
قیام سنباد در یکی از پرآشوبترین مقاطع سده دوم هجری رخ داد؛ زمانی که خلافت عباسی تازه بر سر کار آمده بود و هنوز پایههای قدرتش در شرق ایران سست و لرزان بود. این قیام مستقیماً به مرگ ابومسلم خراسانی گره خورده بود؛ همان فرماندهای که با سازماندهی نیروهای خراسانی و سرنگونی امویان، عباسیان را به قدرت رسانده بود اما اندکی بعد به دستور خلیفه دوم عباسی، ابوجعفر منصور، در سال ۱۳۷ هجری به قتل رسید. حذف ابومسلم، که در خراسان جایگاهی شبهکاریزماتیک داشت، موجی از خشم، سوگواری و تمایل به انتقام ایجاد کرد. در چنین فضایی، سنباد ظهور کرد.
سنباد، که در منابع با نامهایی چون «سنباد مجوسی» یا «سنباد مغ» آمده، ظاهراً اهل نیشابور یا حوالی آن بود و پیش از قیام، از هواداران یا وابستگان به جریان ابومسلمی به شمار میرفت. برخی گزارشها او را زرتشتی معرفی میکنند و برخی دیگر معتقدند که گرایشهای دینیاش آمیزهای از باورهای ایرانی پیشااسلامی، عناصر شیعی غالیانه و حتی عقاید تناسخی بوده است. در منابعی چون تاریخ محمد بن جریر طبری، سنباد چهرهای معرفی میشود که ادعا میکرد ابومسلم نمرده بلکه در کوههای ری یا طبرستان پنهان شده و بازخواهد گشت. این روایت، از نظر روانشناسی اجتماعی، شباهت زیادی به پدیده «منجیِ غایب» دارد؛ الگویی که در دورههای بحران سیاسی بارها دیده میشود.
قیام سنباد تقریباً بلافاصله پس از کشته شدن ابومسلم، در سال ۱۳۷ هجری آغاز شد. مرکز نخستین حرکت او نیشابور بود. او با بهرهگیری از فضای عاطفی ناشی از قتل ابومسلم و نارضایتی مالیاتی و سیاسی از خلافت عباسی، توانست ظرف مدت کوتاهی چندین هزار نفر را جذب کند. برخی منابع شمار پیروانش را تا صد هزار نفر نیز ذکر کردهاند، هرچند این ارقام احتمالاً اغراقآمیز است؛ اما در هر حال، گستردگی جغرافیایی حرکت او قابل توجه بود.
سنباد از نیشابور به سوی قومس (ناحیهای میان خراسان و ری)، سپس به سوی ری حرکت کرد. در مسیر پیشروی، نیروهایش برخی از عاملان عباسی و نمادهای حکومتی را هدف قرار دادند. گفته میشود او به خزائن دولتی دست یافت و حتی اموالی را که به عنوان خراج گردآوری شده بود مصادره کرد. این تصرف منابع مالی برای هر جنبش مسلحانه حیاتی است؛ بدون پول، ارتش فرو میپاشد. سنباد این نکته را بهخوبی فهمیده بود.
در ری، قیام شکل آشکارتری از شورش سیاسی به خود گرفت. برخی گزارشها میگویند سنباد قصد داشت به سمت همدان و سپس عراق پیشروی کند. اگر چنین طرحی واقعاً وجود داشته، نشان میدهد که او صرفاً یک شورش محلی را دنبال نمیکرد بلکه احتمالاً رؤیای براندازی خلافت را در سر داشت. در این مرحله، خلافت عباسی خطر را جدی گرفت. ابوجعفر منصور که بهشدت نسبت به هر جنبش خراسانی حساس بود، فرماندهی سرکوب را به یکی از سردارانش سپرد. در منابع از شخصی به نام «جهور بن مرار عجلی» یا «جهمور» یاد شده که مأمور مقابله با سنباد شد.
درگیری اصلی در حوالی ری و سپس در ناحیه قومس رخ داد. نیروهای سنباد، با وجود شمار بالا، از نظر انسجام نظامی و فرماندهی قابل مقایسه با سپاه منظم عباسی نبودند. بسیاری از پیروان او انگیزههای مذهبی یا انتقامی داشتند اما آموزش نظامی منسجم نداشتند. در نبرد نهایی، سپاه عباسی توانست شورشیان را شکست دهد. بخشی از نیروهای سنباد متفرق شدند و خود او گریخت.
فرار سنباد به سوی طبرستان بود؛ منطقهای که به دلیل کوهستانی بودن و استقلال نسبی خاندانهای محلی، همواره پناهگاه شورشیان به شمار میرفت. اما این گریز پایانی کوتاه داشت. بر اساس گزارشها، او در حوالی قومس یا طبرستان به دست یکی از محلیان یا متحدان پیشینش کشته شد. برخی روایتها میگویند که برای دریافت پاداش از خلافت، سر او را برای منصور فرستادند. با مرگ سنباد، قیام ظرف کمتر از یک سال از آغازش پایان یافت.
پس از سرکوب، عباسیان با شدت عمل بیشتری خراسان را زیر نظر گرفتند. شبکههای وابسته به ابومسلم تحت تعقیب قرار گرفتند و هرگونه گرایش به «ابومسلمگرایی» به عنوان تهدیدی سیاسی تلقی شد. قیام سنباد نخستین حلقه از زنجیره جنبشهایی بود که در دهههای بعد با رنگوبوی ایرانی، مذهبی یا اجتماعی در شرق خلافت پدیدار شدند؛ جنبشهایی که نشان میداد خراسان صرفاً سکوی پرتاب عباسیان نبود، بلکه کانونی مستقل با حافظه سیاسی فعال بود.
در مجموع، قیام سنباد از یک جرقه عاطفی ـ قتل ابومسلم ـ آغاز شد، به بسیج گسترده مردمی در خراسان انجامید، با تصرف شهرهایی چون نیشابور و ری گسترش یافت، و نهایتاً در مواجهه با نیروی منظم خلافت عباسی درهم شکست و با کشته شدن رهبرش پایان پذیرفت. این حرکت، هرچند کوتاهمدت، یکی از نخستین نشانههای شکاف عمیق میان قدرت مرکزی عباسی و بخشهایی از جامعه ایرانی در سده دوم هجری بود؛ شکافی که در دهههای بعد بارها خود را در قالب شورشهای تازه نشان داد.