ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۱۲ دقیقه·۱۷ ساعت پیش

نابودی کارتاژ توسط روم

نابودی کارتاژ به‌دست روم یکی از سرنوشت‌سازترین و در عین حال بی‌رحمانه‌ترین رخدادهای تاریخ باستان است؛ واقعه‌ای که نه فقط پایان یک شهر، بلکه حذف کامل یک تمدن رقیب از صحنهٔ مدیترانه را رقم زد. این رویداد در سال ۱۴۶ پیش از میلاد، در پایان سومین جنگ پونیک رخ داد و نتیجهٔ بیش از یک قرن دشمنی، رقابت اقتصادی، ترس سیاسی و کینهٔ عمیق میان جمهوری روم و دولت-شهر کارتاژ بود.

جنگ پونیک اول

جنگ پونیک اول نخستین برخورد بزرگ و تمام‌عیار میان دو قدرت نوظهور و کهنِ مدیترانه‌ی غربی بود: جمهوری روم و دولت‌شهر کارتاژ. این جنگ از سال ۲۶۴ پیش از میلاد آغاز شد و تا ۲۴۱ پیش از میلاد ادامه یافت و در مجموع ۲۳ سال طول کشید؛ جنگی فرسایشی، پرهزینه و تعیین‌کننده که نه‌تنها نقشه‌ی سیاسی مدیترانه را دگرگون کرد، بلکه ماهیت جنگ دریایی و قدرت‌سازی امپراتوری‌ها را نیز تغییر داد.

در آغاز قرن سوم پیش از میلاد، روم قدرتی زمینی بود که شبه‌جزیره‌ی ایتالیا را تا حد زیادی تحت سلطه داشت. ارتش آن متکی بر لژیون‌های پیاده‌نظام سنگین بود و تجربه‌ی چندانی در جنگ دریایی نداشت. در مقابل، کارتاژ یک قدرت بازرگانی ـ دریایی کهن بود؛ شهری فینیقی‌تبار در شمال آفریقا (نزدیک تونس امروزی) که ثروتش بر تجارت، ناوگان دریایی عظیم، مستعمرات ساحلی و شبکه‌ی اقتصادی گسترده در غرب مدیترانه استوار بود. سیسیل، به‌عنوان جزیره‌ای حاصلخیز و گره‌گاه تجاری، نقطه‌ی تلاقی منافع این دو قدرت شد.

جرقه‌ی جنگ در شهر مسینا در شمال شرقی سیسیل زده شد. این شهر در اختیار گروهی مزدور به نام مامرتین‌ها بود که پس از اشغال شهر، به غارت مناطق اطراف پرداختند. هنگامی که با تهدید نیروهای یونانی سیراکوز روبه‌رو شدند، ابتدا از کارتاژ کمک خواستند و کارتاژ یک پادگان در مسینا مستقر کرد. سپس، از ترس تسلط کامل کارتاژ، به‌طور متناقض از روم نیز درخواست کمک کردند. ورود نیروهای رومی به مسینا به معنای نقض مستقیم حوزه‌ی نفوذ کارتاژ بود و این اقدام عملاً آغاز جنگ را رقم زد.

در سال‌های نخست، جنگ عمدتاً در سیسیل جریان داشت. رومی‌ها با تکیه بر ارتش زمینی قدرتمند خود، موفق شدند چندین شهر سیسیلی را از کنترل کارتاژ خارج کنند. سیراکوز، که ابتدا دشمن روم بود، پس از محاصره و فشار نظامی، به متحد روم تبدیل شد. این اتحاد برای روم حیاتی بود، زیرا پشتیبانی لجستیکی و دریایی محدودی فراهم می‌کرد. با این حال، مشکل اصلی روم باقی می‌ماند: نبود ناوگان دریایی مؤثر.

کارتاژ با ناوگان حرفه‌ای خود بر دریا تسلط داشت و می‌توانست خطوط تدارکاتی را کنترل کند. روم برای نخستین بار در تاریخ خود تصمیم گرفت ناوگانی بزرگ بسازد. بنا بر منابع باستانی، رومی‌ها یک کشتی کارتاژی به گل نشسته را الگو قرار دادند و در مدت زمانی کوتاه صدها کشتی جنگی ساختند. اما کشتی داشتن به‌تنهایی کافی نبود؛ ملوانان رومی تجربه‌ی جنگ دریایی نداشتند. پاسخ روم به این ضعف، اختراعی بود که سرنوشت جنگ را تغییر داد.

کوروس یک پل چوبی متحرک با قلاب فلزی بود که هنگام نزدیک شدن کشتی دشمن، روی عرشه‌ی آن فرو می‌افتاد و امکان می‌داد سربازان رومی نبرد دریایی را به نبرد زمینی تبدیل کنند؛ جایی که رومی‌ها برتری مطلق داشتند. این نوآوری در نبرد مایلای (۲۶۰ پ.م) نتیجه داد؛ جایی که روم نخستین پیروزی بزرگ دریایی خود را به دست آورد و افسانه‌ی شکست‌ناپذیری ناوگان کارتاژ شکسته شد.

پس از این پیروزی، جنگ وارد مرحله‌ای گسترده‌تر شد. روم نه‌تنها در سیسیل، بلکه در دریا نیز به چالش کشیدن کارتاژ را آغاز کرد. نبردهای دریایی عظیمی رخ داد، از جمله نبرد اکنوموس (۲۵۶ پ.م)، که یکی از بزرگ‌ترین نبردهای دریایی جهان باستان به‌شمار می‌رود. در این نبرد، روم توانست ناوگان کارتاژ را شکست دهد و راه را برای حمله‌ی مستقیم به سرزمین اصلی کارتاژ در شمال آفریقا باز کند.

لژیون‌های رومی به آفریقا یورش بردند و در ابتدا موفقیت‌هایی به دست آوردند. فرمانده رومی، مارکوس آتیلیوس رگولوس، حتی شرایط صلح سختی به کارتاژ پیشنهاد داد. اما کارتاژ که در آستانه‌ی فروپاشی بود، با استخدام یک فرمانده مزدور یونانی به نام زانتیپوس و بازسازمان‌دهی ارتش خود، ضدحمله‌ای قاطع انجام داد. ارتش روم در آفریقا به‌شدت شکست خورد، رگولوس اسیر شد و رؤیای پیروزی سریع روم نقش بر آب شد.

پس از این شکست، جنگ دوباره به سیسیل بازگشت و وارد مرحله‌ای طولانی، فرسایشی و بسیار پرهزینه شد. هر دو طرف با مشکلات مالی و انسانی جدی روبه‌رو بودند. کارتاژ به‌شدت به مزدوران متکی بود و پرداخت دستمزد آنان فشار سنگینی بر خزانه وارد می‌کرد. روم نیز بارها ناوگان خود را در طوفان‌های سهمگین از دست داد؛ هزاران کشتی و ده‌ها هزار نفر در دریا غرق شدند، که نشان‌دهنده‌ی هزینه‌ی انسانی عظیم این جنگ است.

با وجود این تلفات، روم تسلیم نشد. در سال‌های پایانی جنگ، زمانی که خزانه‌ی دولتی تقریباً خالی شده بود، اشراف رومی به‌طور شخصی هزینه‌ی ساخت ناوگان جدیدی را تأمین کردند. این ناوگان، بدون استفاده از کوروس (که در طوفان‌ها خطرناک بود)، سبک‌تر و کارآمدتر طراحی شد. نتیجه، نبرد سرنوشت‌ساز جزایر ائگاتس در سال ۲۴۱ پ.م بود؛ جایی که ناوگان روم ضربه‌ی نهایی را به کارتاژ وارد کرد و برتری دریایی را به‌طور کامل به دست آورد.

کارتاژ که دیگر توان ادامه‌ی جنگ را نداشت، درخواست صلح کرد. شرایط صلح بسیار سنگین بود: کارتاژ مجبور شد سیسیل را به روم واگذار کند، غرامت جنگی عظیمی بپردازد و عملاً از نقش قدرت برتر مدیترانه‌ی غربی کنار برود. سیسیل به نخستین استان برون‌مرزی روم تبدیل شد و این لحظه، آغاز واقعی امپراتوری‌سازی روم به‌شمار می‌آید.

پیامدهای جنگ پونیک اول عمیق و بلندمدت بود. روم از یک قدرت صرفاً زمینی به یک قدرت دریایی تبدیل شد و اعتمادبه‌نفس لازم برای گسترش فرامرزی را به دست آورد. در مقابل، کارتاژ از نظر اقتصادی و نظامی تضعیف شد و نارضایتی مزدوران بیکار و طلبکار، به شورش‌های داخلی انجامید. این زخم‌ها هرگز کاملاً التیام نیافت و بذر دشمنی عمیق‌تری کاشته شد که چند دهه بعد، در قالب جنگ پونیک دوم و ظهور هانیبال، به انفجاری بزرگ‌تر انجامید.

جنگ پونیک اول نه فقط یک درگیری نظامی، بلکه نقطه‌ی عطفی در تاریخ مدیترانه بود؛ جنگی که نشان داد اراده‌ی سیاسی، سازمان‌دهی و توان تطبیق، می‌تواند حتی بر تجربه‌ی کهن دریانوردی نیز غلبه کند و مسیر تاریخ را تغییر دهد.

جنگ پونیک دوم

جنگ پونیک دوم بزرگ‌ترین، خطرناک‌ترین و سرنوشت‌سازترین رویارویی میان جمهوری روم و دولت کارتاژ بود؛ جنگی که از ۲۱۸ پیش از میلاد آغاز شد و تا ۲۰۱ پیش از میلاد ادامه یافت و نه‌تنها موجودیت روم، بلکه توازن قدرت در کل مدیترانه را به آستانهٔ فروپاشی کشاند. اگر جنگ پونیک اول آغاز رقابت بود، جنگ پونیک دوم اوج دشمنی، انتقام و نبرد اراده‌ها به‌شمار می‌رفت.

پس از شکست کارتاژ در جنگ پونیک اول، این دولت از نظر مالی و سیاسی به‌شدت تضعیف شد. پرداخت غرامت سنگین به روم، از دست دادن سیسیل و سپس تصاحب فرصت‌طلبانهٔ ساردنی و کورس توسط روم، زخمی عمیق در ذهن نخبگان کارتاژی برجای گذاشت. در همین فضا، خاندان بارکا به رهبری هامیلكار بارکا به اسپانیا روی آوردند. اسپانیا برای کارتاژ منبعی حیاتی از نقره، سربازان بومی و عمق استراتژیک شد. پس از مرگ هامیلكار، دامادش هازدروبال زیبا و سپس پسرش هانیبال بارکا این سیاست را ادامه دادند.

هانیبال از کودکی با نفرت از روم پرورش یافته بود؛ بنا بر روایت منابع رومی، پدرش او را وادار کرده بود سوگند بخورد که تا پایان عمر دشمن روم بماند. هنگامی که هانیبال در جوانی فرماندهی نیروهای کارتاژی در اسپانیا را به دست گرفت، به‌سرعت دست به گسترش نفوذ و قدرت زد. نقطهٔ انفجار، شهر ساگونتوم بود؛ شهری متحد روم که در جنوب رود اِبرو قرار داشت. محاصره و سقوط ساگونتوم در سال ۲۱۸ پ.م، بهانهٔ رسمی روم برای اعلام جنگ شد، اما در واقع، جنگ از مدت‌ها پیش اجتناب‌ناپذیر بود.

طرح هانیبال جسورانه، بی‌سابقه و به‌غایت خطرناک بود. او تصمیم گرفت به‌جای نبرد دریایی با روم ـ که هنوز در آن برتری داشت ـ از راه خشکی به قلب ایتالیا حمله کند. او با ارتشی مرکب از سربازان آفریقایی، اسپانیایی، گل‌ها و فیل‌های جنگی، از اسپانیا حرکت کرد، از رود رون گذشت و سپس دست به کاری زد که تا آن زمان تصورش دشوار بود: عبور از کوه‌های آلپ. این عبور با سرمای مرگبار، بهمن‌ها، حملات قبایل محلی و کمبود آذوقه همراه بود و بخش بزرگی از ارتش هانیبال از بین رفت، اما نفسِ این عبور، شوکی عظیم به جهان باستان وارد کرد.

ورود هانیبال به ایتالیا آغاز کابوسی طولانی برای روم بود. او در شمال ایتالیا با ارتش‌های رومی روبه‌رو شد و یکی پس از دیگری آن‌ها را شکست داد. نبرد تیچینوس و سپس تربیا نشان داد که تاکتیک‌های هانیبال ـ ترکیب مانور، فریب و استفاده از زمین ـ بر لژیون‌های منظم اما انعطاف‌ناپذیر روم برتری دارد. در سال ۲۱۷ پ.م، فاجعهٔ دیگری رخ داد: نبرد دریاچهٔ ترازیمنه. هانیبال با یک کمین حساب‌شده، ارتش روم را در مه صبحگاهی نابود کرد؛ هزاران سرباز کشته شدند و یکی از کنسول‌های روم جان باخت.

وحشت سراسر روم را فرا گرفت. برای نخستین بار پس از قرن‌ها، موجودیت جمهوری در خطر واقعی بود. در واکنش، رومی‌ها فابیوس ماکسیموس را به دیکتاتوری برگزیدند. او راهبردی محتاطانه در پیش گرفت که بعدها به «راهبرد فابیانی» مشهور شد: پرهیز از نبرد مستقیم با هانیبال، فرسایش تدریجی نیروهای او و قطع تدارکات. این سیاست نجات‌بخش اما در کوتاه‌مدت نامحبوب بود و بسیاری از رومی‌ها آن را نشانهٔ ترس می‌دانستند.

در سال ۲۱۶ پ.م، روم تصمیم گرفت قمار کند و هانیبال را در نبردی سرنوشت‌ساز درهم بشکند. نتیجه، نبرد کانای بود؛ یکی از مرگبارترین و درخشان‌ترین پیروزی‌های تاکتیکی تاریخ نظامی. هانیبال با آرایش هلالی نیروهایش، ارتش عظیم روم را به دام انداخت و از دو جناح محاصره کرد. در یک روز، ده‌ها هزار سرباز رومی کشته شدند؛ بسیاری از اشراف و سناتورها جان باختند و جمهوری در آستانهٔ فروپاشی قرار گرفت.

پس از کانای، متحدان ایتالیایی روم شروع به ریزش کردند. شهرهایی در جنوب ایتالیا به هانیبال پیوستند و حتی مقدونیه وارد جنگ علیه روم شد. با این حال، هانیبال هرگز نتوانست ضربهٔ نهایی را وارد کند. او تجهیزات محاصرهٔ کافی برای تصرف خودِ شهر روم نداشت و کارتاژ نیز پشتیبانی لازم را به‌طور کامل فراهم نکرد. روم، با وجود تلفات وحشتناک، تسلیم نشد؛ این یکی از نقاط کلیدی تاریخ این جنگ است.

در سال‌های بعد، جنگ به چند جبهه گسترش یافت: ایتالیا، اسپانیا، سیسیل و حتی آفریقا. در اسپانیا، فرمانده‌ای جوان به نام پوبلیوس کورنلیوس اسکیپیو ظهور کرد. او با جسارت و نبوغ نظامی، پایگاه‌های کارتاژی را یکی پس از دیگری تصرف کرد و سرانجام کارتاژ نو را فتح نمود. این پیروزی‌ها منابع مالی و انسانی کارتاژ را قطع کرد و توازن جنگ را تغییر داد.

اسکیپیو سپس راهبردی جسورانه در پیش گرفت: حمله به آفریقا و تهدید مستقیم کارتاژ. این اقدام، کارتاژ را وادار کرد هانیبال را پس از سال‌ها نبرد در ایتالیا، به میهن فرا بخواند. رویارویی نهایی در سال ۲۰۲ پ.م، در نبرد زاما رخ داد. در این نبرد، اسکیپیو ـ که بعدها لقب «آفریقایی» گرفت ـ با استفاده از تاکتیک‌های انعطاف‌پذیر و بهره‌گیری از سواره‌نظام نومیدی، هانیبال را شکست داد؛ شکستی که نخستین و آخرین شکست بزرگ هانیبال در میدان نبرد به‌شمار می‌رود.

صلح تحمیلی به کارتاژ بسیار سخت‌تر از صلح جنگ پونیک اول بود. کارتاژ تمامی مستعمرات خود را از دست داد، ناوگانش محدود شد، غرامت عظیمی پرداخت و بدون اجازهٔ روم حق اعلان جنگ نداشت. این شروط عملاً کارتاژ را به دولتی وابسته و بی‌قدرت تبدیل کرد.

جنگ پونیک دوم پیامدهایی ژرف داشت. روم به قدرت بلامنازع مدیترانهٔ غربی بدل شد و مسیرش به‌سوی امپراتوری هموار گردید. جامعهٔ روم دگرگون شد: زمین‌های کشاورزی ویران، بردگان جنگی فراوان و تمرکز ثروت در دست اشراف، شکاف‌های اجتماعی عمیقی ایجاد کرد. در سوی دیگر، کارتاژ اگرچه از نظر اقتصادی تا حدی احیا شد، اما هرگز استقلال واقعی خود را بازنیافت؛ وضعیتی که نهایتاً به جنگ پونیک سوم و نابودی کامل شهر انجامید.

جنگ پونیک دوم بیش از هر چیز، نبرد اراده‌ها بود: نبوغ فردی هانیبال در برابر پایداری جمعی روم. این جنگ نشان داد که پیروزی تنها در میدان نبرد رقم نمی‌خورد، بلکه در توان تحمل شکست، سازمان‌دهی بلندمدت و تصمیم‌های سیاسی نیز شکل می‌گیرد؛ درسی که تا امروز در تاریخ نظامی و سیاسی جهان تکرار می‌شود.

جنگ پونیک سوم

جنگ پونیک سوم در سال‌های ۱۴۹ تا ۱۴۶ پیش از میلاد رخ داد و نقطهٔ پایانی دشمنی‌های دیرینهٔ روم و کارتاژ بود. برخلاف دو جنگ قبلی که هرکدام ده‌ها سال طول کشیدند، این جنگ تنها سه سال ادامه یافت اما سرنوشت کارتاژ را برای همیشه تعیین کرد. جمهوری روم پس از جنگ پونیک دوم، کارتاژ را از نظر سیاسی و نظامی به‌شدت محدود کرده بود: کارتاژ ناوگان بزرگی نداشت، حق اعلان جنگ نداشت و مجبور به پرداخت غرامت سنگین بود. اما با وجود این، کارتاژ توانست به سرعت خود را بازسازی کند و اقتصادش را بهبود بخشد، موضوعی که در روم ایجاد نگرانی کرد.

در سال ۱۴۹ پیش از میلاد، روم بهانه‌ای برای حمله یافت: کارتاژ برای دفاع از خود علیه قبایل محلی در آفریقا اقدام نظامی کرد، عملی که روم آن را نقض شرایط صلح تلقی کرد. سنای روم دستور داد تا کارتاژ کاملاً نابود شود. این جنگ، برخلاف جنگ‌های قبلی، بیشتر بر محاصره شهری و نبرد شهری متمرکز بود تا نبردهای گستردهٔ میدان باز.

ارتش روم به فرماندهی سکیمِنیوس و سپس پابلیوس کورنلیوس اسکپیون آفریکانوس (پسر همان اسکیپیو معروف جنگ پونیک دوم) وارد کارتاژ شد. روم با استفاده از تجربهٔ جنگ‌های قبلی و تکنیک‌های محاصره، شهر را کاملاً محاصره کرد. کارتاژ در این مرحله با یک ارتش حرفه‌ای و مزدورانی محدود اما وفادار مقاومت کرد و در دفاع از دیوارهای شهر، تاکتیک‌های کمین و حملات شبانه به کار گرفت، اما منابع محدود و محاصرهٔ طولانی باعث شد وضع روزبه‌روز وخیم‌تر شود.

محاصرهٔ کارتاژ تا سال ۱۴۶ پ.م ادامه یافت. در نهایت، پس از ماه‌ها محاصره، رومی‌ها موفق شدند دیوارهای شهر را بشکنند. مقاومت کارتاژ به پایان رسید و ارتش و مردم شهر با خشونت و قساوتی بی‌سابقه سرکوب شدند. منابع باستانی گزارش می‌دهند که شهر به آتش کشیده شد و تقریباً همهٔ ساکنان آن کشته یا به بردگی گرفته شدند. گفته می‌شود که رومی‌ها حتی نمک بر زمین‌های کارتاژ پاشیدند تا خاک آن دیگر هرگز حاصلخیز نشود، هرچند این روایت بیش‌تر نمادین و افسانه‌ای است.

پیامد این جنگ بی‌رحمانه و نهایی بود:

نابودی کامل کارتاژ: شهر دیگر وجود نداشت و جمهوری روم مطلقاً تسلط بر غرب مدیترانه را به دست آورد.

گسترش قلمرو روم: شمال آفریقا مستقیماً تحت نفوذ روم درآمد و استان آفریقا ایجاد شد.

پایان تهدید اقتصادی و نظامی برای روم: روم توانست بدون رقیب جدی در مدیترانه غربی تجارت و نفوذ خود را گسترش دهد.

تغییرات جمعیتی و فرهنگی: هزاران نفر کشته و برده شدند و میراث کارتاژی برای همیشه از بین رفت.

جنگ پونیک سوم، برخلاف دو جنگ قبلی، جنگی کوتاه، متمرکز و پایانی بود، اما اثرات آن عمیق و بلندمدت بود. این جنگ نه تنها پایان کارتاژ را رقم زد، بلکه نشان داد که قدرت روم در مدیترانه غیرقابل چالش شد. در واقع، این پایان سلسلهٔ جنگ‌های پونیک بود و روم از این پس دیگر نه به‌عنوان یک جمهوری شبه‌جزیره‌ای، بلکه به‌عنوان یک قدرت جهانی و امپراتوری‌ساز ظاهر شد.

جنگروم
۴
۰
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید