسلام و پیرو شریعت پیامبر معرفی کرد و پس از قبول اسلام دیگر به حفظ یاسای اجدادی خود علاقه و احترامی نشان نمیداد و چنان در مذهب جدید تعصب نشان میداد که دستور داد تا همه کلیساها و معابد نصارا که در اطراف و اکناف مملکت بود را خراب کنند. این رفتار با اقلیتهای دینی، بخش مهمی از حامیان سنتی ایلخانان را که به مسیحیت نسطوری یا بودایی گرایش داشتند، از او دور کرد.
در سیاست خارجی نیز تگودار تغییری اساسی پدید آورد. خواجه شمسالدین جوینی به او توصیه کرد که به عنوان سلطانی مسلمان با مصر ممالیک آشتی کند. نخستین هیئت دیپلماتیک به ریاست قطبالدین شیرازی در ۲۵ اوت ۱۲۸۲ از آلاداغ به سوی مصر حرکت کرد و تگودار در نامهای هدف خود را از ایجاد اتحاد با قلاوون در برابر مخالفت شورای خود اعلام داشت. قلاوون در پاسخ خود در سوم دسامبر ۱۲۸۲ از تکودار خواست که سلطنت روم را از قید دستنشاندگی آزاد سازد. تگودار سپس هیئتی دوم به ریاست استادش کمالالدین عبدالرحمن در ژوئن ۱۲۸۳ از تبریز روانه مصر کرد، اما این هیئت پس از مرگ تکودار دیرهنگام به مقصد رسید و ممالیک فرستاده را بازداشت کردند. اقدامات صلحجویانه تکودار با ممالیک که تا آن زمان دشمن خونی ایلخانان شناخته میشدند، در نظر بسیاری از امرای مغول پذیرفتنی نبود و این سیاست را خیانت به میراث نظامی چنگیزیان میدانستند.
در همین دوران، تگودار برادر ناتنی خود قونقرتای را به نایبالسلطنگی آناتولی گماشت و عطاملک جوینی تاریخنویس مشهور را که در دوره اباقا به اتهام اختلاس مورد پیگرد بود، به حکومت بغداد بازگرداند. اما ارغون که از دیرباز جوینیها را مسئول مرگ پدرش اباقا میدانست، در زمستان ۱۲۸۲-۱۲۸۳ به بغداد آمد و رسیدگی به اتهامات اختلاس علاءالدین جوینی را از سر گرفت. کینه او با شنیدن شایعاتی که شمسالدین جوینی کسی را برای مسموم کردن وی فرستاده، فزونی یافت. عامل دیگر اصطکاک این بود که تگودار دستور بازداشت ملک فخرالدین، فرماندار ری را که ارغون او را منصوب کرده بود، صادر کرد.
انگیزه اصلی این رقابت در درجه اول حمایت احمد از برادران جوینی بود که شمسالدین ایشان صاحب دیوان و علاءالدین مورخ بودند و این دو از سال ۱۲۸۰ به ارغون لو داده شده بودند. ارغون با زنده کردن اتهامات اختلاس بر ضد علاءالدین در زمستان ۱۲۸۲-۱۲۸۳ در بغداد، به خراسان رفت و در آنجا آشکارا سر به شورش برداشت. ارغون در بهار ۱۲۸۳ برای جلب وفاداری امرا و بزرگان کوچک به سوی خراسان حرکت کرد و پایگاه قدرت خود را در آن ایالت مستحکم ساخت.
تکودار از این رو که خود او نیز به رابطه پنهانی قونقرتای با ارغون مشکوک شده بود، دستاد نظامی به فرماندهی شاهزاده جوشکاب، اوروق و قوروموشی به دیار بکر فرستاد تا ارتباط قونقرتای و ارغون با هم قطع شود. قونقرتای به اتهام توطئه توسط اَلینَق داماد تگودار و نایبالسلطنه گرجستان در هفدهم ژانویه ۱۲۸۴ دستگیر و روز بعد اعدام شد. دستاد دیگری نیز به جزیره فرستاده شد که گیخاتو و بایدو از آنجا گریختند و به خراسان، به اردوی ارغون پیوستند، در حالی که چند امیر مانند تغاچار و دولادای دستگیر شدند.
عملکرد احمد تگودار که برخلاف یاسا و سیاست دربار مرکزی بود و کشتن شاهزاده قونقرتای که سنتشکنی محسوب میشد، امرا را به مخالفت با وی سوق داد و حرمت کشتن اولاد چنگیزخان را از بین برد. در سنت مغولی کشتن اعضای خاندان چنگیزی امری نامشروع و ممنوع شمرده میشد و این عمل تکودار در نزد امرا بسیار سنگین افتاد.
تگودار گام بعدی را با فرستادن الینق با پانزده هزار سوار به مقابله ارغون برداشت، در حالی که خودش در ۲۶ آوریل از ارتش اصلی که در دشت موغان نزدیک بیلاسوار مستقر بود و از ارمنیان و گرجیان در کنار مغولان تشکیل میشد حرکت کرد. رغون در شانزدهم صفر ۶۸۳ هجری برابر با چهارم مه ۱۲۸۴ در آقخواجه نزدیک قزوین بر نیروهای احمد به فرماندهی الینق پیروز شد، اما با وجود این پیروزی به سرزمینهای خود در خراسان عقبنشینی کرد. ارغون میانه راه تلاش کرد آتشبس منعقد کند که احمد بر خلاف توصیه مشاورانش آن را رد کرد. هیئت دوم ارغون به فرماندهی پسرش غازان در ۳۱ مه به اردوی تکودار نزدیک سمنان رسید و این هیئت موفق شد زیرا احمد آتشبس را به این شرط پذیرفت که ارغون برادرش گیخاتو را به عنوان گروگان بفرستد.
ارغون با شرط موافقت کرد و برادرش گیخاتو را همراه دو امیر از جمله نوروز به نزد بوقا که ارشدترین فرمانده تگودار بود فرستاد. بوقا نیز گیخاتو را تحویل احمد داد که او را در اردوی تُدَی خاتون جای داد. علیرغم این توافق، تکودار به پیشروی ادامه داد و این موجب شد که بوقا نسبت به تکودار کینه بگیرد و همدلی بیشتری با ارغون پیدا کند. از سوی دیگر بوقا لطف تگودار را از دست داد زیرا تکودار شروع به اعتماد به آقبوقا، یک ژنرال جلایری دیگر و پسرعموی بوقا کرد. بوقا که از اصل قبیله جلایر و از یتیمانی بود که در دربار اباقا بزرگ شده و با ارغون دوستی دیرینه داشت، این روزها طرح کودتای خود را میچید.
ارغون در هفتم ژوئیه با صد نفر در قلعه نادری، دژ مستحکمی در خراسان پناه گرفت اما چهار روز بعد مجبور شد به الینق تسلیم شود. تکودار منتصر از این پیروزی، ارغون را در بازداشت الینق رها کرد و خود به کالپوش رفت که لشکر اصلیاش در آنجا مستقر بود. این فرصتی بود که بوقا به دنبالش میگشت. او وارد اردوی الینق شد و ارغون را آزاد کرد و الینق را کشت. با این واژگونی نمایشین، اقتدار احمد فروپاشید و او در حالی که به سوی قفقاز میگریخت دستگیر شد.
تگودار پس از آزادی ارغون از دست وی، به سمت غرب گریخت و اردوی بوقا نزدیک سلطانیه را در انتقام چپاول کرد. سپس به سوی چراگاههای خود نزدیک تخت سلیمان رفت و در هفدهم ژوئیه نقشه فرار از طریق دربند به اردوی زرین را در سر میپروراند. اما قراونههایی که بوقا فرستاده بود به زودی او را یافتند و دستگیر کردند. او در ۲۶ ژوئیه در مراتع آب شور نزدیک مراغه به ارغون تحویل داده شد. آب شور محلی بود که قرار بود در آنجا بزرگترین محاکمه سیاسی تاریخ ایلخانی برگزار شود.
تگودار در دادگاهی به ریاست ارغون به اتهام اعدام ناعادلانه قونقرتای برادر ناتنیاش محاکمه شد. در حالی که تکودار طالب رحم و عفو بود، آجوجا مادر چینی یا خطایی قونقرتای خواستار اعدامش شد. ارغون شخصاً مایل به اعدام نبود، اما شورشهای عمویش هولاچو و پسرعمویاش جوشکاب در همدان او را وادار کرد که به نفع خاندان قونقرتای تصمیم بگیرد. احمد در دهم اوت ۱۲۸۴ با شکستن ستون فقراتش اعدام شد. این شیوه اعدام که در سنت مغولی «اعدام بیخونریزی» نامیده میشد، برای کسانی که خون چنگیزی در رگ داشتند به کار میرفت تا خون آنان به زمین نریزد. ارغون در روز بعد از اعدام عمویش، بیست و هفتم جمادیالاول ۶۸۳ هجری برابر با یازدهم اوت ۱۲۸۴، بر تخت نشست.
