
مپراتوری آزتک در اوج قدرت خود در اوایل قرن شانزدهم میلادی یکی از پیشرفتهترین و پرجمعیتترین تمدنهای قاره آمریکا بود. این تمدن بر پایه اتحاد سه شهر-دولتِ تنوچتیتلان، تِتزکوکو و تلاکوپان بنیان گذاشته شده بود و از مرکز دره مکزیک فرمانروایی میکرد. سیاستهای سلطهجویانه، نظاماتی پیچیده برای جمعآوری خراج و قدرت نظامی، این امپراتوری را در منطقه بسیار پیشرفته کرده بود اما همزمان دشمنان داخلی فراوانی نیز در اطراف خود داشت.
تا سال ۱۵۱۹ میلادی، امپراتوری آزتک تحت رهبری مونتزومای دوم (Moctezuma II) به اوج گسترش قلمرو خود رسیده بود و جمعیتی بین چند میلیون نفر را تحت کنترل داشت. با این حال فشارهای سیاسی، نظامی و اجتماعی درون و بیرون قلمرو باعث ایجاد بیثباتی شده بود که با ورود اروپاییها تشدید شد.
ورود اسپانیاییها: آغاز مواجهه با غرب
در فوریهٔ ۱۵۱۹، هُرناندو کورتس (Hernán Cortés) همراه با حدود یک هزار نفر نیرو از ساحل مکزیک وارد سرزمینهای بومی شد. او ابتدا در منطقهٔ ورزاکروز پیاده شد و با گروههایی از بومیان محلی ارتباط برقرار کرد و حتی از زنان هدیه گرفت، از جمله زن جوانی به نام لا مالینچه (La Malinche) که بعداً به یکی از بازیگران کلیدی این رویداد بدل شد.
کورتس با استفاده از اختلافات سیاسی میان اقوام بومی و آزتکها توانست با گروههایی که از سلطهٔ آزتکها به ستوه آمده بودند، از جمله تلاکسکالا (Tlaxcala)، جبههٔ مشترک تشکیل دهد. این اتحاد به او امکان داد که قدرت خود را در منطقه افزایش دهد و برای فتح آزتکها آماده شود.
ورود به تنوچتیتلان و اوجگیری تنشها
در نوامبر ۱۵۱۹، کورتس به پایتخت آزتکها، تنوچتیتلان (Tenochtitlán) وارد شد و مونتزومای دوم، امپراتور آزتکها، او را با احترام بسیار پذیرفت؛ اما این احترام در واقع فرصت را برای کورتس فراهم کرد تا امپراتور را به عنوان گروگان در اختیار خود بگیرد. او امیدوار بود از این راه بر قدرت سیاسی در سراسر امپراتوری کنترل یابد.
طی مدت حضور اسپانیاییها در پایتخت، تنشها به سرعت افزایش یافت. در غیاب کورتس – زمانی که وی با خبر رسید فرماندار کوبا یک نیروی نظامی جداگانه برای دستگیری او فرستاده است – یکی از فرماندهان اسپانیایی یعنی پدرو دِ آلوارادو (Pedro de Alvarado) فرمان به قتل صدها نخبه آزتک در جریان مراسم مذهبی داد که این واقعه باعث خشم فراگیر مردم شد و به شورش انجامید.
این شورش به خروج پرتنش کورتس از پایتخت انجامید؛ رویدادی که اسپانیاییها آن را «لا نوچه تریسته» (La Noche Triste) یا شب غمناک نامیدند، زمانی که بسیاری از سربازان اسپانیایی در تلاش برای فرار کشته شدند.
احیای قدرت و نبردهای کلیدی
پس از شکست اولیه، کورتس به منطقه طلاکسکالا بازگشت، جایی که متحدان بومیاش در انتظار او بودند. او توانست نه تنها نیروهای خود را بازسازی کند، بلکه با استفاده از همان متحدان بومی دوباره به مناطق آزتک بازگشت.
در مسیر بازگشت، نبرد اوتومبا (Battle of Otumba) در ژوئیهٔ ۱۵۲۰ رخ داد؛ جنگی که در آن نیروهای متحد اسپانیایی و طلاکسکالا پیروزی مهمی را بدست آوردند و این موفقیت مسیر را برای بازپسگیری تلاشهای بزرگتر علیه آزتکها هموار کرد.
این دوره همچنین شاهد نبردها و تهدیدهای دیگری بود، از جمله قتلعام قتلولا (Cholula Massacre) توسط کورتس که طبق بعضی منابع باعث کشتهشدن هزاران غیرنظامی شد و به افزایش تنش و خشونت در منطقه انجامید.
محاصره و سقوط تنوچتیتلان
در سال ۱۵۲۱، کورتس بار دیگر به سمت تنوچتیتلان حرکت کرد. این بار او نه تنها نیروهای اسپانیایی خود را همراه داشت، بلکه هزاران جنگجوی بومی از قبایل متحد را نیز با خود آورد. آنها پایتخت را در محاصرهای ۹۳ روزه گرفتند که منجر به قحطی گسترده، شیوع بیماری و فرسایش مقاومت آزتکها شد.
شیوع بیماریهایی مانند آبله که اروپاییها ناخواسته وارد قاره آمریکا کرده بودند، جمعیت آزتکها را به شدت کاهش داد و توان نظامی آنها را فرسوده ساخت.
جنگهای پراکندهای همچون نبرد کولواکاتونکو (Colhuacatonco) نیز در جریان محاصره رخ داد که نشاندهنده مقاومت پایدار اما کمتوان آزتکها بود.
سرانجام، در ۱۳ اوت ۱۵۲۱ تنوچتیتلان سقوط کرد. کواوتِمُه (Cuauhtémoc)، آخرین امپراتور آزتک، دستگیر شد و امپراتوری به طور قطعی فروپاشید.
یکی از عوامل کلیدی در پیروزی اسپانیا توانایی کورتس در ایجاد اتحاد با اقوام بومی مخالف آزتکها بود. این اتحادها برای او نیروی انسانی و اطلاعات حیاتی فراهم کردند.
با سقوط تنوچتیتلان، اسپانیا نه تنها آزتکها را شکست داد، بلکه بنیاد کولونیای جدیدی به نام «نیو اسپانیا» را بنا نهاد که بخش گستردهای از قاره آمریکا را دربرمیگرفت.