ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا مرادی
علیرضا مرادیدانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
خواندن ۱۱ دقیقه·۹ روز پیش

نبرد برلین

نبرد برلین، که به عنوان آخرین پرده از تراژدی عظیم جنگ جهانی دوم در اروپا شناخته می‌شود، از بامداد ۱۶ آوریل ۱۹۴۵ آغاز شد و در ۲ می ۱۹۴۵ با سقوط کامل شهر و تسلیم نیروهای مدافع به پایان رسید. این عملیات که توسط ارتش سرخ شوروی با اسم رمز «عملیات تهاجمی استراتژیک برلین» برنامه‌ریزی شده بود، نقطه اوج درگیری‌های مرگباری بود که از چهار سال پیش با حمله آلمان نازی به شوروی آغاز شده بود. در این نبرد، سه جبهه اصلی ارتش سرخ با قدرتی ویرانگر علیه قلب رایش سوم به حرکت درآمدند.

فرماندهی عالی شوروی این عملیات را با دقت طراحی کرده بود. در رأس این ساختار، مارشال گئورگی ژوکوف، فرمانده جبهه اول بلاروس، قرار داشت که نیروهایش مأموریت اصلی تصرف برلین را از شرق و از فراز ارتفاعات استراتژیک زیلووهه بر عهده داشتند. مارشال ایوان کونیف، فرمانده جبهه اول اوکراین، از جنوب و جنوب‌غربی به سمت شهر یورش برد تا حلقه محاصره را کامل کند. سومین بخش از این گاز انبر عظیم، مارشال کنستانتین روکوسوفسکی، فرمانده جبهه دوم بلاروس بود که نیروهایش از شمال پیشروی کرده و جناحین نیروهای ژوکوف را در برابر ضدحملات احتمالی آلمان پوشش می‌دادند. فرماندهی مستقیم نیروهای مهاجم در داخل شهر برلین بعدها بر عهده ژنرال واسیلی چویکوف، قهرمان نبرد استالینگراد و فرمانده ارتش هشتم گارد، گذاشته شد. در سوی دیگر میدان، فرماندهان آلمانی با انبوهی از مشکلات دست و پنجه نرم می‌کردند. ژنرال‌سرهنگ گوتهارت هاینریکی، فرمانده گروه ارتش ویستولا، که به عنوان استاد دفاع شناخته می‌شد، مسئولیت خط مقدم جبهه اودر را بر عهده داشت. او به درستی پیش‌بینی کرد که ضربه اصلی شوروی از روی رودخانه اودر وارد خواهد شد و تمام تلاش خود را برای ایجاد یک دفاع چندلایه به کار بست. دفاع از خود شهر برلین ابتدا بر عهده ژنرال هلموت رایمان بود. اما با وخیم شدن اوضاع، در ۲۳ آوریل ۱۹۴۵، ژنرال هلموت وایدلینگ، فرمانده سپاه ۵۶ پانتسر، به فرماندهی کل منطقه دفاعی برلین منصوب شد. از دیگر فرماندهان آلمانی حاضر در صحنه می‌توان به ژنرال کورت فون تیپلسکیرش و فیلد مارشال فردینانت شورنر اشاره کرد.

ترازوی قوای دو طرف به شدت به نفع ارتش سرخ سنگینی می‌کرد. شوروی برای این حمله نهایی، نیروی انسانی و تجهیزات خارق‌العاده‌ای را بسیج کرده بود. بر اساس منابع، مجموع نیروهای شوروی و لهستانی حاضر در این عملیات به حدود ۲.۵ میلیون نفر می‌رسید. این نیروی عظیم از ۶,۲۵۰ دستگاه تانک و خودروی زرهی، ۷,۵۰۰ فروند هواگرد و ۴۱,۶۰۰ قبضه توپ و خمپاره‌انداز پشتیبانی می‌کرد. در مقابل، توان آلمان نازی به طرز فاجعه‌باری تحلیل رفته بود. مجموع نیروهای آلمانی در کل منطقه نبرد حدود ۷۶۶,۷۵۰ نفر تخمین زده می‌شود. این نیروها از تجهیزات بسیار کمتری نیز برخوردار بودند: حدود ۱,۵۱۹ دستگاه خودروی زرهی، ۲,۲۲۴ هواگرد (که بسیاری از آن‌ها به دلیل کمبود سوخت زمین‌گیر بودند) و ۹,۳۰۳ توپ. در داخل خود شهر برلین و منطقه دفاعی آن، مدافعان از ترکیبی ناهمگون تشکیل شده بودند. هسته اصلی شامل حدود ۴۵,۰۰۰ سرباز از واحدهای ورماخت و اساس بود. این نیروها توسط ۴۰,۰۰۰ عضو گارد ملی (فولکس‌اشتورم) که عمدتاً پیرمردان و پسران نوجوان عضو گروه جوانان هیتلری بودند، تقویت می‌شدند. علاوه بر این‌ها، نیروهای پلیس برلین و ملوانان نیروی دریایی (کریگسمارینه) نیز به عنوان پیاده‌نظام به دفاع از شهر می‌پرداختند.

نبرد با حملات مقدماتی در ۱۶ آوریل آغاز شد. در جبهه ژوکوف، حمله با یک گلوله‌باران توپخانه‌ای عظیم در ساعت ۳ بامداد به وقت برلین شروع شد. همزمان، ۱۴۳ نورافکن قدرتمند برای کور کردن مدافعان آلمانی و روشن کردن مسیر پیشروی نیروهای پیاده و تانک‌های شوروی به کار گرفته شدند. با این حال، پیشروی اولیه از روی ارتفاعات زیلووهه، که به «دروازه برلین» معروف بود، به کندی و با تلفات سنگین صورت گرفت. هاینریکی با تخلیه خط مقدم پیش از گلوله‌باران شوروی و سپس مقاومت در خط دوم، مهاجمان را غافلگیر کرده بود. نبرد برای تصرف این ارتفاعات سه روز به طول انجامید و سرانجام در ۱۹ آوریل، ژوکوف با فدا کردن نیروهای زیادی موفق به شکستن این خط دفاعی شد. در همین حال، پیشروی جبهه اول اوکراین به فرماندهی کونیف از جنوب با سرعت بیشتری همراه بود. کونیف موفق شد از رودخانه نایسه عبور کرده و با یک چرخش سریع به سمت شمال، از پشت سر مدافعان برلین درآید. رقابت ناگفته‌ای بین ژوکوف و کونیف برای فتح برلین جریان داشت که با چراغ سبز ضمنی استالین در ۱۷ آوریل، شدت بیشتری گرفت. هم‌زمان، جبهه دوم بلاروس به فرماندهی روکوسوفسکی نیز در شمال درگیر نبردهای سنگین بود و ارتش سوم پانتسر آلمان را درگیر نگه داشته بود. در ۲۰ آوریل، هم‌زمان با پنجاه و ششمین سالگرد تولد آدولف هیتلر، توپخانه دوربرد ارتش سرخ برای نخستین بار مرکز شهر برلین را گلوله‌باران کرد. روز بعد، ۲۱ آوریل، نخستین واحدهای ارتش سرخ، به ویژه از ارتش پنجم شوک به فرماندهی ژنرال نیکلای برزارین، وارد حومه‌های شرقی و شمالی برلین شدند. یک سرباز شوروی به نام سرجوخه الکساندر موراویوف نیز در همین روز نخستین پرچم سرخ را بر فراز یکی از ساختمان‌های حومه شهر برافراشت. حلقه محاصره سرانجام در ۲۵ آوریل بسته شد، زمانی که نیروهای جبهه اول بلاروس و جبهه اول اوکراین در منطقه کتسین در غرب برلین به یکدیگر ملحق شدند و بدین ترتیب پایتخت رایش سوم به طور کامل در محاصره ارتش سرخ قرار گرفت.

پس از بسته شدن حلقه محاصره، نبرد برای تصرف خود شهر از ۲۳ آوریل وارد وحشیانه‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین مرحله خود شد. مدافعان آلمانی هر خیابان، هر ساختمان و هر ایستگاه مترو را به یک دژ دفاعی تبدیل کرده بودند. آن‌ها از تاکتیک‌های دفاعی نامنظم و تک‌تیراندازها برای کُند کردن پیشروی شوروی استفاده می‌کردند. شوروی نیز برای مقابله، راهبرد حمله «مهمیزدار» را در پیش گرفت و محله به محله پیشروی می‌کرد و با استفاده گسترده از توپخانه سنگین، تانک‌ها و راکت‌اندازهای کاتیوشا، هر نقطه مقاومت را در هم می‌کوبید. یکی از نمادین‌ترین لحظات نبرد، فتح ساختمان رایشستاگ، پارلمان آلمان، بود. نبرد برای این ساختمان که به شدت توسط نیروهای اساس و ملوانان فرانسوی داوطلب محافظت می‌شد، از ۲۹ آوریل آغاز شد و در طبقات و راه‌روهای آن به نبردی تن به تن تبدیل گشت. سرانجام در ۳۰ آوریل، گروهبان ملیتون کانتاریا و گروهبان میخائیل یگوروف، تحت فرماندهی سروان الکسی برست، پرچم پیروزی شوروی را بر فراز گنبد ساختمان نیمه‌ویران رایشستاگ به اهتزاز درآوردند. با این حال، مقاومت در زیرزمین‌ها و اطراف ساختمان تا ساعات‌ها بعد ادامه یافت. کمی بعد از این رویداد، در همان روز ۳۰ آوریل ۱۹۴۵، با رسیدن نیروهای شوروی به نزدیکی پناهگاه، آدولف هیتلر به زندگی خود پایان داد. با مرگ هیتلر، آخرین امیدها برای ادامه مقاومت از بین رفت. ژنرال هانس کربس، رئیس جدید ستاد کل ارتش آلمان، در ساعات اولیه ۱ می برای مذاکره درباره شرایط تسلیم با ژنرال واسیلی چویکوف دیدار کرد. چویکوف خواستار تسلیم بی‌قید و شرط تمام نیروهای آلمانی در برلین شد. پس از رد این خواسته توسط گوبلز (که در آن زمان صدراعظم جدید بود)، کربس به پناهگاه بازگشت. ساعاتی بعد، یوزف گوبلز و همسرش ماگدا نیز پس از کشتن شش فرزندشان، دست به خودکشی زدند. سرانجام، ژنرال هلموت وایدلینگ که پس از خودکشی هیتلر و گوبلز، بالاترین مقام نظامی باقی‌مانده در شهر بود، در ساعات اولیه بامداد ۲ می ۱۹۴۵ تسلیم‌نامه بی‌قید و شرط را امضا کرد و به مقاومت سازمان‌یافته در برلین پایان داد.

برآورد دقیق تلفات انسانی این نبرد عظیم، به دلیل هرج و مرج روزهای پایانی جنگ، دشوار است. تلفات نظامی شوروی بر اساس آمار رسمی و منابع باز، ۸۱,۱۱۶ کشته و مفقود شده بود، در حالی که ۲۸۰,۲۵۱ نفر نیز مجروح یا بیمار شده بودند. مجموع تلفات انسانی ارتش سرخ در این عملیات ۳۶۱,۳۶۷ نفر ثبت شده است. خسارات تجهیزاتی شوروی نیز بسیار سنگین بود و شامل ۱,۹۹۷ تانک، ۲,۱۰۸ قبضه توپ و ۹۱۷ فروند هواگرد می‌شد. در طرف مقابل، برآورد تلفات نیروهای آلمانی به دلیل فروپاشی سیستم‌های اداری و نظامی، دقیق نیست. آمارهای اولیه شوروی از ۴۵۸,۰۸۰ کشته و ۴۷۹,۲۹۸ اسیر حکایت دارد، اما منابع دیگر تنها ۱۰۰,۰۰۰ کشته را برای نیروهای آلمانی در کل نبرد برلین ذکر کرده‌اند. فاجعه‌بارترین بخش این تراژدی، تلفات غیرنظامیان برلین بود. تخمین‌ها از تعداد کشته‌شدگان غیرنظامی متفاوت است، اما بسیاری از منابع به رقمی در حدود ۱۲۵,۰۰۰ تا ۱۵۲,۰۰۰ نفر در طول کل عملیات اشاره دارند. علاوه بر کشته‌شدگان، وحشت جنگ با چهره‌ای دیگر نیز نمایان شد. هم‌زمان با پیشروی ارتش سرخ و پس از سقوط شهر، موج گسترده‌ای از تجاوز به عنف توسط سربازان شوروی علیه زنان و دختران آلمانی در هر سنی به وقوع پیوست. تخمین‌ها در این مورد بسیار متفاوت است، اما برخی منابع از رقمی بین ۲۰,۰۰۰ تا ۱۰۰,۰۰۰ مورد تجاوز در طول و پس از نبرد خبر می‌دهند. بسیاری از قربانیان پس از این خشونت‌ها دست به خودکشی زدند. این جنایات جنگی که توسط فرماندهان عالی‌رتبه شوروی نادیده گرفته شد یا حتی مورد تأیید ضمنی قرار گرفت، لکه ننگی بر دامن ارتش آزادی‌بخش باقی گذاشت.

با بسته شدن حلقه محاصره و آغاز نبردهای خیابانی، آخرین پرده از زندگی پیشوای رایش سوم و یاران نزدیکش در اعماق پناهگاه زیرزمینی او، "فورربونکر"، در زیر باغ صدارت عظمای رایش به اجرا درآمد. آدولف هیتلر، که از ۱۶ ژانویه ۱۹۴۵ به این دنیای زیرزمینی پناه برده بود، در هفته‌های آخر عمرش به مردی شکسته، رنجور و عمیقاً متوهم تبدیل شده بود. او که از شدت پارکینسون دست چپش به لرزه افتاده بود و به سختی قادر به راه رفتن بود، آخرین روزهای خود را در میان دیوارهای بتونی و در انتظار معجزه‌ای سپری کرد که هرگز رخ نداد. در این پناهگاه، گروهی از وفادارترین یارانش گرد آمده بودند. اوا براون، معشوقه دیرینه‌اش که سرانجام در ساعات اولیه ۲۹ آوریل ۱۹۴۵ به همسری او درآمد. یوزف گوبلز، وزیر رایش برای روشنگری و تبلیغات عمومی، به همراه همسرش ماگدا و شش فرزند خردسالشان. مارتین بورمان، منشی قدرتمند و مرموز حزب نازی و رئیس صدارت حزب، که همچنان به دسیسه‌چینی‌های بوروکراتیک خود ادامه می‌داد. همچنین ژنرال‌های ویلهلم بورگدورف، رئیس دفتر پرسنل ارتش، و هانس کربس، آخرین رئیس ستاد کل ارتش آلمان، از دیگر حاضران دایمی بودند. فضای پناهگاه آکنده از ناامیدی، خیانت‌های خیالی و وفاداری‌های بیمارگونه بود. در ۲۲ آوریل، هیتلر در جلسه توجیهی نظامی روزانه، با آگاهی از اینکه فرمان ضدحمله‌اش توسط ژنرال فلیکس اشتاینر اجرا نشده است، دچار فروپاشی عصبی کامل شد. او برای اولین بار آشکارا اذعان کرد که جنگ شکست خورده است، اما با این وجود، اعلام کرد که در برلین خواهد ماند و تا آخرین نفس خواهد جنگید و سپس خودکشی خواهد کرد. در ۲۸ آوریل، خبر اعدام بنیتو موسولینی و معشوقه‌اش و آویخته شدن اجسادشان در میدان اصلی میلان به هیتلر رسید. این خبر وحشتناک، عزم او را برای اجتناب از سرنوشتی مشابه جزم کرد. او شروع به آماده‌سازی برای پایان کار خود کرد و دستور داد بنزین کافی برای سوزاندن اجساد او و اوا براون فراهم کنند.

آخرین ساعات زندگی آدولف هیتلر با تشریفات و وداع‌هایی غم‌بار رقم خورد. پس از نیمه‌شب ۲۹ آوریل، او با اوا براون ازدواج کرد. پس از آن، دیکته آخرین وصیت‌نامه سیاسی و شخصی خود را آغاز کرد. در این وصیت‌نامه، او یهودیان را عامل شروع جنگ معرفی کرد، نیروی دریایی و گورینگ و هیملر را به خیانت متهم کرد و ژنرال‌ها را به بزدلی متهم ساخت، اما از سربازان و مردم آلمان به خاطر فداکاری‌هایشان تشکر کرد. او دریاسالار کارل دونیتس را به عنوان رئیس جمهور رایش، یوزف گوبلز را به عنوان صدراعظم و مارتین بورمان را به عنوان وزیر حزب منصوب کرد. بورمان، گوبلز، بورگدورف و کربس این وصیت‌نامه را امضا کردند. در بامداد ۳۰ آوریل، هیتلر با کارکنان پناهگاه و محافظانش وداع کرد. او با تک‌تک حاضران، از جمله منشی‌هایش (تراودل یونگه و گرتا کریستیان)، پزشکش (دکتر لودویگ اشتومپفگر)، و خلبان شخصی‌اش (هانس باور) دست داد و با صدایی به زحمت شنیدنی سخنانی زمزمه کرد. او اعلام کرد که قصد خودکشی دارد و همه را از سوگند وفاداری‌شان آزاد می‌کند. ساعاتی بعد، اوا براون با خوردن یک کپسول سیانور به زندگی خود پایان داد. هیتلر نیز هم‌زمان کپسول سیانور را گاز زد و با یک تپانچه والتر پی‌پی ۷.۶۵ میلی‌متری، گلوله‌ای به شقیقه راست خود شلیک کرد. طبق اظهارات پیش‌خدمت شخصی‌اش، هاینتس لینگه، که خود جسد هیتلر را از پناهگاه بیرون برد، هیتلر و اوا براون در یکی از اتاق‌های پناهگاه تنها بودند و او پس از شنیدن شلیک، اجساد را یافت. اجساد آن‌ها توسط لینگه، اریش کمپکا (راننده هیتلر)، بورمان و چند تن دیگر از پناهگاه به باغ صدارت عظمی منتقل شد. در آنجا، در حالی که گلوله‌های توپخانه شوروی در اطراف فرود می‌آمد، اجساد را در یک گودال کم‌عمق قرار داده و با بنزینی که از پیش آماده شده بود، به آتش کشیدند. مراسم سوزاندن ناقص بود و بقایای ذغال شده بعدها توسط نیروهای شوروی کشف و مخفیانه دفن شد.

پس از مرگ هیتلر، نمایشنامه پایانی به سرعت پیش رفت. سرنوشت سایر یاران نزدیک هیتلر نیز تراژیک بود. یوزف و ماگدا گوبلز، پس از یک تلاش نافرجام برای مذاکره صلح، تصمیم به خودکشی و کشتن فرزندانشان گرفتند. در غروب ۱ می ۱۹۴۵، ماگدا گوبلز با کمک دکتر هلموت کونتس، ابتدا به شش فرزند خود که در پناهگاه خوابیده بودند، کپسول سیانور خوراند. سپس ماگدا و یوزف گوبلز به باغ صدارت عظمی رفتند و هر یک با شلیک یا خوردن سم به زندگی خود پایان دادند و اجسادشان نیز ناقص سوزانده شد. ژنرال هانس کربس و ژنرال ویلهلم بورگدورف نیز در ساعات اولیه ۲ می ۱۹۴۵ در خود پناهگاه دست به خودکشی زدند. مارتین بورمان به همراه دکتر لودویگ اشتومپفگر در تلاش برای فرار از برلین در شب ۲ می، با برخورد به گشت ارتش سرخ، برای اینکه اسیر نشوند، با کپسول سیانور خودکشی کردند. سرنوشت سایر وفاداران نیز مشابه بود: خلبان شخصی هیتلر، هانس باور، به شدت مجروح و اسیر شد و سال‌ها در اسارت شوروی ماند. سرانجام در ساعت ۶ صبح روز ۲ می ۱۹۴۵، ژنرال هلموت وایدلینگ تسلیم‌نامه بی‌قید و شرط را امضا کرد و به همراه کارکنانش به اسارت شوروی درآمد. بدین ترتیب، نبرد برلین با سکوتی سنگین و ویرانگر به پایان رسید و پرونده رایش سوم برای همیشه بسته شد.

آلمان نازیجنگ جهانی دومشورویتاريخهیتلر
۵
۳
علیرضا مرادی
علیرضا مرادی
دانشجوی ارشد تاریخ ایران اسلامی علاقه مند به همه ی ادوار تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید