
قیام استاذ سیس در میانه دهه ۱۵۰ هجری قمری، در بستر یکی از متلاطمترین دورههای تاریخ خلافت عباسی شکل گرفت؛ دورهای که خلافت تازهتأسیس عباسی پس از حذف امویان و کنار زدن رقبای داخلی، در حال تحکیم قدرت خود بود. در زمان خلافت ابوجعفر منصور، سیاست تمرکزگرایی اداری، نظارت شدید بر والیان و سختگیری مالیاتی در سراسر قلمرو اجرا میشد. خراسان، که نقش کلیدی در پیروزی عباسیان داشت، اکنون بهعنوان منطقهای حساس تحت کنترل مستقیم و سختگیرانه قرار گرفته بود.
استاذ سیس – که نام او در منابع به صورت «استاذسیس» یا «استاذ سِیس» آمده – شخصیتی ایرانی و برخاسته از نواحی شرقی ایران بود. گزارشهای تاریخی، بهویژه در آثار محمد بن جریر طبری، اطلاعات اصلی ما را درباره این قیام فراهم میکند. منابع اولیه جزئیات زندگی شخصی او را ثبت نکردهاند، اما از نفوذ اجتماعی و مذهبی او در میان مردم خراسان سخن گفتهاند. برخی روایتها اشاره دارند که او دعوی نوعی مقام معنوی یا الهامی ویژه داشته و توانسته با استفاده از فضای مذهبی پرتنش آن عصر، گروههای مختلف ناراضی را پیرامون خود گرد آورد.
علتهای قیام را باید در چند لایه بررسی کرد. نخست، نارضایتی سیاسی: عباسیان پس از رسیدن به قدرت، بسیاری از نیروهای محلی خراسان را که در انقلاب علیه امویان نقش داشتند، کنار گذاشتند یا تحت نظارت شدید قرار دادند. حذف تدریجی چهرههای بانفوذ خراسانی، از جمله فرماندهان و داعیان پیشین، احساس بیعدالتی و بیاعتمادی ایجاد کرد. دوم، فشار اقتصادی: افزایش مالیاتها و سختگیری در جمعآوری خراج، بهویژه در مناطق کشاورزی خراسان، موجب فشار بر دهقانان و مالکان محلی شد. سوم، زمینه مذهبی و فکری: خراسان در قرن دوم هجری محل تلاقی جریانهای مختلف مذهبی، از شیعیان و غالیان گرفته تا خوارج و جنبشهای مهدوی بود. فضای انتظار ظهور منجی و تفسیرهای خاص از عدالت الهی، بستری مناسب برای شکلگیری حرکتهای اعتراضی فراهم میکرد.
دعوت استاذ سیس ظاهراً از نواحی روستایی و کوهستانی آغاز شد؛ مناطقی که کنترل مستقیم خلافت بر آنها دشوارتر بود. او با استفاده از شبکههای محلی، پیام خود را منتشر کرد و توانست گروههای متنوعی از موالی ایرانی، دهقانان ناراضی و حتی برخی عناصر نظامی را جذب کند. گزارش طبری حاکی از آن است که شمار پیروان او به دهها هزار نفر رسید؛ هرچند در منابع اعداد دقیق متغیر است، اما همه بر گستردگی کمسابقه این تجمع تأکید دارند. این نیروها عمدتاً از ساکنان خراسان و نواحی مجاور بودند و حرکت آنان بهسرعت جنبه نظامی پیدا کرد.
از نظر سازمانی، قیام دارای ساختار منظمتری نسبت به شورشهای پراکنده محلی بود. شورشیان پایگاههای خود را در مناطق صعبالعبور مستقر کردند و از کوهستان برای دفاع بهره بردند. گزارشهایی وجود دارد که آنان در برخی درگیریهای اولیه توانستند نیروهای اعزامی خلافت را شکست دهند یا دستکم تلفات سنگینی وارد کنند. این موفقیتهای اولیه باعث شد دامنه قیام گسترش یابد و نگرانی جدی در بغداد ایجاد شود.
واکنش خلافت سریع و قاطع بود. منصور که تجربه سرکوب شورشهای پیشین را داشت، دستور بسیج نیروهای منظم را صادر کرد. سپاهی مرکب از نیروهای عرب و خراسانی وفادار به خلافت، با فرماندهی یکی از سرداران مورد اعتماد، به منطقه اعزام شد. عملیات سرکوب بهصورت مرحلهای انجام گرفت: نخست، پاکسازی راههای ارتباطی و جلوگیری از پیوستن نیروهای جدید به شورشیان؛ سپس، محاصره تدریجی پایگاههای اصلی آنان. منابع به نبردهای سنگین اشاره دارند که در آنها شمار زیادی از هر دو طرف کشته شدند. در یکی از این درگیریها، گفته شده است که هزاران نفر از شورشیان جان باختند.
با طولانی شدن درگیری، برتری تجهیزاتی و تدارکاتی خلافت نقش تعیینکننده یافت. سپاه عباسی با قطع مسیرهای تأمین آذوقه و استفاده از تاکتیک محاصره، نیروهای استاذ سیس را فرسوده کرد. سرانجام، پس از شکست در یکی از نبردهای اصلی، استاذ سیس دستگیر شد. منابع گزارش میکنند که او را همراه با گروهی از نزدیکانش به بغداد فرستادند. در آنجا، به دستور منصور محاکمه و اعدام شد. برخی روایات از کشته شدن شمار زیادی از پیروانش – اعدادی تا سی هزار نفر ذکر شده – سخن میگویند، هرچند این ارقام ممکن است اغراقآمیز باشد.
پس از سرکوب قیام، خلافت اقدام به مصادره اموال شورشیان و تبعید یا پراکندن بازماندگان کرد. همچنین نظارت بر خراسان افزایش یافت و سیاست انتصاب والیان وفادار و ایجاد شبکههای اطلاعاتی تقویت شد تا از شکلگیری حرکت مشابه جلوگیری شود. این اقدامات نشان میدهد که قیام استاذ سیس برای دستگاه خلافت تهدیدی جدی تلقی میشد، نه صرفاً یک شورش محلی محدود.