پس از برکناری تگودار، ارغون به ایلخانی رسید در حالی که بوقا جانشین شمسالدین جوینی به عنوان صاحب دیوان اعظم شد و به عنوان حاکم واقعی امپراتوری عمل کرد. او نخستین کسی بود که هم عنوان امیرالامرا و هم صاحب دیوان را در دست داشت و هم امور نظامی و هم امور مدنی را در اختیار گرفت. شمسالدین جوینی وزیری که تمام عمر در پی نزدیکی ایلخانان به اسلام بود، توسط بوقا در شانزدهم اکتبر ۱۲۸۴ دستگیر و اعدام شد، ابتدا با دخالت بوقا که پیشتر با او رابطه نزدیکی داشت مهلتی یافت و به عنوان معاون بوقا منصوب شد، اما وقتی خبرچینها میان آن دو جدایی افکندند، بوقا همکارش را رها کرد و ارغون توانست علیه او اقدام کند؛ شمسالدین به اختلاس متهم شد و در چهارم شعبان ۶۸۳ هجری محاکمه و اعدام شد.
تأیید رسمی قوبیلای قاآن خان بزرگ مغول برای ارغون در فوریه ۱۲۸۶ رسید که ضمن آن موقعیت ارغون به عنوان ایلخان و عنوان جدید بوقا یعنی چینگسانگ به معنای صدراعظم به رسمیت شناخته شد. این تأییدیه نشاندهنده آن بود که مشروعیت حاکمان ایلخانی همچنان وابسته به تصویب دربار مرکزی مغول در پکن بود.
ریشههای ژرفتر شورش تگودار را باید در چند لایه از تضادها دید. تأکید تگودار بر اسلامی کردن قلمرو از جمله برتری دادن به مدیران مسلمان و فشار بر غیرمسلمانان، حمایت نخبگان نظامی مغول را که یاسا یعنی قانون عرفی مغولی را بر شریعت مقدم میداشتند، از بین برد. این محاسبه اشتباه موجب شورش ارغون در ۱۲۸۴ شد. از سوی دیگر، ریشههای شورش را باید در تعارض کانونهای سیاسی آن عصر دید نه صرفاً در تعصب دینی. کانونهایی که استحاله دولت ایلخانان به یک دولت مقتدر اسلامی و اتحاد آن با دولت ممالیک مصر را خطری سهمگین برای خود میدیدند بیشک در پس این حادثه جای داشتند.
اصرار احمد بر ادامه سیاستهایش جنگ داخلی را اجتنابناپذیر کرد و احمد تکودار و متحدان ایرانی او در جدال با مغولان ناراضی شکست خوردند و لاجرم تاوان سنگینی پرداختند. بدین ترتیب اولین تلاش مسلمانان ایرانی برای استیلا بر سازمان دولتی ایلخانی و تغییر آیین مغولان ایران ناکام ماند. وصافالحضره مورخ درباری نوشته است که چون سلطان احمد در ازدیاد رونق اسلام و اسلامی کردن درگاه مغول کوشید، بزرگان مغول را از خود برنجاند.
هنگامی که امرا تگودار را به قتل رساندند، ابهت شخص ایلخان تا حد بسیاری در نزد امرای مغول شکسته شد و این مسئله یکی از عوامل نابسامانی در حکومت ایلخانان بعدی گردید. مرگ تگودار نه تنها پایان حکومت یک فرد، بلکه نخستین بار در تاریخ ایلخانان بود که یک ایلخان توسط رقیبش کشته شد و این امر سابقهای شوم برای نزاعهای بعدی جانشینی ایجاد کرد. ارغون که بر تخت نشست، به شدت افراطی و خرافاتی به سنن بودایی پایبند بود و بیدرنگ تمامی سیاستهای اسلامی پیشین را لغو کرد، در برابر مملوکان دوباره حالت تهاجمی به خود گرفت و برای جلب حمایت مسیحیان اروپا برای جنگ با مسلمانان، هیئتهای دیپلماتیک متعددی به دربارهای غرب فرستاد.