ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۵ دقیقه·۸ روز پیش

شورش عمامه زردها

شورش عمامه‌زردها یکی از تعیین‌کننده‌ترین رخدادهای تاریخ چین باستان است؛ قیامی فراگیر که در سال ۱۸۴ میلادی، در واپسین دهه‌های سلسله هان شرقی، همچون زلزله‌ای بنیان‌های سیاسی، اجتماعی و فکری امپراتوری را درهم شکست. این شورش نه یک طغیان محلی کوتاه‌مدت، بلکه انفجاری همه‌جانبه بود که از دل دهه‌ها ستم اقتصادی، فساد سیاسی، بحران‌های زیست‌محیطی و باورهای آخرالزمانی زاده شد و مسیر تاریخ چین را به‌سوی فروپاشی هان و شکل‌گیری دوران سه پادشاهی تغییر داد.

در اواخر قرن دوم میلادی، ساختار حکومتی هان عملاً کارایی خود را از دست داده بود. امپراتور لینگ هان، که باید محور اقتدار سیاسی می‌بود، به‌شدت تحت نفوذ شبکه‌ای از خواجه‌های درباری قرار داشت؛ افرادی که مناصب دولتی را می‌فروختند، مالیات‌ها را افزایش می‌دادند و هرگونه اصلاحات ساختاری را خفه می‌کردند. در چنین فضایی، اشراف زمین‌دار با حمایت دربار، زمین‌های دهقانان را تصاحب کردند و توده‌های روستایی به بدهکارانی بی‌زمین بدل شدند. هم‌زمان، سیل‌های پیاپی رود زرد، خشکسالی‌های طولانی و قحطی‌های مرگبار، ناتوانی دولت مرکزی در حمایت از مردم را آشکار کرد. در ذهن جامعه سنتی چین، این مجموعه بحران‌ها نشانه‌ای روشن از زوال «فرمان آسمانی» خاندان هان بود.

در بطن این فروپاشی تدریجی، شخصیتی به نام ژانگ جوئه ظهور کرد؛ مردی که هم درمانگر بود و هم واعظ مذهبی، و توانست رنج اجتماعی را به زبان دینی ترجمه کند. ژانگ جوئه رهبر جنبشی بود که به «راه صلح بزرگ» شهرت یافت؛ فرقه‌ای متأثر از دائوئیسم مردمی، پیشگویی‌های کیهانی و آیین‌های شفابخش. او مدعی بود که با نیروی آسمانی می‌تواند بیماری‌ها را درمان کند و جامعه‌ای نو بر پایه عدالت و برابری بسازد. دو برادرش، ژانگ بائو و ژانگ لیانگ، بازوان اجرایی و نظامی این جنبش بودند و شبکه‌ای گسترده از مبلغان و سازمان‌دهندگان محلی را هدایت می‌کردند.

پیام محوری ژانگ جوئه در قالب شعاری ساده اما انفجاری بیان می‌شد: «آسمان کهنه مرده است، آسمان زرد باید برپا شود.» در این گزاره، «آسمان آبی» نماد دودمان هان و نظم فاسد موجود بود و «آسمان زرد» وعده نظمی نوین و الهی را می‌داد. پیروان جنبش برای نشان‌دادن وفاداری خود، عمامه‌هایی زرد بر سر می‌بستند؛ رنگی که در کیهان‌شناسی چینی نماد زمین، مرکز و تجدید حیات بود. این نشانه ساده به‌سرعت به هویت بصری یک انقلاب دهقانی بدل شد.

برخلاف بسیاری از قیام‌های خودجوش، شورش عمامه‌زردها از سال‌ها پیش سازمان‌دهی شده بود. شبکه راه صلح بزرگ در چندین استان شمالی و مرکزی چین نفوذ داشت و هزاران دهقان، صنعتگر و حتی سربازان ناراضی را جذب کرده بود. هنگامی که شورش در سال ۱۸۴ آغاز شد، تقریباً هم‌زمان در استان‌هایی چون هبی، هنان، شاندونگ و آنهویی شعله‌ور گردید. منابع تاریخی از صدها هزار تا بیش از یک میلیون شورشی سخن می‌گویند؛ عددی که حتی اگر اغراق‌آمیز باشد، باز هم از بزرگ‌ترین بسیج‌های مردمی جهان باستان حکایت دارد.

با آغاز قیام، بسیاری از شهرهای محلی به‌سرعت سقوط کردند. مأموران دولتی کشته یا فراری شدند و انبارهای غله مصادره گردید. اما شورشیان صرفاً به تخریب بسنده نکردند؛ آنان در مناطق تحت کنترل خود نوعی نظم اجتماعی جدید برقرار کردند، مالیات‌ها را لغو نمودند و زمین‌ها را میان دهقانان تقسیم کردند. این اقدامات، هرچند کوتاه‌مدت، نشان می‌داد که شورش عمامه‌زردها صرفاً واکنشی خشن نبود، بلکه تلاشی برای بازتعریف عدالت اجتماعی به شمار می‌رفت.

دولت هان که فاقد ارتشی منسجم و وفادار بود، برای بقا به فرمانداران محلی متوسل شد و به آنان اجازه داد نیروهای نظامی خصوصی تشکیل دهند. در همین بستر است که چهره‌هایی ظهور کردند که بعدها سرنوشت چین را رقم زدند. هوانگفو سونگ و ژو جون از فرماندهان وفادار به دربار بودند که نقش اصلی در سرکوب نظامی شورش داشتند. در کنار آنان، لو ژی، آموزگار کنفوسیوسی و فرمانده نظامی، تلاش کرد با ترکیبی از زور و نظم اداری، مناطق آشوب‌زده را آرام کند.

در همین آشوب، نام‌هایی به چشم می‌خورند که در آن زمان هنوز در حاشیه بودند، اما آینده از آنِ آنان شد. کائو کائو، فرمانده‌ای جوان و زیرک، نخستین تجربه‌های جدی نظامی خود را در نبرد با عمامه‌زردها به دست آورد و بعدها از همین تجربه برای ساختن ارتشی منظم بهره گرفت. لیو بی، که خود را از نسل خاندان هان می‌دانست، به‌عنوان فرمانده داوطلب محلی وارد میدان شد و نخستین گام‌ها را در مسیر طولانی قدرت‌گیری‌اش برداشت.

سرنوشت رهبران شورش، به‌ویژه ژانگ جوئه، نقطه عطفی در روند قیام بود. او در میانه درگیری‌ها، احتمالاً بر اثر بیماری یا فرسودگی، درگذشت و با مرگش انسجام ایدئولوژیک جنبش به‌شدت تضعیف شد. اندکی بعد، ژانگ بائو و ژانگ لیانگ نیز در نبردهای جداگانه کشته شدند. با حذف این سه برادر، رهبری مرکزی فروپاشید و شورش به مجموعه‌ای از حرکت‌های پراکنده بدل شد.

با وجود اعلام سرکوب رسمی، عمامه‌زردها هرگز به‌طور کامل از میان نرفتند. بقایای آنان تا دهه‌ها بعد به‌صورت گروه‌های شورشی یا راهزن فعالیت کردند و حتی برخی از آنان به ارتش‌های جنگ‌سالاران پیوستند. کائو کائو، که بعدها یکی از سه قدرت اصلی چین شد، آگاهانه از نیروهای سابق عمامه‌زرد برای تقویت ارتش خود استفاده کرد؛ اقدامی که نشان می‌دهد این شورش تا چه اندازه نیروی انسانی عظیمی در اختیار داشت.

پیامدهای شورش عمامه‌زردها فراتر از یک شکست یا پیروزی نظامی بود. اقتدار دولت مرکزی هان به‌طور جبران‌ناپذیری آسیب دید و فرمانداران محلی عملاً به حاکمان مستقل تبدیل شدند. ارتش‌ها خصوصی شدند، وفاداری به امپراتور رنگ باخت و چین به‌سوی دوره‌ای طولانی از جنگ‌های داخلی لغزید؛ دوره‌ای که سرانجام به شکل‌گیری سه پادشاهی وی، شو و وو انجامید.

در تاریخ‌نگاری سنتی، عمامه‌زردها اغلب به‌عنوان یاغیان فتنه‌گر تصویر شده‌اند، اما نگاه مدرن آنان را نمایندگان خشم انباشته دهقانان و قربانیان ساختاری فاسد می‌داند. شورش آنان نشان داد که وقتی بحران اقتصادی، بی‌عدالتی اجتماعی و ایدئولوژی مذهبی در هم می‌آمیزند، حتی کهن‌ترین امپراتوری‌ها نیز می‌توانند در آستانه فروپاشی قرار گیرند. از این منظر، شورش عمامه‌زردها نه یک حاشیه، بلکه قلب تپنده پایان دوران هان و آغاز عصری نو در تاریخ چین است.

شورشچینتاریخ
۴
۱
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید