ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۵ دقیقه·۲ روز پیش

فروپاشی فاطمیان

خلافت فاطمیان که در آغاز سدهٔ چهارم هجری قمری با داعیهٔ امامت اسماعیلی و خلافتی رقیب عباسیان در شمال آفریقا پدید آمد، در سدهٔ پنجم و ششم هجری وارد روندی تدریجی اما عمیق از فرسایش سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و مذهبی شد که نهایتاً به فروپاشی کامل آن در سال ۵۶۷ هجری قمری انجامید. این فروپاشی نه نتیجهٔ یک رویداد ناگهانی، بلکه حاصل انباشت دهه‌ها بحران ساختاری بود که در دوره‌های پایانی خلافت، به‌ویژه از زمان خلافت المستنصر بالله به بعد، به اوج خود رسید.

در دورهٔ اقتدار اولیه، فاطمیان توانسته بودند با تکیه بر سازمان دعوت اسماعیلی، کنترل مؤثری بر مصر، شام جنوبی، حجاز و بخش‌هایی از شمال آفریقا برقرار کنند. قاهره به‌عنوان پایتخت، به یکی از بزرگ‌ترین و ثروتمندترین شهرهای جهان اسلام بدل شد و خلافت فاطمی با ایجاد نهادهایی چون دارالحکمه، دستگاه اداری منظم و شبکهٔ بازرگانی گسترده، تصویری از ثبات و شکوه ارائه می‌داد. اما همین ساختار پیچیده، در صورت تضعیف مرکز قدرت، به عاملی برای فروپاشی بدل شد.

نخستین ضربهٔ بنیادین به بدنهٔ خلافت، قحطی بزرگ و بی‌سابقه‌ای بود که در نیمهٔ دوم قرن پنجم هجری رخ داد؛ فاجعه‌ای که در منابع تاریخی با عنوان «الشدة المستنصریة» شناخته می‌شود. این قحطی که بیش از هفت سال به طول انجامید، ناشی از کاهش شدید آب نیل، سوءمدیریت دستگاه حکومتی، احتکار غلات توسط مقامات و ناامنی گسترده در مسیرهای حمل‌ونقل بود. نتیجه، فروپاشی کامل نظام تأمین غذا در مصر بود؛ قیمت نان به شکلی نجومی افزایش یافت، مردم به خوردن حیوانات مرده، برگ درختان و حتی گزارش‌هایی از آدم‌خواری روی آوردند. محله‌های قاهره خالی از سکنه شد و بسیاری از روستاهای دلتا به‌کلی نابود گردید.

قحطی تنها یک بحران اقتصادی نبود، بلکه مشروعیت خلافت فاطمی را به‌شدت زیر سؤال برد. خلیفه‌ای که خود را امام معصوم و واسطهٔ فیض الهی می‌دانست، در نگاه مردم ناتوان از دفع بلا و تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای جامعه جلوه کرد. این امر پایه‌های اعتقادی نظام اسماعیلی را که بر پیوند میان رهبری دینی و رفاه دنیوی استوار بود، به‌شدت سست کرد.

هم‌زمان با قحطی، خلافت گرفتار جنگ‌های داخلی فرساینده‌ای شد که عمدتاً ریشه در ساختار نظامی آن داشت. ارتش فاطمی متشکل از گروه‌های قومی و نظامی ناهمگون بود: ترکان، سودانی‌ها، بربرها و ارامنه، که هر یک وفاداری خود را نه به خلافت، بلکه به فرماندهان و منافع گروهی‌شان حفظ می‌کردند. در دورهٔ ضعف مرکزی، این گروه‌ها وارد درگیری‌های خونین با یکدیگر شدند؛ قاهره بارها صحنهٔ نبرد خیابانی میان سپاهیان ترک و سودانی شد و بخش‌هایی از شهر ویران گردید.

این درگیری‌ها عملاً اقتدار خلیفه را به صفر رساند. خلفای متأخر فاطمی به‌ویژه المستنصر بالله، به چهره‌هایی تشریفاتی بدل شدند که در حرمسرا محصور بودند و قدرت واقعی در دست امیران نظامی و وزیران قرار داشت. وزارت که در ابتدا نهادی اجرایی بود، به‌تدریج به مرکز قدرت واقعی تبدیل شد و وزیران با توطئه، کودتا و حذف فیزیکی یکدیگر، ثبات سیاسی را از میان بردند. برخی وزیران تنها چند ماه یا حتی چند هفته در قدرت می‌ماندند و هر تغییر، موج تازه‌ای از مصادره، قتل و آشوب به دنبال داشت.

فساد دربار فاطمی یکی دیگر از عوامل کلیدی فروپاشی بود. خزانهٔ خلافت که زمانی از ثروتمندترین خزانه‌های جهان اسلام بود، به دلیل هزینه‌های سنگین نظامی، پرداخت باج به فرماندهان، اسراف دربار و کاهش درآمدهای کشاورزی و تجاری، به‌سرعت تهی شد. برای جبران کمبود منابع، مالیات‌ها به‌شدت افزایش یافت و این فشار مستقیم بر کشاورزان و شهرنشینان، نارضایتی عمومی را تشدید کرد. دستگاه دیوان‌سالاری که باید عامل نظم و کارآمدی می‌بود، خود به کانون رشوه، سوءاستفاده و رقابت‌های مخرب بدل شد.

در بعد مذهبی نیز خلافت فاطمی دچار انزوا شد. اکثریت جمعیت مصر و شام پیرو مذهب سنی بودند و هرچند فاطمیان در دوره‌هایی سیاست تساهل در پیش گرفتند، اما پیوند خلافت با اسماعیلیه همواره شکاف مذهبی عمیقی ایجاد می‌کرد. با قدرت‌گیری مجدد خلافت عباسی در سطح نمادین و گسترش نفوذ سلجوقیان سنی‌مذهب، فاطمیان به‌تدریج حمایت مذهبی خود را در جهان اسلام از دست دادند. دعوت اسماعیلی که زمانی فعال و پویا بود، در دورهٔ پایانی خلافت دچار رکود شد و دیگر توان بسیج سیاسی نداشت.

در چنین شرایطی، مصر به هدفی جذاب برای قدرت‌های خارجی بدل شد. صلیبیون که پس از تصرف بیت‌المقدس به دنبال گسترش نفوذ خود بودند، بارها به مرزهای مصر یورش بردند. در مقابل، زنگیان و سپس ایوبیان که پرچم احیای جهاد و وحدت سنی را برافراشته بودند، مصر را کلید مقابله با صلیبیون می‌دانستند. ضعف شدید خلافت فاطمی باعث شد که خود وزیران فاطمی برای حفظ قدرت شخصی، از نیروهای خارجی کمک بخواهند؛ اقدامی که عملاً به معنای دعوت از عامل سقوط بود.

ورود صلاح‌الدین ایوبی به مصر در ابتدا نه به‌عنوان فاتح، بلکه در قالب نیرویی کمکی صورت گرفت. او که به‌عنوان نمایندهٔ نورالدین زنگی وارد قاهره شده بود، به‌تدریج کنترل ارتش و دستگاه اداری را در دست گرفت. خلافت فاطمی در این زمان چنان ضعیف شده بود که نه توان مقاومت نظامی داشت و نه پشتیبانی مردمی. آخرین خلیفهٔ فاطمی، العاضد لدین‌الله، عملاً در حاشیهٔ قدرت قرار داشت و پس از مرگ او در سال ۵۶۷ هجری، بدون هیچ نبرد یا شورش گسترده‌ای، خلافت فاطمی پایان یافت.

با اعلام بازگشت خطبه به نام خلیفهٔ عباسی در قاهره، بیش از دو قرن خلافت فاطمی به پایان رسید. سقوط قاهره به دست ایوبیان نه یک فتح خونین، بلکه نتیجهٔ فروپاشی درونی ساختاری بود که از درون تهی شده بود. قحطی بزرگ، جنگ‌های داخلی، فساد دربار، تضعیف مشروعیت مذهبی و وابستگی به نیروهای خارجی، همگی زنجیره‌ای از عوامل بودند که خلافت فاطمی را از یکی از قدرتمندترین دولت‌های اسلامی به نظامی ناتوان و فرسوده تبدیل کردند.

فروپاشی خلافت فاطمیان نمونه‌ای کلاسیک از سقوط یک دولت ایدئولوژیک است که زمانی بر پیوند میان مشروعیت دینی، رفاه اقتصادی و اقتدار سیاسی استوار بود، اما با گسستن این پیوندها، نه‌تنها توان بقا نداشت، بلکه راه را برای ظهور قدرتی تازه هموار کرد؛ قدرتی که این‌بار بر وحدت مذهبی سنی و مبارزه با صلیبیون بنا شده بود و نام آن، دولت ایوبیان بود.

عباسیانقحطیجنگتاریخ
۴
۰
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید