ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۴ دقیقه·۲ روز پیش

قیام المقنع

قیام المقنّع یکی از شورش‌های پیچیده و رازآلود سده دوم هجری در خراسان بود؛ شورشی که هم ریشه در نارضایتی‌های اجتماعی داشت، هم رنگ‌وبوی دینی و هم بُعدی آشکارا سیاسی علیه خلافت عباسی. رهبر این قیام مردی بود به نام هاشم بن حکیم که به دلیل پوشاندن چهره‌اش به «المقنّع» شهرت یافت. او در منابع عربی به صورت «المقنّع الخراسانی» شناخته می‌شود و حرکتش در سال‌های پایانی خلافت ابوجعفر منصور و آغاز خلافت المهدی رخ داد.

هاشم بن حکیم اهل نواحی مرو بود و در آغاز از پیروان جریان‌های ایرانیِ متأثر از ابومسلم به شمار می‌رفت. پس از کشته شدن ابومسلم خراسانی به دستور منصور عباسی، خراسان دچار التهاب شد. ابومسلم نزد بسیاری از ایرانیان نه فقط یک فرمانده نظامی بلکه چهره‌ای نجات‌بخش تلقی می‌شد؛ مردی که امویان را سرنگون کرده بود اما خود قربانی قدرت عباسیان شد. همین شکاف روانی و سیاسی، بستر مناسبی برای ظهور مدعیانی فراهم کرد که خود را وارث معنوی یا حتی تجلی دوباره ابومسلم معرفی می‌کردند. المقنّع دقیقاً در چنین فضایی ظهور کرد.

او ادعاهایی فراتر از رهبری سیاسی مطرح کرد. در برخی گزارش‌ها آمده است که وی قائل به نوعی حلول یا تجلی الهی در انسان‌ها بود؛ اندیشه‌ای که پیش‌تر در برخی جریان‌های غالیِ شیعی و نیز در سنت‌های ایرانیِ متأثر از مزدکیان دیده می‌شد. گفته می‌شود او مدعی بود روح الهی که پیش‌تر در آدم، نوح، ابراهیم، پیامبر اسلام و سپس در ابومسلم تجلی یافته بود، اکنون در وجود او حلول کرده است. این آموزه برای بسیاری از مسلمانان رسمی، کفرآمیز تلقی می‌شد، اما برای گروهی از هوادارانش نشانه تداوم یک «نور» تاریخی بود.

المقنّع برای تقویت جایگاه خود از نمادسازی بهره برد. پوشاندن چهره‌اش با نقاب سفید، که سبب لقب «المقنّع» شد، در منابع با دو توجیه آمده است: برخی گفته‌اند چهره‌اش آسیب‌دیده یا یک‌چشم بوده و آن را می‌پوشاند؛ برخی دیگر نوشته‌اند او مدعی بود نور الهی چنان از چهره‌اش ساطع می‌شود که مردم تاب دیدنش را ندارند. در هر دو حالت، نقاب به ابزار ایجاد هاله‌ای رازآلود بدل شد.

مرکز فعالیت او در نواحی خراسان، به‌ویژه پیرامون مرو و سمرقند بود. بسیاری از دهقانان و روستاییان که از سیاست‌های مالیاتی و تمرکزگرایانه عباسیان ناراضی بودند، به او پیوستند. او همچنین از شبکه‌های قدیمی هواداران ابومسلم بهره گرفت. در این دوره، خلافت عباسی تلاش می‌کرد اقتدار خود را در شرق تثبیت کند، اما فاصله جغرافیایی بغداد تا ماوراءالنهر باعث می‌شد واکنش‌ها کندتر و کنترل دشوارتر باشد.

یکی از روایت‌های مشهور درباره المقنّع ماجرای «ماه مصنوعی» است. منابعی چون تاریخ‌نگاران اسلامی گزارش کرده‌اند که او با استفاده از ترفندهای نوری یا آتش، در شب‌ها نوری درخشان بر فراز قلعه خود پدید می‌آورد و آن را نشانه‌ای آسمانی معرفی می‌کرد. برخی پژوهشگران مدرن این روایت را اغراق‌آمیز یا تبلیغات عباسیان برای تمسخر او دانسته‌اند، اما نفسِ وجود چنین داستانی نشان می‌دهد که جنگ تبلیغاتی شدیدی میان دو طرف جریان داشت.

خلافت عباسی در ابتدا تلاش کرد با اعزام نیروهای محلی شورش را مهار کند. اما هنگامی که دامنه قیام گسترده‌تر شد، فرماندهانی با نیروهای منظم اعزام شدند. درگیری‌ها در چند مرحله رخ داد و برخی شهرها میان دو طرف دست‌به‌دست شد. المقنّع توانست مدتی در قلعه‌ای مستحکم در حوالی کش یا سمرقند پناه بگیرد. این قلعه به مرکز مقاومت او بدل شد و محاصره‌ای طولانی را تجربه کرد.

در دوران خلافت المهدی فشار نظامی افزایش یافت. سپاهیان عباسی با بهره‌گیری از محاصره، قطع تدارکات و ایجاد شکاف در میان پیروان او، به‌تدریج حلقه را تنگ‌تر کردند. گزارش‌ها حاکی است که برخی از یارانش در برابر وعده عفو تسلیم شدند و اطلاعات داخلی قلعه را در اختیار سپاه عباسی گذاشتند. فرسایش روحیه و کمبود آذوقه شرایط را برای سقوط نهایی فراهم کرد.

سرانجام در حدود سال ۱۶۳ هجری قمری، زمانی که شکست قطعی به نظر می‌رسید، المقنّع تصمیم به پایان دادن کار گرفت. روایت غالب آن است که او به همراه نزدیک‌ترین یارانش خود را در آتشی افکند یا زهر نوشید تا به دست دشمن نیفتد. برخی منابع می‌گویند جسدش یافت نشد و همین امر به شکل‌گیری باورهایی درباره غیبت یا بازگشت او دامن زد. این الگو، یعنی ناپدید شدن رهبر شورشی، در تاریخ جنبش‌های مهدوی و نجات‌باورانه بارها تکرار شده است.

پس از مرگ او، بقایای پیروانش پراکنده شدند. برخی به زندگی عادی بازگشتند، برخی به جنبش‌های دیگر پیوستند و برخی اندیشه‌هایش را به‌صورت زیرزمینی ادامه دادند. خلافت عباسی با سرکوب شدید و کنترل بیشتر خراسان، کوشید از تکرار چنین شورش‌هایی جلوگیری کند. با این حال، قیام المقنّع نشان داد که در سده دوم هجری، مشروعیت عباسیان در شرق هنوز شکننده بود و خاطره ابومسلم همچنان نیرویی بسیج‌کننده محسوب می‌شد.

شورشعباسیانتاریخایران
۲
۰
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید