
قتلعام لیون در جریان انقلاب فرانسه یکی از خونینترین و نمادینترین نمونههای خشونت انقلابی در سالهای موسوم به «دوران وحشت» است؛ رویدادی که نهتنها سرنوشت شهر لیون را برای سالها تغییر داد، بلکه بهروشنی مرز باریک میان عدالت انقلابی و انتقام سیاسی را آشکار کرد.
لیون در اواخر قرن هجدهم دومین شهر بزرگ فرانسه و یکی از مراکز اصلی تجارت، بهویژه صنعت ابریشم، بود. این شهر از نظر اقتصادی قدرتمند و از نظر اجتماعی بهشدت طبقاتی بود. بورژوازی ثروتمند، استادکاران ابریشم، کارگران فقیر و اشراف محلی در کنار هم زندگی میکردند، اما منافع و نگرشهای کاملاً متضادی داشتند. با آغاز انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹، لیون مانند بسیاری از شهرها در ابتدا از سقوط نظام کهن استقبال کرد، اما بهتدریج شکاف میان انقلابیون رادیکال پاریسی و نیروهای میانهرو و محافظهکار در لیون عمیق شد.
در سال ۱۷۹۳، فرانسه در وضعیتی بحرانی قرار داشت: جنگ با قدرتهای اروپایی، شورشهای داخلی و کشمکشهای خونین میان جناحهای انقلابی. در این فضای ملتهب، ژاکوبنهای افراطی که کنترل کنوانسیون ملی را در دست داشتند، هرگونه مخالفت محلی را تهدیدی مستقیم علیه «جمهوری واحد و تجزیهناپذیر» تلقی میکردند. لیون که در آن زمان تحت نفوذ ژیروندنها و نیروهای ضدژاکوبنی بود، به نماد مقاومت در برابر قدرت مرکزی پاریس تبدیل شد.
در تابستان ۱۷۹۳، پس از برکناری و اعدام رهبران ژیروندن در پاریس، شهر لیون عملاً علیه کنوانسیون ملی شورید. شورای شهر، نمایندگان ژاکوبن را اخراج کرد و کنترل امور را به دست گرفت. این اقدام از نظر حکومت انقلابی، شورش آشکار علیه جمهوری محسوب میشد. کنوانسیون ملی در واکنش، تصمیم به سرکوب کامل لیون گرفت و ارتش انقلابی را برای محاصره شهر اعزام کرد.
محاصره لیون از اوت تا اکتبر ۱۷۹۳ ادامه یافت. توپخانه انقلابی بهطور مداوم شهر را بمباران کرد و کمبود غذا و دارو، وضعیت غیرنظامیان را بهشدت وخیم ساخت. پس از سقوط شهر در اکتبر، مرحلهای آغاز شد که بهدرستی میتوان آن را قتلعام و انتقامگیری سازمانیافته نامید. کنوانسیون ملی نمایندگانی با اختیارات مطلق به لیون فرستاد که مشهورترین آنها ژوزف فوشه و کولوت دربوا بودند.
این نمایندگان مأموریت داشتند «لیون را مجازات کنند». شعار معروفی که از کنوانسیون صادر شد، گویای شدت نگاه حاکم بود: «لیون دیگر وجود ندارد.» دادگاههای انقلابی بهسرعت تشکیل شدند و محاکمات اغلب صوری، کوتاه و بدون امکان دفاع واقعی بود. صدها نفر در مدت کوتاهی به اتهاماتی چون فدرالیسم، ضدانقلابی بودن یا همکاری با دشمن محکوم شدند.
روشهای اعدام در لیون بهویژه هولناک بود. گیوتین که نماد رسمی عدالت انقلابی بهشمار میرفت، بهدلیل تعداد بالای محکومان کافی نبود. در نتیجه، از جوخههای آتش استفاده شد. گروههای بزرگی از زندانیان را در حومه شهر، بهویژه در دشت بروتو، ردیف میکردند و با شلیک توپ یا تفنگهای جمعی به قتل میرساندند. بسیاری از قربانیان در اثر جراحات جان میدادند یا نیمهجان در گورهای دستهجمعی دفن میشدند. گزارشهای معاصران از صحنههایی سخن میگویند که در آن اجساد روی هم انباشته میشد و خون زمین را گلآلود میکرد.
علاوه بر کشتار انسانها، تخریب نمادین شهر نیز بخشی از سیاست انتقام بود. خانههای اشراف و ساختمانهای مرتبط با حکومت پیشین تخریب شد. نام شهر برای مدتی به «ویل-آفرانشی» (شهر آزادشده) تغییر یافت تا نشانهای از پاکسازی انقلابی باشد. این اقدامات نهتنها برای مجازات لیون، بلکه برای ایجاد رعب در دیگر شهرهای فرانسه انجام میشد تا هیچکس جرئت سرپیچی از حکومت مرکزی را نداشته باشد.
برآورد تعداد قربانیان قتلعام لیون متفاوت است، اما اغلب تاریخنگاران از اعدام حدود ۱۶۰۰ تا بیش از ۲۰۰۰ نفر سخن میگویند؛ رقمی بسیار بالا برای یک شهر واحد در مدت زمانی کوتاه. بسیاری از قربانیان نه اشراف یا رهبران سیاسی، بلکه شهروندان عادی، استادکاران، بازرگانان و حتی کارگران بودند که صرفاً بهدلیل تعلق طبقاتی یا سوءظن سیاسی محکوم شدند.
قتلعام لیون تأثیری عمیق بر حافظه تاریخی فرانسه گذاشت. این رویداد به یکی از نمونههای بارز افراطگرایی دوران وحشت تبدیل شد و بعدها حتی برخی انقلابیون سابق نیز آن را محکوم کردند. پس از سقوط روبسپیر در ۱۷۹۴ و پایان دوران وحشت، فوشه و دیگر عاملان سرکوب لیون مورد بازخواست سیاسی قرار گرفتند، هرچند بسیاری از آنها با تغییر موضع یا مهارت سیاسی از مجازات جدی گریختند.
در نگاه تاریخی، قتلعام لیون نشان میدهد که انقلاب فرانسه، در کنار آرمانهای آزادی، برابری و برادری، چگونه میتوانست به خشونتی سیستماتیک و بیرحم فروغلتد؛ خشونتی که در آن، شهروندان به نام مردم و جمهوری، قربانی ترس، ایدئولوژی و عطش قدرت شدند. این واقعه همچنان یکی از تاریکترین فصلهای انقلاب فرانسه بهشمار میرود و برای فهم ماهیت پیچیده و دوگانه انقلابها، اهمیتی بنیادین دارد.