ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ https://hamibash.com/Alireza798
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۱۵ دقیقه·۶ ساعت پیش

محاصره اورشلیم؛ فروپاشی معبد دوم در آتش جنگ روم و یهودیان

در سال شصت و ششم میلادی، تنش‌های دیرینه میان جمعیت یهودی ساکن ایالت یهودیه و مقامات امپراتوری روم به خشونتی تمام‌عیار تبدیل شد. جرقه این شورش عظیم که در منابع تاریخی به نخستین جنگ یهودیان و رومیان معروف است، مجموعه‌ای از عوامل انباشته بود: افزایش مالیات‌های سنگین، فساد و غارتگری والیان رومی به‌ویژه گسیوس فلوروس، بی‌حرمتی به سنت‌های مذهبی یهودیان و اصطکاک مداوم میان جمعیت یونانی‌تبار و یهودی در شهرهای مختلطی مانند قیصریه. پس از آنکه فلوروس مقدار زیادی نقره از خزانه معبد اورشلیم ضبط کرد، اعتراضات عمومی به سرعت سرکوب شد و در پی آن، کاهنان جوان در اورشلیم با نفوذترین اقدام نمادین را انجام دادند: آن‌ها قربانی روزانه برای امپراتور را متوقف ساختند. این عمل در واقع اعلان رسمی شورش علیه قدرت روم محسوب می‌شد. در پی این رویداد، شورشیان موفق شدند پادگان رومی اورشلیم را قتل‌عام کرده و کنترل کامل شهر و بخش‌های وسیعی از یهودیه و جلیل را به دست آورند.

با رسیدن خبر این فاجعه، نرون امپراتور وقت روم، فرماندهی سرکوب شورش را به یکی از باتجربه‌ترین سرداران خود، تیتوس فلاویوس وسپاسیانوس که بعدها به وسپاسیان معروف شد، واگذار کرد. وسپاسیان در بهار سال شصت و هفت میلادی با همراهی پسر ارشدش تیتوس که فرماندهی لژیون پانزدهم آپولیناریس را بر عهده داشت و با ترکیبی از سه لژیون کامل یعنی پنجم مقدونیه، دهم فرتنسیس و پانزدهم آپولیناریس به‌علاوه نیروهای کمکی و متحدان محلی که مجموعاً بالغ بر شصت هزار نفر می‌شدند، عملیات سرکوب را از جلیل آغاز کرد. طی یک لشکرکشی وحشیانه و روشمند، قلعه‌ها و شهرهای جلیل یکی پس از دیگری سقوط کردند. در جریان این نبردها، یکی از فرماندهان یهودی به نام یوسف بن ماتیتیاهو، که مسئول دفاع از یوتاپاتا بود، پس از یک محاصره طولانی تسلیم رومیان شد. او با پیش‌بینی اینکه وسپاسیان روزی امپراتور خواهد شد، جان خود را نجات داد و به عنوان برده و سپس آزادشده به خدمت فلاویان درآمد و نام فلاویوس یوسفوس را بر خود نهاد. او که شاهد عینی باقی وقایع بود، بعدها گزارش جنگ یهود را به رشته تحریر درآورد که منبع اصلی ثبت جزئیات این محاصره مرگبار است. با سقوط گیشالا، یکی از رهبران تندرو شورش به نام یوحنان بن لاوی، معروف به ژان اهل گیشالا، موفق شد به همراه گروهی از پیروان مسلح خود از حلقه محاصره بگریزد و به اورشلیم عقب‌نشینی کند. ورود او و نیروهایش به اورشلیم، معادلات قدرت درون شهر محاصره‌شده را که پیش‌تر دچار شکاف‌های عمیق سیاسی و مذهبی بود، برای همیشه تغییر داد.

