
در زمستان ۱۳۴۰-۱۳۴۱، سپاهیان اردوی زرین (تاتارها) که احتمالاً با تحریک یا همراهی لیتوانیاییها حرکت میکردند، به قلمرو لهستان یورش بردند. این نیروها در امتداد رودخانه ویستولا پیشروی کرده و تا شهر لوبلین را مورد تاخت و تاز قرار دادند. اگرچه این رویداد بیشتر یک یورش غارتگرانه بود تا یک نبرد منظم، اما تأثیر استراتژیک مهمی داشت: لهستان را مجبور کرد توجه خود را از گالیسیا منحرف کرده و به دفاع از مرزهای شرقی خود بپردازد. این امر به دمیترو ددکو فرصت داد تا تا چند سالی به عنوان حاکمی نسبتاً مستقل به مانور دیپلماتیک ادامه دهد. برای درک کامل این یورش، باید به چند ماه قبل از آن بازگردیم. در ۷ آوریل ۱۳۴۰، یوری دوم بولسلاو، شاهزاده گالیسیا-ولهینیا، توسط بویارهای محلی مسموم و کشته شد. از آنجایی که او وارثی نداشت، پادشاهی وی به صحنه رقابت قدرتهای همسایه تبدیل گشت. کازیمیر کبیر، پادشاه لهستان، بلافاصله با استناد به وصیت نامه یوری دوم یا برای حفاظت از بازرگانان لهستانی در لویو، در همان سال دو لشکرکشی به درون روس (روتنیا) انجام داد. در حالی که لهستان به دنبال الحاق این سرزمینها بود، دوکنشین بزرگ لیتوانی نیز به رهبری لیوبارتاس (برادر شوهر یوری دوم) مدعی ارثبری شد. در میان این هرج و مرج، بویارهای محلی روتنی، به رهبری دمیترو ددکو، در برابر سلطه لهستان مقاومت کردند. ددکو که به عنوان "ارباب روس" شناخته میشد، موفق شد برای مدتی به عنوان یک حزب قدرتمند در منطقه عمل کند. پس از لشکرکشیهای ناموفق کازیمیر برای تثبیت حاکمیتش، بویارهای روتنی به رهبری دمیترو ددکو برای مقابله با لهستان دست به اقدامی جسورانه زدند. آنان از اردوی زرین (تاتارها) درخواست کمک کردند. محققان معتقدند که این اتحاد احتمالاً به دلیل کاهش خراجی بود که شاهزادهنشین گالیسیا به خان مغول میپرداخت و یا با تحریک لیتوانیاییها صورت گرفته بود. در زمستان ۱۳۴۰-۱۳۴۱، نیروهای ترکیبی تاتار و روتنی به قلمرو لهستان یورش بردند. این نیروها در امتداد رودخانه ویستولا پیشروی کرده و تا شهر لوبلین را مورد تاخت و تاز قرار دادند. رویارویی اصلی میان سپاه لهستان به فرماندهی شاه کازیمیر کبیر و نیروهای مهاجم در ژانویه ۱۳۴۱ بر روی رودخانه ویستولا رخ داد. وقایعنگاران لهستانی جزئیات زیر را از این درگیری ثبت کردهاند: شوالیههای لهستانی موفق شدند از عبور مهاجمان از خط رودخانه جلوگیری کنند که نشاندهنده یک درگیری منظمتر از یک حمله غافلگیرانه صرف است. در جریان نبرد، "میکولای چلی"، وُیوُد (فرماندار) ساندومیژ، با تیری که از سوی یک تاتار پرتاب شده بود، کشته شد که این جزئیات نشاندهنده حضور پررنگ کمانداران سواره تاتار در میدان نبرد است. پس از متحمل شدن شکست و تلفات سنگین، نیروهای تاتار-روتنی مجبور به عقبنشینی به سمت لوبلین شدند. اگرچه خود نبرد با پیروزی تاکتیکی لهستان به پایان رسید، اما تأثیرات استراتژیک آن بسیار گستردهتر و به نفع دمیترو ددکو بود. این یورش عمیق تاتارها که تا لوبلین پیشروی کرده بود، هشداری جدی برای کازیمیر کبیر بود. پادشاه لهستان دریافت که برای تثبیت قدرت در گالیسیا، ابتدا باید امنیت مرزهای شرقی خود را تأمین کرده و با تهدید تاتارها مقابله کند. این امر تمرکز نظامی و دیپلماتیک لهستان را از الحاق کامل گالیسیا منحرف کرد. در نتیجه این انحراف توجه لهستان و موفقیتش در ایجاد یک ائتلاف نظامی مؤثر، دمیترو ددکو توانست به حیات خود به عنوان حاکمی نسبتاً مستقل در گالیسیا ادامه دهد. او با موفقیت یک بازی دیپلماتیک پیچیده را میان لهستان، لیتوانی و مغولان مدیریت کرد و تا حدود سال ۱۳۴۴ که نامش از منابع نوشتاری ناپدید میشود، به عنوان "ارباب روس" به حکمرانی پرداخت. در واقع، خود ددکو در سال ۱۳۴۱ نامهای به ساکنان تورون (شهری در لهستان) امضا کرد که نشاندهنده تلاش او برای احیای روابط اقتصادی و ایفای نقش به عنوان یک حاکم مستقل بود. در یک ارزیابی کلی، "نبرد رودخانه ویستولا" بیش از آن که یک نبرد سرنوشتساز با تلفات بالا باشد، یک درگیری مرزی مهم بود که معادلات قدرت را برای چند سال تعیین کرد. این رویداد نماد موفقیت سیاست دمیترو ددکو در استفاده از تهدید تاتارها به عنوان اهرم فشاری در برابر توسعهطلبی لهستان بود و استقلال نسبی گالیسیا را تحت رهبری او برای چند سال دیگر تمدید کرد.