
دولت قراخانی (خاقانات قراخانی) از اتحادیهٔ قبایل ترکتبار قارلق، یغما و چِگِل پدید آمد. این قبایل از سدهٔ هفتم میلادی در دشتهای آسیای مرکزی سکنا داشتند و پس از فروپاشی خاقانات اویغور (حدود ۷۴۱م) به تدریج تحت رهبری بزرگان خود دولتی جدید تشکیل دادند. نام «ایلکخانیان» نیز اشاره به لقب ایلک (تباری) فرمانروایان قراخانی دارد، که نمونهای آن لقب خاقان بزرگ ایلآرتونقا (افراسیاب) بود. ورودی قراخانیان به عرصهٔ قدرت آسیای مرکزی، تزلزل حاکمیت ایرانیان در فرارود را به دنبال داشت؛ اما در همین دوره فرهنگ و رسوم ایرانیـاسلامی در عمل با عادات قبیلهای ترکها آمیخته شد و زمینهساز اعتلای فرهنگ ایرانیـاسلامی در فرارود گردید.
ساتوق بغراخان (عبدالکریم) اولین فرمانروای قراخانی بود که در سدهٔ دهم میلادی به اسلام گروید. به گفته منابع، تلاشهای تبلیغی سامانیان و مأموران دینی بخارایی موجب شد او در حوالی ۳۴۴ق (۹۵۵م) اسلام آورد و نام خود را به عبدالکریم تغییر دهد. پس از اسلام آوردن، ساتوق علیه پدر یا عمو (که خود خاقان ترک بود) خروج کرد و با کمک جنگاوران جهادگر فرغانه کاشغر را فتح نمود. این واقعه نه تنها پایههای حکومتی جدید را در ترکستان شرقی (کاشغر و بالاساغون) استوار ساخت، بلکه به موجی از گرایش ترکان آسیای مرکزی به اسلام انجامید: به روایات، بلافاصله پس از مرگ او (۳۴۰ق/۹۵۰م) نزدیک به «۲۰۰ هزار خیمه» ترک مسلمان شدند. بدینترتیب، خاندان حاکم قراخانی با پذیرش اسلام اهل تسنن حنفی، مشروعیت دینی خود را تقویت کرد و با رسمیت یافتن نام خلیفهٔ عباسی در خطبه و سکهها، پیوند خود را با جامعهٔ بزرگ اسلامی مستحکم نمود.
در دهههای بعدی، قراخانیان با دو جناح استراتژیک به فتوحات خود ادامه دادند. جناح شرقی آنها پس از تثبیت مرز در مناطق ترکستان شرقی (جایگاه سنتی قبایل قارلق) از جنوب به ختن (کُتَن) هجوم برد. پس از دههها جنگ پرافتوخیز با شهرهای بودایی ختن از سال ۳۵۰ق (۹۶۱م) به بعد، در اوایل سدهٔ یازدهم (حدود ۳۹۶ق/۱۰۰۶م) این منطقه تصرف شد. از سوی دیگر، قراخانیان به سمت غرب یورش بردند و وارد قلمرو سامانیان در ماوراءالنهر شدند. در سال ۳۸۱ق (۹۹۲م) حسن بغراخان، نوهٔ ساتوق، به طور موقت پایتخت سامانیان، بخارا را تصرف کرد اما به دلیل شرایط نامساعد آب و هوا و بیماری، بعدها مجبور به عقبنشینی شد. سران سامانی برای مقابله با تهدید قراخانیان، از حاکمان تازهبهقدرت رسیدهٔ غزنوی کمک خواستند؛ اما غزنویان نیز سودای گسترش قلمرو خود را داشتند. این همافزایی منجر شد که در ۳۸۸ق (۹۹۹م) غزنویان و قراخانیان قلمرو سامانیان را میان خود بخشیده و کنار رود جیحون (آمودریا) مرزی تعریف کنند، بهطوری که غزنویان خراسان و قراخانیان فرارود را تصاحب کردند. این تقسیم قدرت رسمی (معاهدهٔ غیرمکتوب قطوان) عملاً حمایت روحانیون اهل تسنن ترابردبخش را برای حاکمان غزنوی تثبیت نمود و قراخانیان را بر نواحی غربی مرزهای خود پایدار ساخت.
نظام حکومت قراخانیان مبتنی بر «دوخاقانی» بود؛ یعنی دو خاقان موازی که یکی در شرق (پایتختهای کاشغر و بالاساغون) و دیگری در غرب (پایتختهای سمرقند و گاه بخارا) فرمان میراندند. خاقان شرقی با لقب «ارسلان قراخاقان» (شیر) و خاقان غربی با لقب «بغراقراخاقان» (شتر نر) معرفی میشدند، که هر کدام نماد طوایف چگل و یغما بودند. امپراتوری قراخانی مشترکاً میراث خاندان محسوب میشد و امتیازات دولت متناسب با درجهٔ ارشدیت و تقسیمات ارضی میان نوادگان خاقانها تقسیم میگردید. این ساختار جزیی و رقابت میان شاخههای حسنید و علیید (دو نسل از نوادگان ساتوق) در اوایل قرن یازدهم ایجاد شد و توسط غزنویان هرازگاه به زیان قراخانیان هدف بازی قرار گرفت. حاصل این تنظیمات پیچیده آن بود که قراخانیان، با وجود عمر نسبی طولانی، از ثبات سیاسی کامل محروم شدند و هرچند فرصتهایی برای تجدید قوای مختصر یافتند، اما تنشهای درونی و حملات متوالی دشمنان مانع تکوین یک قدرت متمرکز قوی گردید.
از منظر فرهنگی، قراخانیان نقش تعیینکنندهای در توسعه ادبیات ترکی اسلامی ایفا کردند. زبان رسمی دربار آنان، ترکی خاقانی (ترکی قراخانی)، نخستین زبان ادبی ترکی-اسلامی بهشمار میرفت. از تألیفات برجستهٔ دورهٔ قراخانی، میتوان به «دیوان لغاتالترک» اثر محمود کاشغری (قرن پنجم هجری) و «قوتادغو بیلیغ» اثر یوسف خاص بلاساغونی (سال ۴۶۲ق/۱۰۶۹م) اشاره کرد. این دو کتاب مهم در قلمروی قراخانیان نگاشته شدند و به زبان ترکی خاقانی بودند؛ دیوان لغاتالترک دانشنامهای از زبانها و آداب ترکی به همراه فرهنگ لغت است و قوتادغو بیلیغ رسالهای اخلاقی–سیاستمدارانه که افکار سیاسی و حکومتی عصر را بازتاب میدهد. تألیف این آثار نه تنها گواه وجود نهادهای فرهنگی فعال در دربار قراخانیان بود، بلکه نشان داد زبان ترکی توان برانگیختن تفکر سیاسی و ادبی در قلمرو اسلامی را یافته است. افزون بر این، گسترش اسلام در میان قبایل آسیای مرکزی مرهون مبلغان و متفکرانی بود که در دولت قراخانیان پرورش یافتند و از طریق تصرف مناطق مجاور (مانند ختن) و تشویق به علم و دین در دربار، نفوذ اسلام را در میان ترکان صحرا گسترش دادند.
از لحاظ اقتصادی، قلمروی قراخانیان در مسیر اصلی جادهٔ ابریشم قرار داشت و دورهٔ سلطنت آنها با شکوفایی نسبی شهرنشینی و بازرگانی همراه بود. در این عصر، شهرهایی چون بالاساغون (در درۀ چو) و کاشغر بهعنوان مراکز مهم کاروانسراها و دادوستد میان شرق (چین و آسیای شرقی) و غرب (خراسان، فرارود) عمل میکردند. قراخانیان حتی با دودمانهای چینی (سِنگ، لیا) روابط تجاری و دیپلماتیک برقرار کردند؛ برای نمونه، مأموریت تجاری به چین تحت سلطنت آنها در سال ۴۰۰ق (۱۰۰۸م) و ارتباطات با دودمانهای لیائو و ختانی، بخش عمدهای از کالاهای تجاری (لباس، سرامیک، ابریشم و غیره) را وارد یا صادر میکرد. در همین حال، مناطق داخلی فرارود از کشاورزی و صنایع دستی برخوردار شدند و محلات ویژهٔ پیشهوران و حمامهای عمومی جدیدی در شهرها پدید آمد. بهطور کلی، با وجود فشارهای سیاسی، فعالیتهای تجاری شمالی–جنوبی با قبایل کوچنشین (در قالب تبادل کالا و حیوان) ادامه یافت و شواهد باستانشناختی گویای دورهای نسبتاً پررونق اقتصادی است.
ضعف و انحطاط قراخانیان ریشه در چند عامل داشت. از اواسط قرن یازدهم، رقابت درونخاندانی بههمراه کاهش قدرت مرکزی آنها موجب جدایی دو شاخهٔ شرقی و غربی شد؛ بهگونهای که در حدود ۴۳۰ق (۱۰۴۰م) این دو بخش عملاً حکومتهای جداگانهای گردیدند. در بخش غربی، حاکمان گاه تحت نفوذ و حقالعینی سلجوقیان قرار گرفتند؛ چنان که سلطان ملکشاه سلجوقی در سال ۴۸۲ق (۱۰۸۹م) با درخواست علمای محلی به ماوراءالنهر لشکر کشید و خاقانِ وقت غرب را خلع کرد و آن سرزمین را تحت دستورات خود درآورد. در دهههای بعد نیز، قدرتهای تازهتأسیس همچون خوارزمشاهیان و بهویژه قراختاییان (قشونیهای ختانی) روند نابودی قراخانیان را سرعت بخشیدند. قراختاییان که در اوایل سدهٔ دوازدهم میلادی به آسیای میانه نفوذ کرده بودند، در نبرد معروف قطوان (۵۳۵ق/۱۱۴۱م) غربیها را شکست دادند و تدریجاً قراخانیان را تحت سلطه خود درآوردند. در چهل سال بعد نیز، هر یک از شاخههای قراخانی عملاً به صورت چند ایالت متفرقه درآمدند و ارتباط سیاسیشان با ختانیان به روابط اُمارت تبدیلی تنزل کرد. نهایتاً در آغاز قرن سیزدهم، دو شاخهٔ قراخانیان یکی پس از دیگری منقرض شد: قراخانیان شرقی در ۶۰۷ق (۱۲۰۱م) زیر فشار قراختاییان تضعیف شده و ۶۰۹ق (۱۲۰۵م) عملاً فروپاشیدند؛ قراخانیان غربی نیز پس از دو بار فتح و مقاومت متناوب، تحت فرمانروایی خوارزمشاه علاءالدین تکمیلاً از صحنه خارج شدند (سقوط همیشگی در ۶۰۹–۶۱۰ق/۱۲۱۲–۱۳۱۳م).
به این ترتیب، قرنهای سوم تا ششم هجری شاهد تکوین یک دولت ترکنژاد اسلامی در آسیای مرکزی بود که از عوامل بومی قبیلهای سرچشمه گرفته و با قدرتهای همسایه تعاملات پیچیدهای داشت. قراخانیان با پذیرش اسلام و گسترش زبان ترکی در نوشتار ادبی و سیاسی، پلی میان فرهنگهای اسلامی و ترک ساختند؛ ولی ساختار حکومتی فرقهای و رقابتی و فشار بیرونی سرانجام امپراتوری پرافتخار آنان را از پا درآورد.