با عقب‌نشینی نیروهای شکست‌خورده از جلیل به سوی اورشلیم، شراره‌های یک جنگ داخلی تمام‌عیار درون شهر شعله‌ور شد. اورشلیم دیگر نه یک جبهه متحد، بلکه میدان نبرد گروه‌های رقیب یهودی بود که هر یک کنترل بخشی از شهر و معبد را در دست داشتند. اصلی‌ترین جناح‌ها شامل سه گروه قدرتمند بودند. نخست، گروه زیلوت‌ها که عمدتاً از کاهنان دون‌پایه و توده‌های فقیر و پرشور تشکیل شده بود و کنترل محوطه داخلی معبد را در دست داشت. رهبری این جناح در ابتدا با شخصیتی به نام الیعازار بن شمعون بود که از خاندان کاهنان اعظم محسوب می‌شد و نیروهایش در صحن داخلی معبد سنگر گرفته بودند. دومین گروه به رهبری ژان اهل گیشالا بود که با ورودش به شهر، به تدریج بخش عمده‌ای از نیروهای زیلوت را با وعده‌ها و فریب‌های سیاسی به سمت خود کشید و صحن بیرونی معبد و بخش‌های وسیعی از شهر را به زیر سلطه خود درآورد. ژان فردی زیرک، فرصت‌طلب و بی‌رحم توصیف شده که حتی به غارت منابع معبد نیز متوسل شد. سومین جناح، قوی‌ترین و خشن‌ترین آن‌ها، گروهی به رهبری شمعون بار گیورا بود. شمعون که در آغاز درگیری‌ها در خارج از اورشلیم مشغول نبرد بود، به عنوان رقیبی سرسخت برای رومیان و دیگر رهبران یهودی ظاهر شد. او به نمایندگی از دهقانان خشمگین و بردگان آزادشده، ارتشی بزرگ و آماده نبرد گرد آورد و با فراخواندن توسط گروهی از شهروندان اورشلیم که از جنایات ژان به تنگ آمده بودند، وارد شهر شد. از آن پس، اورشلیم به سه منطقه جنگی تقسیم شد: شمعون بار گیورا بر شهر علیا و بخش‌های وسیعی از شهر پایین مسلط بود، ژان اهل گیشالا کوه معبد و بخش‌های شرقی را در اختیار داشت و الیعازار بن شمعون با گروه کوچک‌تر اما متعصب خود در صحن داخلی معبد موضع گرفته بود. این سه جناح دائماً با یکدیگر درگیر بودند و در جریان این نبردهای داخلی، انبارهای عظیم غله و آذوقه شهر که می‌توانست ماه‌ها جمعیت را در برابر محاصره مقاوم نگه دارد، عمداً به آتش کشیده شد. یوسفوس با حسرت این اقدام را نقطه بی‌بازگشت فاجعه توصیف می‌کند.

همزمان با این خودویرانگری در اورشلیم، تحولات سیاسی عمده‌ای در امپراتوری روم در جریان بود. در سال شصت و هشت میلادی، نرون خودکشی کرد و امپراتوری را درگیر یک جنگ داخلی خونین ساخت که به سال چهار امپراتور معروف شد. وسپاسیان که عملیات نظامی در یهودیه را به حال تعلیق درآورده بود، مذاکرات و ائتلاف‌های سیاسی خود را آغاز کرد و در نهایت در سال شصت و نه میلادی توسط لژیون‌های شرقی به عنوان امپراتور معرفی شد. او برای تحکیم قدرت خود عازم مصر و سپس روم شد و فرماندهی نهایی سرکوب شورش یهودیه را به پسرش تیتوس سپرد. تیتوس جوان که حالا فرماندهی کل نیروهای رومی در شرق را بر عهده داشت، مشاورت و معاونت یکی از کارکشته‌ترین نظامیان روم، تیبرئوس ژولیوس الکساندر را در کنار خود داشت. الکساندر یک یهودی اسکندرانی تبار و خواهرزاده فیلون فیلسوف بود که از دین نیاکان خود روی گردانده و مدارج ترقی را در ساختار اداری و نظامی روم تا بالاترین سطوح پیموده بود. او که پیش‌تر والی یهودیه و مصر بود، به دلیل آشنایی عمیق با منطقه، تاکتیک‌های یهودیان و جغرافیای اورشلیم، نقشی حیاتی در طراحی و اجرای عملیات محاصره ایفا کرد. تیتوس در اوایل سال هفتاد میلادی، نیروهای عظیم خود را در قیصریه گردآورد. ترکیب این نیروها شامل چهار لژیون رومی یعنی پنجم مقدونیه، دهم فرتنسیس، دوازدهم فولمیناتا و پانزدهم آپولیناریس به اضافه دسته‌های سنگینی از سواره نظام و پیاده‌نظام کمکی از ایالات مختلف امپراتوری، جمعیتی بالغ بر هفتاد هزار جنگجوی حرفه‌ای را تشکیل می‌داد. این ماشین جنگی بی‌رقیب در بهار همان سال حرکت خود را به سوی اورشلیم آغاز کرد.

تیتوس در نزدیکی اورشلیم، درست پیش از عید فصح که صدها هزار زائر برای مراسم به شهر آمده بودند و عملاً جمعیت شهر را به حداکثر ممکن رساندند، اردوگاه اصلی خود را برپا ساخت. حضور این حجم از زائران که حالا در تله افتاده بودند، فشار بر ذخایر غذایی را از همان ابتدا تشدید کرد. فرمانده رومی برای شناسایی و ارزیابی مواضع دفاعی، با گروه کوچکی از سواره نظام شخصاً تا نزدیکی دیوار شهر پیشروی کرد که در جریان این شناسایی، شورشیان یهودی با حمله‌ای غافلگیرانه نزدیک بود جان فرمانده کل را بگیرند و او به سختی و بدون زره از مهلکه گریخت. پس از این واقعه، تیتوس دستور استقرار کامل لژیون‌ها را در اطراف شهر صادر کرد. لژیون دوازدهم و پانزدهم در غرب شهر و بر روی تپه‌های مشرف به دیوار مستقر شدند و لژیون‌های پنجم و دهم در شرق و بر روی کوه زیتون که مشرف به محوطه معبد بود، اردو زدند. تیتوس تصمیم گرفت که حمله اصلی خود را بر بخش شمالی شهر متمرکز کند، جایی که دیوار سوم اورشلیم که توسط آگریپای اول ساخته شده بود، در برابر حملات مستقیم آسیب‌پذیرتر از دیوارهای کهن‌تر داخلی به نظر می‌رسید. این دیوار سوم که اخیراً و با شتاب توسط شورشیان تقویت شده بود، اولین مانع بزرگ در برابر رومیان بود. لژیون‌های مهندسی روم تحت پوشش آتش سنگین منجنیق‌ها و پرتابه‌ها، شروع به ساخت خاکریزهای عظیم برای رساندن برج‌های متحرک و دژکوب‌های سنگین خود به پای دیوار کردند. مدافعان یهودی نیز از بالای دیوارها با پرتاب سنگ، تیر و مواد سوزان به مقابله پرداختند و در چندین عملیات شبانه و روزانه جان‌فشانه، تلاش کردند خاکریزهای رومی را تخریب کنند. با این حال، قدرت مهندسی و آتش پرتابی رومی‌ها برتر بود. پس از پانزده روز تلاش بی‌وقفه، دژکوب‌های رومی که بزرگ‌ترین آن‌ها را "ویکتور" می‌نامیدند، موفق به شکستن بخشی از دیوار سوم در روز هفتم از ماه آرتمیسیوس شدند و نیروهای رومی به داخل محله‌های تازه‌ساز شمال شهر نفوذ کردند و آن را به تصرف خود درآوردند. تیتوس بلافاصله عملیات را برای حمله به دیوار دوم که از مناطق مرکزی‌تر محافظت می‌کرد، آغاز نمود. پس از پنج روز نبرد شدید، رومی‌ها موفق به شکستن دیوار دوم نیز شدند، اما پیشروی سریع آن‌ها به درون کوچه‌های باریک شهر با ضدحمله سنگین و سازمان‌یافته شورشیان به رهبری شمعون و ژان مواجه گشت که برای اولین و آخرین بار به طور موقت با یکدیگر همکاری می‌کردند. رومی‌ها مجبور به عقب‌نشینی شدند و چهار روز تمام جنگ خیابانی سنگینی درگرفت تا نهایتاً نیروهای تیتوس دیوار دوم را پس گرفتند و آن را به طور کامل تخریب کردند.

پس از سقوط دیوار دوم، تیتوس برای اعمال فشار روانی و شاید تشویق به تسلیم، دستور توقف کوتاه حمله را صادر کرد و اقدام به نمایش قدرت نظامی خود نمود. او به لژیون‌ها دستور داد تا در حضور مدافعان مستقر بر روی دیوارهای باقی‌مانده، مواجب خود را به شکلی تشریفاتی دریافت کنند. این نمایش عظیم قدرت، سکه‌های زر و سیم و جوشن‌ها و جنگ‌افزارهای درخشان لژیون‌های شکست‌ناپذیر روم، برای چندین ساعت به طول انجامید، اما نتیجهای جز افزایش استیصال و خشم محاصره‌شدگان نداشت. در این اثنا، وضعیت درون شهر به شدت رو به وخامت گذاشته بود. جناح‌های متخاصم یهودی که تهدید مشترک رومی‌ها آن‌ها را لحظه‌ای متحد کرده بود، دوباره به جان هم افتادند. در همین برهه، ژان اهل گیشالا با یک حمله غافلگیرانه در حین برگزاری یک مراسم مذهبی، موفق شد الیعازار بن شمعون و جناح زیلوت‌های درون صحن داخلی معبد را غافلگیر کرده و آن‌ها را یا قتل‌عام کند یا به زیر فرمان خود درآورد. بدین ترتیب، ساختار قدرت از سه جناح به دو جناح شمعون بار گیورا و ژان اهل گیشالا کاهش یافت که یکی بر شهر علیا و دیگری بر کوه معبد و قلعه آنتونیا مسلط بود. قحطی اما به صورت تدریجی به کابوسی مهارناپذیر تبدیل شد. ذخایر غله‌ای که عمداً در درگیری‌ها سوزانده شده بودند، دیگر وجود نداشتند. مردم عادی ابتدا به خوردن حیوانات و سپس گیاهان و علف‌های هرز روی آوردند. فلاویوس یوسفوس در گزارش خود به مواردی دهشتناک از گرسنگی اشاره می‌کند که در آن مادران فرزندان خود را خوردند، روایتی که با جزئیات دقیق و آدرس دادن به محله و موقعیت خانه نقل می‌شود. گروه‌های مسلح ژان و شمعون برای تأمین غذای خود به خانه‌های مردم عادی هجوم می‌بردند و هرچه را که یافت می‌شد، غارت می‌کردند. آن‌ها حتی به شکم قربانیان خود چاقو می‌زدند تا ببینند آیا پیش از مرگ لقمه‌ای جو یا طلا بلعیده‌اند یا خیر. هرکس که توانایی داشت و جرأت می‌کرد، شبانه از دیوارها پایین می‌رفت تا به سمت اردوگاه رومی‌ها فرار کند، ولی سرنوشت بسیاری از این فراریان دردناک‌تر بود، زیرا پناهندگان سوری و عرب اردوگاه رومیان از شنیده‌ها مبنی بر بلعیدن سکه‌های طلا توسط یهودیان آگاه بودند و به امید یافتن طلا، شکم فراریان را می‌دریدند.

با غیرممکن شدن تسلیم، تیتوس دستور به ساخت محاصره‌ای کامل و حلقوی داد. او مهندسان خود را موظف کرد که در مدتی باورنکردنی، یعنی فقط سه روز، دیواری به طول تقریبی هفت کیلومتر دور تا دور اورشلیم بسازند. این دیوار محاصره که از چوب و خاک ساخته شد و با برج‌های دیده‌بانی تقویت گردید، عملاً هرگونه امید به فرار یا قاچاق آذوقه به شهر را برای همیشه از بین برد. اکنون هدف تیتوس قلعه آنتونیا بود، دژی عظیم و مستحکم در گوشه شمال غربی محوطه معبد که کلید ورود به صحن مقدس محسوب می‌شد. برای حمله به این دژ، رومی‌ها باید چهار خاکریز عظیم در برابر دیوارهای آن برپا می‌کردند. کار در زیر بارش مداوم تیر، سنگ و مواد سوزان از سوی مدافعان پیش می‌رفت. ژان اهل گیشالا که کنترل مستقیم آنتونیا را در دست داشت، با حفر تونل‌هایی زیرزمینی از درون دژ به زیر خاکریزهای رومی، آن‌ها را با الوارهای آغشته به قیر پر کرد و سپس با آتش زدن این پایه‌ها، کل خاکریزها را در یک فروپاشی مهیب نابود ساخت. روحیه رومی‌ها متزلزل شد و بسیاری از فرماندهان به تیتوس توصیه کردند که حمله مستقیم را فراموش کرده و صرفاً منتظر مرگ همگان از گرسنگی بماند. اما تیتوس در یک شورای جنگی که تیبرئوس ژولیوس الکساندر نیز در آن حضور داشت، تصمیم به محاصره کامل و ساخت دیواری دیگر در برابر آنتونیا گرفت. این بار رومی‌ها با تکیه بر کار مداوم و بدون وقفه، موفق شدند به دیوارهای دژ برسند. در نبردی شبانه و درهم‌آمیخته، یک گروه کوچک از سربازان رومی به فرماندهی یک داوطلب سوری، بی‌سر و صدا از دیوارهای آنتونیا بالا رفتند و نگهبانان خسته و گرسنه را سر بریدند. با فتح شدن آنتونیا، راه به سوی معبد باز شد. تیتوس دستور داد آنتونیا با خاک یکسان شود تا مسیری هموار برای لژیون‌ها به سمت دروازه‌های معبد ایجاد گردد.

در روزهای بعد، رومی‌ها حملات خود را برای شکستن دروازه‌ها و دیوارهای عظیم محوطه بیرونی معبد آغاز کردند. اما ساختار معبد که توسط هیرودیس بزرگ بازسازی شده بود، از چنان استحکامی برخوردار بود که دژکوب‌ها روزها بی‌اثر به سنگ‌های غول‌پیکر آن می‌کوبیدند. ناچار رومی‌ها به دیوارهای جانبی و رواق‌ها متوسل شدند. مدافعان یهودی با استفاده از رواق‌های غربی و شرقی که مشرف به مواضع رومی‌ها بود، به پرتاب نیزه و سنگ ادامه می‌دادند. تیتوس برای از میان بردن این مزیت، دستور داد رواق‌های غربی را که به آنتونیا متصل بودند، به آتش بکشند. آتش به سرعت در سازه‌های چوبی خشک پیشروی کرد. در روز بعد، رومی‌ها موفق شدند پس از درگیری‌های تن‌به‌تن خونین در برابر دروازه‌ها، بخش‌هایی از صحن بیرونی معبد، موسوم به صحن غیریهودیان، را تصرف کنند. از این نقطه، رومی‌ها خود را در برابر خود بنای مقدس معبد یا همان هیکل می‌دیدند که با دروازه‌های برنزی و روکش‌های طلا تزیین شده بود. تیتوس بنا به گزارش یوسفوس، فرمانی صادر کرد مبنی بر اینکه معبد نباید تخریب شود و تلاش برای خاموش کردن هرگونه آتش سوزی تصادفی باید صورت پذیرد. اما فضای میدان نبرد از کنترل خارج شده بود. در روز نهم یا دهم از ماه آو (مطابق با اواخر اوت سال ۷۰ میلادی)، در حین یک یورش دیگر، یک سرباز رومی که ظاهراً از شدت خشم و کینه یا به تحریک هم‌رزمان خود عمل می‌کرد، یک مشعل شعله‌ور را از پنجره‌ای به درون یکی از اتاق‌های جانبی معبد که به "مقدس" متصل بود، پرتاب کرد. شعله‌ها با سرعتی وحشتناک در میان چوب‌های آغشته به روغن و طلاکاری‌های داخلی زبانه کشیدند. با گسترش دود و آتش، وحشت سراسر محوطه را فرا گرفت. کاهنان که بسیاری از آن‌ها هنوز درون بنا مشغول انجام مناسک بودند، در میان شعله‌ها گرفتار شدند. بسیاری خود را به درون آتش افکندند و برخی دیگر با شمشیرهای رومیان که حالا بی‌محابا وارد صحن داخلی می‌شدند، از پای درآمدند. تیتوس با شنیدن خبر آتش‌سوزی، به همراه فرماندهان ارشدش به درون معبد مقدس دوید. او فریاد می‌زد که آتش باید خاموش شود، اما غریو نبرد و غرش شعله‌ها چنان بود که صدایش به جایی نمی‌رسید. سربازان رومی که از جنگ و مقاومت طولانی به ستوه آمده بودند و طعم غارت گنجینه‌های افسانه‌ای را می‌چشیدند، دیگر مهارشدنی نبودند. آن‌ها به درون مقدس‌الاقداس که فقط کاهن اعظم سالی یک بار حق ورود به آن را داشت، هجوم بردند. آتش چنان شدید بود که سنگ‌های عظیم بنا ترک برداشتند و سقف فروریخت.

با نابودی کامل بنای معبد، رومی‌ها به غارت نظام‌مند اشیای مقدس پرداختند. غنائم اصلی که از دل شعله‌ها بیرون کشیده شد، شامل شمعدان هفت‌شاخه طلایی یا منورا، میز نان تقدمه که از زر ناب بود، شیپورهای نقره‌ای مقدس و پرده‌ها و جام‌های آیینی بود. این اشیاء توسط فرماندهان به تیتوس تحویل داده شد و او دستور داد آن‌ها را تحت مراقبت شدید و به دور از دسترس غارتگران، به اردوگاه منتقل کنند. کوه معبد که حالا به تلی از آتش و ویرانه تبدیل شده بود، مملو از اجساد کاهنان و مدافعان بود. مقاومت بازماندگان به رهبری ژان و شمعون به شهر علیا منتقل شد، جایی که برای یک ماه دیگر نیز به نبردهای پراکنده ادامه دادند. در این مدت، رومی‌ها با روش‌های مهندسی خود، بقیه شهر را فتح و با خاک یکسان کردند. در نهایت، شهر علیا نیز سقوط کرد. شمعون بار گیورا با لباسی سفید و با نمایشی دراماتیک از زیر ویرانه‌های معبد بیرون آمد تا خود را تسلیم کند و موجب رعب و سپس دستگیری خود شد. ژان اهل گیشالا نیز که از گرسنگی در آستانه مرگ بود، از مخفیگاه خود خارج و تسلیم شد.

پیامدهای سقوط شهر دهشتناک بود. یوسفوس تعداد کشته‌شدگان در طول محاصره را یک میلیون و صد هزار نفر ذکر می‌کند که بیشتر آن‌ها از گرسنگی، بیماری و کشتارهای داخلی جان باختند. نود و هفت هزار اسیر جنگی نیز به اسارت گرفته شدند. از میان این اسرا، بلندقامت‌ترین و خوش‌اندام‌ترین مردان جوان برای راهپیمایی پیروزی یا تریومف در روم انتخاب شدند. هزاران نفر دیگر برای به بردگی کشیدن به معادن مصر و یا به عنوان گلادیاتور به میدان‌های نمایش مرگ در شهرهای مختلف امپراتوری فرستاده شدند. بسیاری از اسرای دیگر که زیر هفده سال سن داشتند، به عنوان برده در بازارهای امپراتوری فروخته شدند. تیتوس پس از ترک اورشلیم که چیزی جز توده‌ای آوار و سه برج از دیوار هیرودیس برای نمایش قدرت روم از آن باقی نمانده بود، در قیصریه و دیگر شهرها جشن‌های بزرگی همراه با اعدام‌های دسته‌جمعی اسرا در میدان‌های نمایش برگزار کرد. در سال هفتاد و یک میلادی، تیتوس به همراه وسپاسیان در روم، پیروزی باشکوهی را جشن گرفتند. در این راهپیمایی که به دقت توسط هنرمندان بر روی طاق تیتوس در فروم رومیان حکاکی شده، سربازان رومی منورای طلایی، میز نان تقدمه و شیپورهای مقدس را به عنوان نشانه‌های غلبه بر خدای یهود، در خیابان‌های روم حمل کردند. شمعون بار گیورا را در پایان این مراسم با طناب به گردن به وسط فروم کشاندند و پس از شلاق زدن، به عنوان دشمن شکست‌خورده اعدام کردند. ژان اهل گیشالا نیز به حبس ابد محکوم شد. بدین‌سان، با نابودی دومین معبد یهودیان، مرکزیت مذهبی و سیاسی قوم یهود در یهودیه برای همیشه فروپاشید و انبوه جمعیت بازمانده یا کشته، یا در سراسر امپراتوری روم پراکنده شدند.

معبدآتش سوزیتاریخرومیهود
۰
۰
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ https://hamibash.com/Alireza798
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید